دکتر موسی نجفی:

 

“… اگر از ۱۳۲۴ قمری یا ۱۲۸۵ شمسی ۱۵ سال به عقب برگردیم وارد گام هفتم می‌شویم، یعنی قیام تنباکو. حتی کسروی و بسیاری از تاریخ‌نویسان روشنفکر قبول دارند که تحریم تنباکو نخستین تکان ایران است.

پیوند دین و سیاست در این قیام برای سکولارها نگران‌کننده است، اما برای ما از آن جهت که بین دین و سیاست پیوستگی مهمی به وجود آورده و به تعبیر میرزای شیرازی «اعلای کلمۀ ملّت» شده، حائز اهمیت است.

 

حال اگر بخواهیم در خودی‌ها نیز خطوط مختلف را از هم تفکیک نماییم، باید به دو شاخه و خط زیر اشاره کنیم:

 

اول، خط مرحوم میرزای شیرازی است. امام با بینش تاریخی فوق‌العاده، قوی و عمیقی که دارند چندید بار تصریح فرموده‌اند که در مطالعۀ تاریخ معاصر از میرزای شیرازی شروع کنید  و از میرزای شیرازی به پیرمردی کوچک با عقلی بزرگ تعبیر می‌کنند. پس شاخۀ نخست، تفکر میرزای شیرازی است.

 

شاخۀ دیگر، خط جمالی‌هاست؛ یعنی خط سید جمال‌الدین اسدآبادی که حقیقتا او شخصیتی بزرگ و ضد استعماری است البته با نقاط ضعف جدی.

 

اما نکته این است که آیا حرکت‌های اسلامی را از میرزا یعنی خط اصیل مرجعیت مبارز شروع کنیم یا از سید جمال. تفاوتشان بعدها در قضیۀ مشروطه محسوس است. اگر این سیر را از سید جمال بگیریم، دقیقا خشت کجی را بنا نهاده‌ایم که بعد در مشروطه ساختمانش فرو می‌ریزد. به همین دلیل گروه‌هایی با مقاصد سیاسی خاصی بر روی سید جمال تکیه و تأکید دارند. البته این سخن هیچ ربطی به بزرگی و عظمت شخصیت ایشان ندارد.

همچنان که گفته شد، سید انسانی بزرگ، ضد استعماری، و پر شور است، اما در مقابل میرزا اصیل نیست. مرحوم مدرس نیز نقدهای جالبی در سال‌های بعد به سید جمال دارند. حتی آن نامۀ مشهور سید جمال به میرزا نامۀ خاصی است. او می‌خواهد به میرزا خط بدهد و بی‌ادبی می‌کند. ما سید جمالی را می‌شناسیم که در کنار عبده و در مقابل ناصرالدین شاه قرار دارد و بنابراین آدم بزرگی است، اما در مقابل میرزا اصیل نیست. در این جا بحث از خائن و خادم یا بد و خوب نیست، بلکه بحث از اصیل و اصیلتر و خوب و خوبتر و دقیق و دقیقتر است.

 

 

در روحانیت امروز هم میرزا داریم و هم سید. جریان‌شناسی ضرورتی، انکارناپذیر است و نمی‌شود همیشه شخصیت‌های تاریخی‌مان را تقدیس کنیم و از آن‌ها تندیس بسازیم. ما می‌توانیم براساس الگوهای تاریخی‌مان روحانیت اصیل و غیر اصیل و حتی در میان آن‌ها که اصیلند، کسانی را که درجۀ اصالتشان بالاتر است مشخص نماییم.

 

در مشروطه دقیقا میان افراد اختلاف پیدا شده و به سبب آن یک نهضت شکست‌خورده است. پس نیاز داریم تا براساس الگوها شخصیت‌های دورانمان را تحلیل نماییم. برای این کار از نظرات امام استفاده می‌کنیم و نظرات ایشان را حجت می‌گیریم؛ مثلا شیخ فضل‌الله را با مسئلۀ سیدین مقایسه می‌کنیم، باید جداً روی این مسئله فکر کرد. این‌ها اشتباهاتی داشته‌اند و جاهایی فریب خورده‌اند. بالاخره یکی بالای دار رفته است و یکی نرفته، یکی ترور شده است و دیگری نشده است. باید در این دهۀ سوم، دربارۀ هر چه در تاریخ اتفاق افتاده براساس تفکر خودمان بحث کنیم…”

 

 


[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص۶۳-۶۵]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بصیرت تاریخی (۱)