دکتر سیدحسین نصر:
“… یکی از مهمترین عوامل تجدد، وقتی [استعمار] به آسیا و بعد به ممالک اسلامی آمد، تغییردادن خط بود، که توسط آتاتورک که عامل تجددگرای خیلی حاد خودفروخته به غرب بود در ترکیه موفق شد. در عثمانی هم موفق شد. در اندونزی هم موفق شد. بهدلیل دیگر چون به زبانهای مختلف صحبت میکردند و [احمد] سوکارنو آمد تمام خط جاوی را برداشت و خط لاتین گذاشت، بعد هم در مالزی که انگلیسیها این کار را کردند، یکی دو جای دیگر. حالا نمیخواهم سرتان را درد بیاورم با این، خود ویتنام هم که مسلمان نبود این کار را کردند، فرانسویها خط را کردند خط لاتین ولی خط دیگرشان هم هنوز هست.
در ایران از قدیم از اواخر دورۀ قاجاریه یکعده از متجددان میگفتند آقا علت عقبماندگی ما خط فارسی است. مزخرفاتی میگفتند که اصلاً قابل تصور نیست. حالا داستانش را برایتان میگویم خیلی سریع؛ در دوران رضاشاه کانون ایران جوان(1) درست شد، دکتر علیاکبر سیاسی(2) و اینها همه عضوش بودند، اینها هدفشان تغییر خط فارسی بود. خب موفق نشدند چون افرادی مثل فروغی(3) و اینها قدرت داشتند و نمیگذاشتند. رضاشاه همیشه میگفت من در این کار سواد ندارم هرچه دولت و مردم ایران میگویند و واردند من [قبول میکنم]. ایشان نظری نمیداد تا دوران محمدرضاشاه شد. باز این زمزمه در جنگ جهانی دوم شروع شد، به دلایل مختلفی خوابید تا اینکه در مثلاً سال 48، 49 خودمان، اینوقتها بود که چند نیروی مختلف، اولاً انجمن ایران و آمریکا و آمریکاییها، ثانیاً بهاییهای ایران، ثالثاً مسیحیهای ایران، کمتر. یهودیهای ایران اصلاً در این کار شرکت نمیکردند، خیلی قابل توجه است، اینها خیلی ایرانیتر بودند تا اقلیتهای دیگر، اینها همه حافظ و سعدی میخواندند، دستگاه سهگاه میزدند ولی آنهای دیگر نه.
مخصوصاً با فشار آمریکاییها دوباره یک فکری پیدا شد برای تغییر خط و [مجلۀ] تهران مصور اصلاً شد بانی این کار. هر هفته مقاله بود راجع به این موضوع و یکعده هم مثل سعید نفیسی(4) را علم کرده بودند که طرفدار تغییر خط بودند، میگفتند اصلاً عقبماندگی ایران بهخاطر این است.
و نظر شما کاملاً مخالف بود؟
من طبعاً دشمن این کار بودم و رئیس دانشکدۀ ادبیات، مرکز فرهنگ ایران، تصمیم گرفتم باید هرطورشده جلوی این کار را بگیرم. با دکتر یحیی مهدوی صحبت کردم، ایشان هم خیلیخیلی به این موضوع مقیّد بود. خواهش کردیم از مرحوم مجتبی مینوی(5) که یکوقتی در جوانی طرفدار تغییر خط بود. خیلی قابلتوجه است که بعد برگشته بود. [ما از او خواهش کرده بودیم] که آقا شما یک مونوگراف یا رسالهای تهیه بفرمایید برای خط فارسی، رسمالخط فارسی و دلیل حفظ خط فارسی و به او پولی هم دادیم، ایشان رفت این را تهیه کند. حالا این داستان قابلتوجه است. خود [جعفر] شریفامامی(6) که رئیس سنا بود هم نمیدانم به چه دلیل در پشتپرده [طرفدار تغییر خط بود]. فکر کنم فراماسونها هم به این کار علاقهمند بودند، هی برای این موضوع فشار میآوردند. من رفتم با شریفامامی [صحبت کردم] باز اینها هم قوم و خویشی دوری با ما دارند دیدم صحبت کردن با اینها فایده ندارد. نمیشد، شریفامامی مثل تانک بود، دخول فکری خیلی مشکل بود.
آن وقت چه کردید؟
خلاصه باز رفتم پیش شاه و گفتند چه شده باز؟ همینجور [پرسیدند چه شده باز؟] چون من درخواست کرده بودم نه خودشان. گفتند چهکار داری؟ گفتم که یکی از مهمترین فاجعهها دارد در ایران رخ میدهد. گفت چیست؟ گفتم مسئلۀ تغییر خط است، میدانید چه بلایی سر ما خواهد آمد؟ از میراثمان بهکلی منقطع خواهیم شد. ترکیه بعد از شصت سال بیشتر متون دورۀ عثمانی[اش] اصلاً در دسترس مردم نیست، تاریخشان منقطع شده و من میخواهم خدمت اعلیحضرت دو تا مثال بزنم برای اینکه نشان بدهم خط هیچ اثری در پیشرفت ندارد. یک مملکتی هست در شرق آسیا به نام ژاپن که الفبایش 1800 حرف دارد و 99 درصد مردم باسوادند و اولین کشور صنعتی آسیا است. در غرب آسیا یک مملکت کوچکی هست به نام اسرائیل که الفبایش 22 تا حرف دارد که زبان عبری سه هزار سال پیش را احیا کردند، با آن فیزیک اتمی درس میدهند. پس قربان معلوم میشود که این گزارشهایی که برایتان میگویند عاطلوباطل است. اگر [تعداد] باسواد ما از 45 درصد تجاوز نمیکند، علل دیگری دارد.
