علامه علی کورانی در بخش‌هایی از کتاب عصر ظهور (+) به تفصیل به حوادث ظهور امام عصر(علیه‌السلام) پرداخته. نوشته‌ای ازشون خوندم(+) که نقل‌هایی از اون کتاب رو هم داشت:




مقدمه
—————————————


قبل از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، کشور ایران در تصور غربی‌ها پایگاهى حیاتى، آن هم در مرز شوروى و در قلب جهان اسلام به حساب می‌آمد و از دیدگاه مسلمان‌ها کشورى اسلامى و اصیل به شمار می‌‏رفت که «شاه‏» سر سپرده غرب و هم‌پیمان اسرائیل بر آن حکومت مى‌‏کرد و براى خوش خدمتى به اربابانش، کشورش را دربست در اختیار و خدمت آنان قرار داده بود.

علاوه بر آنچه که در تصور دیگران بود، در ذهن یک فرد شیعه مانند من، کشورى بود که در آن مرقد مطهر امام رضا، علیه‌‏السلام، و حوزه علمیه قم وجود داشت، کشورى داراى تاریخى اصیل و ریشه‌‏دار در تشیع و علما و اندیشمندان شیعه و تألیفات گرانبها، زمانى که به روایات وارده در خصوص مدح و ستایش ایرانیان بر مى‏‌خوریم و آنها را بررسى مى‌‏کنیم، به یکدیگر مى‌‏گوییم: این روایات مانند روایت‌هایى است که مدح و ستایش و یا مذمت اهل یمن، و یا بنى خزاعه را مى‌‏نماید. از این رو هر روایتى که مدح و ستایش و یا مذمت گروه‌ها و قبیله‏‌ها و بعضى کشورها را در بر دارد، نمى‌‏تواند بدون اشکال باشد. گرچه این روایات صحیح و درست مى‏‌باشند، اما مربوط به تاریخ گذشته و احوال مختلف ملت‌هاى صدر اسلام و قرن‌هاى اولیه آن است.


این طرز فکر رایج‏ بین ما بود، که امت اسلامى در حالتى جاهلانه، فرمانبردار سلطه کفر جهانى و نوکران اوست، در بین ملت‌ها هیچ یک بر دیگرى برترى ندارد و چه بسا همین ایرانیان مورد بحث، بدتر از سایر ملت‌ها بوده‏‌اند، به دلیل اینکه آنان طرفداران تمدنى کفر آمیز و برترى جویی‌هاى ملى و نژادى بوده‌‏اند که سر سپردگانى چون شاه و اربابان غربى‌‏اش براى ایجاد چنین تز و طرز فکرى و تربیت مردم ایران، بر همین روش پافشارى مى‌‏کردند.


…تا اینکه پیروزى انقلاب اسلامى در ایران، مسلمانان را در سطح جهان غافلگیر کرد و قلب‌هاى غمگین آنان را چنان از خوشحالى و شادى سرشار نمود که در قرن‌هاى گذشته بى‏‌سابقه بود، بلکه بالاتر، آنان تصور چنین پیروزى را نداشتند. این سرور و خوشحالى همه کشورها و ملتهاى مسلمان را در بر گرفت، از جمله مظاهر خوشحالى مردم، این بود که همه‏‌جا صحبت از فضل و برترى ایرانیان و طرفداران سلمان فارسى بود، بطور مثال، یکى از صدها عنوانى که در غرب و شرق جهان اسلام منتشر و پخش شد، عنوان و تیتر مجله تونسى «شناخت‏» بود که در آن آمده بود: «پیامبر، صلى‌‏الله‌‏علیه‏‌وآله، ایرانیان را جهت رهبرى امت اسلامى برمى‏‌گزیند». این نوشته‌‏ها، خاطرات ما را درباره ایرانیان تجدید کرد و دریافتیم روایاتى که از پیامبر، صلى‏‌الله‏‌علیه‏‌وآله، درباره آنان وارد شده است تنها مربوط به تاریخ گذشته آن‌ها نبوده، بلکه ارتباط به آینده نیز دارد…


ما با مراجعه به منابع و تفسیر و بررسى روایات مربوط به ایرانیان، به این نتیجه رسیدیم که این روایات و اخبار بیش از آنکه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آینده است و جالب اینکه اینگونه روایات در منابع حدیث اهل سنت‏ بیشتر از شیعه وجود دارد.


چه مى‌‏توان کرد، زمانى که در روایات مربوط به حضرت مهدى، علیه‏السلام، و زمینه‌سازى حکومت آن بزرگوار، ایرانیان و یمنی‌ها داراى سهم بسزایى بوده و کسانى هستند که به مقام ایجاد زمینه مناسب براى ظهور آن حضرت و شرکت در نهضت وى نائل مى‌شوند… و همچنین افراد شایسته‌‏اى از مصر و مؤمنانى حقیقى از شام و گروه‌هایى از عراق… نیز از این فیض بهره‏‌مند مى‌‏شوند و همین‌طور سایر دوستداران آن حضرت که در گوشه و کنار جهان اسلام پراکنده هستند، از این موهبت‏ برخوردار مى‌‏شوند، بلکه آنان از یاران ویژه و وزرا و مشاورین آن حضرت، ارواحنافداه، مى‌‏باشند.


