احسان طبری:

 

“… حزب توده یک حزب کمونیست بود و کمونیسم بظاهر یک نهضت «بین‌المللی» است، یعنی تأمین «همبستگی درونی» همۀ سازمانهای کمونیستی با یکدیگر و «یکسان کردن روش آنها در قبال روش سرمایه‌داری بین‌المللی» دعوی آنهاست. از آنجا که حزب کمونیست اتحاد شوروی، نخستین حزبی است که انقلاب کرده و اولین دولت سوسیالیستی را در جهان بوجود آورده و قویترین نیروی نظامی و اقتصادی را در اختیار دارد، لذا همبستگی بخصوص با این حزب مضمون اصلی انترناسیونالیسم اصیل است و بعد از آنکه عدۀ زیادی از احزاب دولتی و غیردولتی کمونیستی صریحاً مخالفت خود را با اصل یک‌مرکزی (Monocentrism) تصریح کردند، شوروی، بدون انصراف از فکر اصلی خود، در ظاهر روش نرمتری در پیش گرفت. نمونۀ حزب توده نشان می‌دهد که این نرمش ظاهری است و حزب کمونیست شوروی، حزب یا کمونیستی را که راه اطاعت طی نکند تحمل نمی‌نماید.

 

جهان‌گرائی (انترناسیونالیسم) را حزب توده در اسناد ایدئولوژیک خود با سوویتیسم (شوروی‌پرستی) یکی می‌دانست و می‌گفت هر عمل ضد شوروی یک عمل ضد کمونیستی است و در اثر طولانی شدن اقامت رهبری حزب در کشورهای سوسیالیستی، تکرار این فرمول عادی شده بود.

 

حزب توده مرگ استالین را ماتم تلقی کرد و ما رهبران حزب مقیم مسکو دو بار در کنار جنازۀ استالین به پاس ایستادیم. آن موقع حزب روزنامه‌ای در خارج از کشور نداشت تا احساسات جریحه‌دار رهبری [حزب توده] را افشاء کند. ولی در ایران حزبیها در سوگواری مرگ استالین غلو کردند و گروه بزرگی به سفارت شوروی برای امضاء دفتر سوگواری مراجعه نمودند.

به محض اینکه خروشچف دبیرکل حزب کمونیست شوروی شد، ورق برگشت و انتقاد «کیش شخصیت استالین» شروع شد. رهبری حزب با شدت تمام، احترام سابق نسبت به استالین را فراموش کرد و به انتقاد کیش شخصیت استالین پرداخت.

 

 

در پلنوم چهارم، مسئلۀ معروف به گروه ضد حزبی (مرکب از مولوتف، مالنکوف، گاگانویچ، بولگانین، شپیلف) مطرح شد. رهبری با آسودگی وجدان سندی در محکوم کردن آنان تنظیم نمود و کوچکترین تردیدی را در اتهاماتی که به آنها وارد شده بود، روا نداشت.

در پلنوم هفتم، مسئلۀ انور خوجه و تقبیح او بمیان آمد. در اینجا نیز محکومیت انور خوجه به آسانی انجام گرفت و قاسمی را که به تقبیح انور خوجه رأی نداد در پلنوم نهم از هیئت اجرائیه اخراج کردند.

در تمام این جریانات، گفتار و کردار خروشچف مورد تأیید و تحسین حزب بود. در سال 1964 خروشچف از کار برکنار شد. حزب مدیحۀ خروشچف را قطع کرد و طرد او را تأیید نمود. تضاد رفتار رهبری در این زمینه بقدری روشن بود که مورد انتقاد قرار گرفت. جواب توجیه‌آمیز همۀ این کارها را «انترناسیونالیسم» و انطباق آن با سوویتیسم یا شوروی‌گرائی می‌داد.

