آیتالله عبدالله جوادی آملی:
“… امام راحل(قدّسسرّه) اصرار داشت که فقه را باید با روش جواهر پویا کرد(۱)، چون مرحوم صاحب جواهر(قدّسسرّه) دربارۀ منکِر ولایت فقیه میگوید: «کأنّه ما ذاق من طعم الفقه شیئاً»(۲)؛ گویا طعم فقه را نچشیده است.
«طعم فقه»، یعنی همان مسئلۀ کلامی. استدلال و برهان مرحوم صاحب جواهر(قدّسسرّه) پیرامون ولایت فقیه در جواهر الکلام صبغۀ «کلام» دارد که در فقه مطرح کردهاند. ایشان میفرماید: «چون در زندگی عصر غیبت امام زمان(علیهالسلام)، «نظام» لازم است و نظام نیز نظام الهی است، یقیناً خداوند برای ادارۀ این نظام کسی را پیشبینی کرده است تا حدود الهی را شناخته و اجرا کند».(۳) این سخن صبغۀ کلام دارد که از زبان فقیه بیان شده است.
البتّه فقهای نامور امامیّه(قدّسسرّهم)، به ویژه بزرگ فقیه نامدار مرحوم صاحب جواهر(قدّسسرّه)، که مسئلۀ ولایت فقیه را ذکر کرده و آن را به عظمت معرّفی کردهاند، تا محدودۀ تعبیر «چشیدن طعم فقه» رفتهاند؛ امّا چشیدن طعم فقه غیر از آن است که انسان این شربت را از چشیدن به نوشیدن، از ذوق به شُرب، از شُرب به سباحت و شنا و از شنا به غواصی و غواص شدن بکشاند.
آنکه از کوثر «ولایت فقیه» چیزی میچشد، در حدّ صاحب جواهر(قدّسسرّه) است؛ ولی مانند امام راحل(قدّسسرّه) که در این کوثر غوّاصی کند، کم است، زیرا مسئلۀ «ولایت فقیه»، بار سنگین و توانفرسایی به همراه دارد: بر اساس آن، سراسر فقه، یک متولّی و مدیر عامل میخواهد.
اگر کسی «ولایت فقیه» را بپذیرد و از قول به میل و از نوشیدن به غوص کردن منتقل شود، هر حکمی از احکام خدا را که استنباط میکند، خود را ولیّ آن حکم میداند و مسئول اجرای آن مییابد. او میگوید «هم استنباطش به عهدۀ من است و هم اجرایش».(۴)
«ولایت فقیه» قبل از آنکه «سِمَت» باشد، وظیفهای دشوار است که هر کسی به دوش نمیگیرد، چون گاهی برای اجرای وظایف فقهی باید بگوید «حفظ اسلام لازم است، و لو بلغ ما بلغ».(۵) آنجا که سخن از نثار جان و ایثار مال و استقبال از هجرت و جهاد است، تنها متولّی و ولیِّ مسئول، عهدهدار آن است.
خلاصه آنکه ابتکار امام راحل(قدّسسرّه) در فقه اصغر (حلال و حرام خدا) در این نیست که ایشان مسائل فقهی را به خوبی استنباط کردند، بلکه آن بزرگوار با تحول فکری و انقلاب فرهنگی خود، به این امور همّت گماشتند:
1- پایگاه کلامی بر پا کردند.
2- اساس فقه را بر این پایگاه عمیق فکری استوار کردند.
3- اجرای احکام فقهی را در زمان غیبت امام معصوم(علیهالسلام) مانند زمان حضور، ضروری و لازم دانستند.
4- شرایط ولایت و رهبری را به حصولی و تحصیلی قسمت فرمودند.
5- شرایط تحصیلی را با تحمّل زندان و تبعید و تهمت افترا فراهم آوردند.
6- رابطۀ بین مرجع و مردم را به رابطۀ امام و امّت تبدیل کردند.
7- امامتِ فقیه را جانشینی امام معصوم(علیهالسلام) دانستند.
8- امامت را ثقل اصغر معرّفی کردند.
9- ثقل اصغر را فدای ثقل اکبر کردند.
بعد از واقعۀ فیضیّه فرمودند که هر چه میخواهد بشود: «و لو بلغ ما بلغ». باید این راه را ادامه داد.(۶) چون قیام و نهضت ایشان بر مبنای فکر و فقه استوار بود، تا آخرین لحظه نیز همین سخن را داشت، تا آنجا که جامعه را از مراعات اِبل به مراعات شمس کشاند و ما کمتر معجزهای به این عظمت از امامزادهای دیدهایم. بأبی أنت و أمی! یابن رسول الله!
حال سرّ فرمایش مرحوم شیخ الفقهاء و المجتهدین، حضرت آیت الله العظمی اراکی که به زیارت امام امّت(قدّسسرّه) رفت و فرمود: «السّلام علیک یابن رسول الله!» روشن خواهد شد و امام امّت(قدّسسرّه) نیز به او فرمود: «شما بقیّۀ سَلَفِ صالح هستید».”

[بنیان مرصوص امام خمینی(ره) در بیان و بنان حضرت آیةالله جوادی آملی، محمدامین شاهجوئی، مرکز نشر اسراءء صص259-262]
پینوشتها:
1- «این جانب معتقد به فقه سنّتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلّف از آن را جایز نمیدانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است؛ ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان، دو عنصر تعیینکننده در اجتهادند» (صحیفۀ نور، ج11، ص661)
2- جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، محمدحسن نجفی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج21، ص397
3- ر.ک: جواهر الکلام، ج21، صص397-399
4- «من از آن آدمها نیستم که یک حکمی اگر کردم بنشینم و چُرت بزنم که این حکم خودش برود. من راه میافتم دنبالش، …» (صحیفۀ نور، ج1، ص107)
5و6- صحیفۀ نور، ج1، ص74
از هماین کتاب:
(+) اشارۀ آیتالله جوادی آملی به قیام ِ آیتالله خویی




































