“… آیا دین در امور اجتماعی و مربوط به ادارۀ جامعه دخالت کرده یا تنها به امور فردی و عبادی پرداخته است؟ آیا هیچ انسان عاقلی میتواند بپذیرد که خوردن گوشت خوک و یا مشروبات الکلی در سعادت و شقاوت انسان اثر دارد و بنابراین دین باید به آن بپردازد امّا نوع حکومت و ادارۀ امور جامعه هیچ تأثیری در این زمینه ندارد و اسلام دربارۀ آن و ابعاد ارزشی آن نظری مثبت یا منفی ندارد؟ مثلاً حکومت یزید با حکومت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) هیچ تفاوتی ندارد و اسلام هیچ نظری دربارۀ آنها ندارد؟! و میگوید اینها صرفاً دو روش هستند؛ او آن گونه میپسندید و رفتار میکرد و دیگری هم گونهای دیگر را میپسندید و رفتار میکرد و این ربطی به دین ندارد! یا بگوید نحوۀ حکومت علی (علیهالسلام) و نحوۀ حکومت یزید نه در سعادت و شقاوت خودشان و نه در سعادت و شقاوت جامعهای که بر آن حکومت میکردند، هیچ تأثیری ندارد و این مسأله در حیطۀ امور مربوط به دنیاست و دین کارش فقط آخرت و بیان بهشت و جهنّم آدمیان است؟! و یا در همین زمان کنونی آیا دین میگوید آن حکومتهایی که بچّههای بیگناه را، که در هیچ مکتب و مرامی گناهی ندارند، سر میبرند یا زنده زیر خاک میکنند با آن حکومتهایی که با تمام وجودشان در خدمت محرومین و مستضعفان و ستمدیدگان هستند، در نظر من مساویاند و این دو شکل حکومت هیچ تأثیری در بهشت و جهنّم آنها ندارد؟! پاسخ دشوار نیست؛ اندکی تأمل کافی است.”

[ولی باید فقیه باشد، تهیه و تنظیم: گروه فرهنگی اکسیر ولایت، نشر آرما، صص32-33]
از هماین کتاب:
(+) اگر حکومت لازمۀ اجرای احکام اسلام است، چرا ائمه(علیهمالسلام) برای آن فعالیتی نمیکردهاند؟




