 

در اختلاف بین شوروی و چین، حزب توده صددرصد طرفدار شوروی بود و بمحض آشکار شدن اختلافات، اقدام به احضار ایرانیانی که در چند سال پیش از این، آنها را به پکن اعزام کرده بود، نمود. از این نوع تغییر روش و لحن در سابق نیز در مطبوعات حزب توده مرسوم بود، مانند دشنام‌گویی به تیتو که بعدها به سکوت یا تأیید او منجر شد، یا دشنام‌گویی به مصدق که به مدح او تبدیل گردید. این روش شوروی‌گرائی به آنجا کشید که دادن اسلحه از طرف شوروی به رژیم شاه رسماً مورد حمایت قرار گرفت!!

 

در جلسۀ احزاب کمونیست منعقده در مسکو در سال 1960، هیئت نمایندگی ما دربارۀ اختلاف شوروی و چین، بسود شوروی نظر داد، ولی با این حال لحن آن مورد پسند شورویها نشد. میلووانف، رئیس شعبۀ خاورمیانه در کیمتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی، بدون اشاره به اصل قضیه، «جوک» زیرین را برای ما هیئت نمایندگی (رادمنش، اسکندری و من) حکایت کرد: «پیرزنی به کلیسا رفت و آنجا مجسمۀ خدا (یعنی عیسی) را دید. شمعی از کیسۀ خود بیرون آورد و جلوی مجسمه روشن کرد و دعا خواند. از در کلیسا خارج شد. در سردر کلیسا مجسمۀ شیطان را دید، به خود گفت: کسی چه می‌داند در آن دنیا کدام یک از این دو حکمرواست. پس شمع دومی را از کیسه بیرون آورد و آن را در مقابل شیطان افروخت.» بدون تفسیر، معنای جوک روشن بود. ما در سخنرانی خود نسبت به چین عباراتی ملایم و مهرانگیز گفته بودیم، ولی این اندازه را شورویها نپسندیدند. بعدها با بالاگرفتن مبارزۀ چین و شوروی، ما با تمام شدت به چین حمله کردیم.

این جریان در موقعی بود که روابط شوروی و ایران روزبروز بهتر می‌شد. شاه، فرح، ولیعهد برادران و خواهران شاه و بسیاری از افراد درباری و دولتی به شوروی و لهستان و مجارستان و بلغارستان و یوگوسلاوی سفر کردند. تجلیل از شاه زیاد بود. اولین سفر شاه همزمان با اجراء اعدام گروه چهارم افسران سازمان نظامی بود.

من در مسکو، در آکادمی علوم اجتماعی، تحصیل می‌کردم و این جریان را برای معلم فلسفه نقل کردم. معلم فلسفه برخاست و دو کف دست خود را بهم کوبید و گفت: «بغرنج است دیالکتیک تاریخ!».

 

 

شاه متوجه شده بود که احتیاج کشورهای سوسیالیستی به نفت ایران شدید است و وضع اقتصادی آنها طوری است که برای پیش‌بردن یک سفارش بازرگانی بی‌تابند. شاه از این نقطه‌ضعف استفاده می‌کرد. یک عضو وزارت خارجۀ چکسلواکی به ما در خانۀ استراحت «تاترا» (در چکسلواکی) گفت: «در مقابل یک خبر چند سطری که در روده‌پراوو منتشر شد و مورد پسند هویدا نبود، کفش ارسالی از چکسلواکی را در گمرک یک هفته توقیف کردند و در نتیجه، بازار آن از طرف رقبا پر شد و ما میلیونها ضرر کردیم.» با این حساب، شاه و هویدا آسان می‌توانستند با کشورهای سوسیالیستی بازی کنند.

 

شوروی و کشورهای سوسیالیستی به آن اندازه اکتفا نمی‌کردند که روابط حسنه‌‎ای را با دربار و دولت حفظ نمایند، بلکه سعی می‌کردند از لحاظ ایدئولوژیک همکاری با یک حکومت فاشیستی دست‌نشاندۀ آمریکا را توجیه کنند. اولین بار شخصی به‌نام دکتر آرابه‌جان، یک نفر خاورشناسی ارمنی، کتابی دربارۀ رضاخان نوشت و حکومت رضاخان را تا حدودی توجیه کرد. در مورد رژیم محمدرضاشاه، ایوانف، مورخ ایرانشناس، به صحنه آمد و چند کتاب و از آن جمله «ایران امروز» را نوشت که لحن ستایش‌آمزی نسبت به به‌اصطلاح «انقلاب سفید» داشت و همین امر ایوانف را -درموقعی که به تهران دعوت شده بود- مورد تفقد خاص شاه کرد!