ما اینک، روایاتى را که پیرامون ایرانیان بطور عموم وارد شده است مورد بررسى قرار داده و سپس به نقش آنان در زمان ظهور مى‌‏پردازیم.







آیات و اخبار در ستایش ایرانیان
—————————————


روایاتى که درباره ایرانیان پیرامون آیاتى که تفسیر به ایرانیان شده وارد گردیده است، تحت این نه عنوان است:

الف. طرفداران سلمان فارسى

ب. اهل مشرق زمین‏

ج. اهل خراسان

د. یاران درفش‌هاى سیاه

ه. فارسیان

و. سرخ رویان

ز. فرزندان سرخ‏‌رویان

ح. اهل قلم

ط. اهل طالقان.

البته خواهید دید که غالبا مراد از این عناوین یکى است، اخبار دیگرى نیز وجود دارد که با عبارت‌هاى دیگرى از آنان یاد کرده است.




۱- در تفسیر قول خداى سبحان: «ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فى سبیل‏الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه والله الغنى و انتم ‏الفقراء و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لایکونوا امثالکم‏».(١)

«اینک شما کسانى هستید که فراخوانده مى‌‏شوید تا در راه خدا انفاق کنید، برخى از شما در انفاق بخل مى‏‌ورزد و کسى که بخل مى‌‏کند و خداوند بى‌‏نیاز است و شما نیازمندید و اگر روگردان شوید خداوند گروهى را غیر از شما جایگزینتان مى‏‌نماید و آنان مثل شما نیستند».


صاحب کشاف نقل کرده که از پیامبر، صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌وآله، درباره کلمه «قوم‏» که در آیه شریفه آمده است ‏سؤال شد. سلمان فارسى نزدیک پیامبر، صلى‌‏الله‌‏علیه‌‏وآله، نشسته بود آن حضرت با دست مبارک خود به ران پاى سلمان زد و فرمود: «به خدایى که جان من در دست و قدرت اوست، اگر ایمان به کهکشان‌ها بستگى داشته باشد مردانى از فارس به آن دست مى‏‌یابند».(٢)


به نقل صاحب «مجمع‏‌البیان‏» از امام باقر، علیه‌‏السلام، روایت‏ شده که فرمود: «اى اعراب، اگر روى برگردانید، خداوند گروه دیگرى را جایگزین شما مى‌‏گرداند یعنى ایرانیان‏». و صاحب «المیزان‏» آورده که «در المنثور» روایتى را عبدالرزاق و عبد بن حمید و ترمذى و ابن جریر و ابن ابى حاتم و طبرانى در کتاب «اوسط‏» و بیهقى در کتاب «دلائل‏»… از ابوهریره نقل کرده است که وى گفت: پیامبر، صلى‌‏الله‌‏علیه‏‌وآله، این آیه را «و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم، ثم لا یکونوا امثالکم‏» قرائت فرمود، عرض کردند یا رسول‌‏الله! اینها چه کسانى هستند که اگر ما رویگردان شویم جایگزین ما مى‏‌شوند؟ پیامبر اسلام، صلى‏‌الله‌علیه‏‌وآله، با دست مبارک به شانه سلمان فارسى زد و سپس فرمود:

«او و طرفداران او، به خدایى که جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگى به کهکشان‌ها داشته باشد مردانى از فارس (ایرانیان) به آن دست مى‌‏یابند».(٣)


مانند این روایت ‏به طرق دیگرى از ابوهریره و همچنین از ابن مردویه از جابر بن عبدالله نقل شده است. در این روایت دو معنا که همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد که عبارتند از:

اول، ایرانیان (فرس) خط و جناح دومى بعد از اعراب، براى به‏ دوش کشیدن پرچم اسلام مى‏‌باشند.

دوم، آنان به ایمان دست مى‏‌یابند هرچند از آنان دور و دسترسى به آن دشوار باشد.


چنانکه در همین روایت ‏سه مطلب قابل بحث است:

اولا: اینکه خداوند متعال اعراب را تهدید به جایگزینى ایرانیان نموده است، آیا مخصوص زمان نزول آیه در زمان پیامبر، صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌وآله، است و یا اینکه مربوط به همه نسل‌هاست، بگونه‏‌اى که داراى این معنى باشد: اگر شما (اعراب) از اسلام رویگردان شوید در هر نسلى که باشد ایرانیان (فرس) را جایگزین شما مى‌‏گرداند؟

ظاهر معنى این است که به حکم قاعده «مورد، مخصص نمى‌‏باشد» این نکته در همه نسل‌هاى بعدى نیز استمرار دارد و آیات مبارکه قرآن در هر طبقه و نسلى، نقش خورشید و ماه را دارند (یعنى در نورافشانى یکسان‏‌اند) چه اینکه این مطلب در روایات آمده و مفسران نیز بر آن اتفاق نظر دارند.


