“حدود سال 1760 رژیمهای سیاسی مستقر در سیزده مستعمره، بسیار ناموزون و بیسر و ته بودند. اکثر آنها یعنی هشت مستعمره (نیوهامپشایر، ماساچوست، نیویورک، نیوجرسی، ویرجینیا، کارولینای شمالی، کارولینای جنوبی، جورجیا)، مستقیماً به دربار وابسته بودند و حکام آنها بهوسیلۀ شاه انتخاب میگردید. این مستعمرات دارای «مجمع قانونگذاری» بودند که به وضع قوانین میپرداخت؛ لیکن دربار لندن از حق وتو برخوردار بود و میتوانست قوانین تصویبشده را رد کند…
دو مستعمرۀ رود آیلند و کانکتیکات، هنوز دارای فرمان امتیاز و مستقل بودند. سه مستعمرۀ آخر یعنی مریلند، دولاوار و پنسیلوانیا نیز «مستعمرۀ مالکان» به شمار میآمدند…
… مجامع مذهبی قوانینی وضع میکردند که رعایت آیین ربانی را به مؤمنان تحمیل میکرد و در روزهای مقدس، مسافرت، گشایش میخانهها، بازی ورق و رقص را ممنوع میساخت. این پافشاری و تعصب در مورد اصول زندگی و سختگیری در مورد انجام دستورات کتب آسمانی، نسلهای متمادی در انگلستان جدید [نیوانگلند؛ عنوانی که بر مجموعۀ مستعمرات انگلستان در امریکای شمالی نهاده شده بود] دوام یافت و حتی مدتها پس از پیروزی جنگ استقلال نیز پابرجا ماند.
بنابراین شگفتآور نیست که اهالی انگلستان جدید در تربیت کودکان اهتمام میورزیدند. برای ایشان فقط مسئلۀ آموزش کتب مقدس و بهتر فهماندن مواعظ «کشیش» مطرح نبود. بلکه آماده کردن و تربیت کودکان برای زندگی اجتماعی و واداشتن به امور مفید نیز مورد نظر بود. هنوز بیش از پنج سال از ایجاد بوستون نگذشته بود که اولین مدرسه در آن ایجاد گردید و از سال 1647 دیوان عالی ماساچوست قانونی وضع کرد که در کلیۀ شهرها که دارای پنجاه خانوار یا بیشتر باشد، حداقل یک مدرسۀ دولتی تأسیس گردد و به آن گونه که انتظار میرفت، تصویب و اجرای این قانون جاهطلبانه برای سکنۀ انگلستان جدید چندان راضیکننده نبود.
اولین کالج، یعنی هاروارد به سال 1636 بنیاد نهاده شد. این کالج در آغاز بهمنظور تربیت کشیشان تأسیس شد؛ لیکن تدریس دروس دیگری غیر از الهیات، بخصوص زبان لاتین و حقوق بهسرعت متداول شد و گسترش یافت…”

[امریکا چگونه امریکا شد؛ تاریخ ایالات متحدۀ امریکا، فرانک ال. شوئل، ترجمۀ ابراهیم صدقیانی، انتشارات امیرکبیر، صص83 و 88-89]
از هماین کتاب:
(+) استقرار انگلیسیها در قارۀ امریکا و تشکیل سیزده مستعمره




