خوشبختانه در دورۀ جمهوری اسلامی [میزان باسوادی] خیلی رفته بالا معلوم میشود این حرف بنده هم خیلی درست بود، علت دیگری دارد.
یک مقداری خندید، گفت چه خوب شد اینها را گفتی. این عین حرفی بود که زد. گفت میدانی؟ من در تمام دنیا یک هنر دارم آن هم خط خوب است -خط شاه خیلی قشنگ بود- از بس پدرم در بچگی من را مجبور کرد همهاش خط بنویسم با امیرالکتاب و میرحسینی و خطاطهای بزرگ آن دوره، وقتی این خط عوض بشود این یک دانه هنر من هم از بین میرود، از اینجا بروید بیرون بگویید دیگر این بحث را ختم کنند.
و این خط فارسی را حفظ کرد وگرنه مثل همان 2500 سال شاهنشاهی که فاجعه درست کرده بودند، این هم همینجوری میشد. این اطرافیان از این جهت رُل خیلیخیلی مهمی داشتند. نمیدانم چه کسی گزارش داده بود به شاه که آقا این باعث ترقی ایران خواهد شد. [مثل] همان عوض کردن تاریخ مسخره که اصلاً فاجعهای بود…
استاد اگر اجازه بدهید سؤالها را با بحث خط تمام کنیم. در مورد استدلال گروههای طرفدار تغییر خط، بهنظر شما آیا واقعاً اعتقاد داشتند که باعث تجدد میشود یا اینکه شما انگیزههای دیگری را هم میدیدید؟ اصلاً ترکیب ذهنی آن طیف جامعه چه بود؟
همینجور است. ببینید تغییر خط به خط سانسکریت که نبود، به خط لاتین بود؛ یعنی نزدیککردن ما به غرب، آنهایی که نوکر غرب بودند همه طرفدار تغییر خط بودند ولی یکعده هم فکر میکردند که واقعاً تغییر خط باعث بالارفتن سطح سواد میشود و آن مؤثر میشود در وضع اقتصادی مملکت، در همۀ چیزها. آنها بدنیت نبودند، جاهل بودند. بعضی وقتها این دو تا با هم توأم بود.“

[حکمت و سیاست؛ خاطرات دکتر سیدحسین نصر، مجموعۀ تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر، به کوشش حسین دهباشی، انتشارات سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران، ج1، صص126-130]
پینوشتها:
1- کانون ایران جوان در سال 1300 شمسی تأسیس شد. اولین گروه جوانان تحصیلکردۀ ایرانی در اروپا مرکّب از حسین افشار، حسین مشرف نفیسی، رستم جمشیدیان، حسن شقاقی، علیاکبر سیاسی و محمود افشار، اواخر جنگ جهانی اول این کانون را با هدف ترویج جنبۀ مثبت تمدن غرب تأسیس کردند.
2- علیاکبر سیاسی: (1274-1369ش) دکترای روانشناسی از پاریس، رئیس دانشکدۀ ادبیات (1321)، وزیر فرهنگ در دولتهای قوام (1321) و سهیلی (1321-1322)، وزیر مشاور در دولتهای بیات (1323-1324) و حکیمی (1326-1327) و وزیر خارجه در دولت ساعد (1328). «روانشناسی پرورشی» از نوشتههای اوست. همپنین خاطراتش را با عنوان «گزارش یک زندگی» منتشر کرده است.
3- محمدعلی فروغی [ذکاءالملک دوم]: (1257-1321ش) فیلسوف و ادیب، او از مؤثرترین چهرههای فرهنگی و سیاسی دورۀ رضاشاه بود. همچنین وی اولین و آخرین نخستوزیر دوران پهلوی اول، جوانترین رئیس مجلس شورای ملی، وزیر عدلیه، وزیر خارجه، وزیر مالیه و وزیر اقتصاد ملی در کابینههای قاجار و پهلوی بود. «سیر حکمت در اروپا» و «تصحیح گلستان و بوستان» از آثار اوست.
4- سعید نفیسی: (1274-1345ش) ادیب و مورّخ، استاد تاریخ دانشگاه تهران، وی بیش از هفتاد کتاب تاریخی و ادبی تصحیح، تألیف و ترجمه کرده است. «تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورۀ معاصر» و «بابک خرمدین، دلاور آذربایجان» از آثار مهم او شمرده میشود.
5- مجتبی مینوی: (1282-1355ش) نویسنده، مصحح و مترجم. عضو فرهنگستان ادب و هنر. ده سال فعالیت در بنگاه خبرپراکنی انگلیس (B.B.C) با تهیۀ گفتار فرهنگی به زبان و قرائت فارسی، استاد دانشکدۀ ادبیات، سرپرست بنیاد شاهنامه. از آثار او: «تصحیح راحةالصدور»، «سیرت جلالالدین مُنکُبـِرنی» و «نوروزنامۀ خیام».
6- سیدجعفر شریفامامی: (1289-1377ش) وزیر راه (1329)، وزیر صنایع و معادن (1336)، سالها رئیس مجلس سنا و دو دوره نخستوزیر (1339 و 1357) بوده است. در دولت او با نام «آشتی ملی»، تغییر تاریخ شاهنشاهی به هجری شمسی، تعطیل قمارخانه و کازینوها، آزادی احزاب مخالف و انحلال حزب رستاخیز و همچنین کشتار هفده شهریور انجام گرفت.
از هماین کتاب:
حکمت و سیاست (۱): ماجرای راهاندازیِ یک دانشگاه اسلامی توسط دکتر نصر





































24 آگوست ، 2015 در ساعت 10:52
[…] و سیاست (۲): امثال دکتر سیاسی و سعید نفیسی و شریفامامی، […]