مورخ دیگری به نام آقایف، پس از ایوانف، مقالات به‌اصطلاح ژرف‌اندیشانه‌ای نوشت و از راه استدلالات «تئوریک» سعی در توجیه شاه و رژیم او نمود. مقالات منتشره در مجلۀ «آسیا و آفریقا» دربارۀ ایران، لحن محبت‌آمیزی به رژیم داشت و منظرۀ خوشی از تهران توصیف می‌کردند.

در جلسۀ احزاب کمونیست در سال 1960، هیئت نمایندگی حزب توده را در بین احزاب خاورمیانه جای ندادند و کنار نمایندگان گوادلوپ و مارتینیک و جزیرۀ رئونیون جاگرفت! در جلسۀ احزاب کمونیست در سال 1969 عکسبرداری از ما ممنوع شد. در موقعی که از هیئت رئیسه و برژنف عکسبرداری می‌شد، تصادفاً نیمرخ رادمنش در سطح مقدم عکس پدیدار شد و این عکس را کسی کنترل نکرد و در روزنامۀ پراودا نشر یافت. این باعث شد عکسبرداریها کنترل شود. البته رادمنش از دیدن عکس خود در پراودا بسیار خوشحال شد.

 

با وجود خوش‌خدمتی و روش خاضعانۀ رهبران توده، در نظر دولت شوروی برتری رژیم شاه بطور مشخص و واقعی نسبت به حزب توده واضح بود. بسیار رخ می‌داد که ابداً نامی از حزب توده در میان نبود و حزب هم مراعات می‌کرد که مطلبی در مطبوعات خود ننویسد که کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی آن را نپسندد.

 

کمک «انترناسیونالیستی» مهمی که به حزب توده در سالهای مهاجرت شد، تأمین سخن‌پراکنی رادیوئی بود. این سخن‌پراکنی به نام «پیک ایران» ابتدا در برلن شرقی برقرار شد و سپس قریب پانزده سال در صوفیه مشغول کار بود. در سالهای اخیر، حزب کمونیست بلغارستان بعلت بسط روابط تجاری خود در ایران، تمایلی به حفظ و ادامۀ این رادیو نداشت و به انحاء مختلف بهانه می‌آورد و سرانجام مستقیماً عدم رضایت خود را از بودن رادیو در بلغارستان افشا ساخت. چند سال مبارزۀ البته ملایم و مؤدب حزب توده برای حفظ رادیو در صوفیه ادامه یافت و سرانجام بلغارها اولتیماتوم دادند که رادیو را طی یک‌ماه تعطیل خواهند کرد و نظر خود را هم اجراء کردند. حزب توده از رادیو و سخنگوئی، در ایام شدت‌گرفتن نهضت انقلابی مردم مسلمان ایران محروم شد. ظاهراً این مسئله را بلغارها، بدون موافقت دیگر کشورهای سوسیالیستی، برای آن به شکل منفی و علیه نظر حزب توده حل کردند، که مایل بودند در یک دوران سرنوشتی، عملی نکند که برای سیاست او در ایران احتیاط‌آمیز نباشد و گز نکرده پاره نکند!؟

 

 

منظره‌ای که ترسیم کردیم، نشان می‌دهد که حزب خاضع و خاشع توده با وجود همۀ اطاعتها، مورد بی‌اعتنائی و بی‌توجهی بود و غالب اوقات مهمانداران مایل بودند که این حزب «گورش را گم کند» و از نزد آنها به جای دیگری برود. چاکرانی که جز مزاحمت سودی ندارند، نبودشان از بودشان بهتر است.

این است «انترناسیونالیسم» در عمل!”

 

 

 


 

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، صص239-243]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

کژراهه (۲): استالین مُرد اما استبداد هم‌چنان ماند

کژراهه (۱): تاریخ شهادت می‌دهد مارکسیست‌های ایرانی مزدور ِ شوروی بودند