“چند روزی بود که عدهای از طرفداران رژیم به بهانهی دفاع از قانون اساسی در خیابانهای تهران تظاهرات میکردند. این حرکتها خیلی انفعالی و بیاثر بود، چون اینگونه تظاهرات، فقط در یکی دو نقطهی تهران به صورت محدود و با حفاظت کامل گارد جاویدان برگزار میشد.
بعد از تظاهرات طرفداران قانون اساسی در روز چهارشنبه چهارم بهمن [1357] در استادیوم امجدیه و فردایش در میدان بهارستان، تلویزیون صحنههایی از حملهی عدهای را نشان داد که تیپ ظاهریشان به آدمهای لاط و اراذل میخورد و با قمه و چاقو به آنها حمله میکردند. پدرم با دیدن این تصاویر گفت: «همهی اینا کار ساواک و خودِ بختیاره… اینجوری میخوان مردم رو بدنام کنن.»
خیلی دوست داشتم حداقل برای تماشای تظاهرات آنها بروم، ولی به دلیل درگیری شدیدی که همواره بین مردم از یک سو و شاهدوستها با حمایت ارتش از سوی دیگر پیش میآمد، پدرم اجازهی رفتن نمیداد. در تصاویری که تلویزیون از آنها با عنوان «تعداد زیادی از طرفداران قانون اساسی پخش کرد، در جواب شعار مردم که میگفتند: «این است شعار ملی… خدا، قرآن، خمینی» آنها شعار میدادند: «این است شعار ملت… خدا، قرآن، محمد». با وجودی که تصاویری از شاه و تمثال حضرت محمد(ص) در دستشان بود، ولی منظورشان از محمد، همان شاه بود. شعار آنها تکرار شعار حکومت پهلوی بود که به عنوان دستورالعمل جاننثاری مینوشتند: «خدا، شاه، میهن»
وقتی تلویزیون تصویر زنانی را که گریهکنان و جیغزنان فریاد میزدند: بختیار… بختیار… سنگرتو نگهدار…» مردم که برایشان بسیار خندهدار و مسخره بود، در جواب آنها کاریکاتورهایی از بختیار میکشیدند که کنار منقل و وافور تریاککشی نشسته و پشت مُتَکّا سنگر گرفته است. شعارهای جالبی هم میساختند:
– این است شعار بختیار… منقل و وافور رو بیار
– بختیار، بختیار، منقلت رو نگهدار”

[از معراج برگشتگان، حمید داودآبادی، کتاب یوسف، مؤسسۀ عماد، صص73-74]
از هماین کتاب:
از معراج برگشتگان(۱): خود امام رضا اومده به خواب شاه!





