ثانیا: حدیث‏ شریف مى‌‏گوید مردانى از فارس به ایمان دست ‏خواهند یافت نه همه آنان، بدیهى است که این خود، ستایشى است نسبت‏ به افراد نابغه‏‌اى از بین آن‌ها نه جمیع آن‌ها.


اما ظاهر آیه شریف و روایت این است که هر دو، بطور عام ستایش از «فرس‏» مى‌‏نمایند، چون در میان آنان کسانى هستند که به درجه دستیابى به ایمان و یا علم مى‌‏رسند. بویژه با ملاحظه اینکه صحبت از گروهى است که بعد از اعراب حامل آیین اسلام هستند، بنابراین مدح و ستایشى که براى آنان به شمار آمده بدین جهت است که آن‌ها زمینه مناسبى براى به وجود آمدن نوابغ خود مى‌‏باشند و از آنان اطاعت و پیروى مى‏‌کنند.


ثالثا: آیا تاکنون رویگردانى اعراب از اسلام و جایگزین شدن «فرس‏» به جاى آنان صورت گرفته است‏ یا خیر؟

جواب: بر اهل دانش و علم، پوشیده نیست که مسلمانان امروز، اعم از عرب و غیر عرب از اسلام واقعى اعراض نموده و رویگردان شده‌‏اند. بدین‏ ترتیب متاسفانه فعل شرط، در آیه شریفه « ان تتولوا؛ اگر رویگردان شوید» تحقق یافته و تنها جواب شرط، یعنى جایگزین شدن فرس به جاى آنان باقى مانده است، در این زمینه هم با دقتى منصفانه مى‏‌توان گفت که وعده الهى، در آستانه تحقق است.


بلکه، روایت‏ بعدى که در تفسیر «نور الثقلین‏» آمده است دلالت دارد که این جایگزینى، در زمان بنى‌‏امیه حاصل شده است، چون زمانى که عربها متوجه مراکز و مناصب و مال‌‏اندوزى شدند، فرس (ایرانیان) به کسب علوم اسلامى روى آورده و از آنان سبقت گرفتند. از امام صادق، علیه‏‌السلام، منقول است که فرمود:

«قد والله ابدل خیرا منهم، الموالى‏» «سوگند به خدا که بهتر از آنها را جایگزین فرمود، یعنى عجم را».

گرچه تعبیر به «موالى‏» در آن روز شامل غیر فرس (ایرانیان) یعنى ترکان و رومی‌ها که اسلام آورده بودند نیز مى‌‏شده است، اما آنچه مسلم است «فرس‏» به عنوان مرکز ثقل، اکثریت آنان را تشکیل مى‌‏داده‏اند. بویژه با توجه به شناخت امام صادق، علیه‌‏السلام، نسبت ‏به تفسیرى که پیامبر، صلى‏‌الله‏‌علیه‏‌وآله، از آیه شریفه درباره «فرس‏» فرموده است.



۲- در تفسیر گفته خداى سبحان: «هو الذى بعث فى ‏الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین. و اخرین منهم لما یلحقوا بهم و هو العزیز الحکیم‏».(۴)

«اوست‏ آن‌که برانگیخت ‏در بین درس‌نخوانده‌‏ها رسولى را از خودشان که آیات خدا را بر آنان مى‌‏خواند و آنان را پاک مى‌‏سازد و کتاب و حکمتشان مى‌‏آموزد اگر چه قبلا در گمراهى آشکارى بودند و افراد دیگرى از ایشان که به آنان نپیوسته‌‏اند و اوست‏ خداى عزیز و حکیم».


مسلم، در صحیح خود از ابوهریره روایت کرده که گفت: «ما حضور پیامبر، صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌وآله، بودیم که سوره مبارکه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسید به آیه «و آخرین منهم لما یلحقوا بهم‏» مردى از او سؤال کرد، یا رسول‏‌الله! اینان چه کسانى هستند که هنوز به ما نپیوسته‌‏اند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهریره گفت: سلمان فارسى نیز در بین ما بود پیامبر، صلى‌‏الله‌‏علیه‌‏وآله، دست مبارکشان را بر سر سلمان نهاد و فرمود: به خدایى که جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگى به کهکشان‌ها داشته باشد مردانى از این‌ها (طرفداران سلمان) به آن دست‏ خواهند یافت‏».


در تفسیر على بن ابراهیم، ذیل آیه «و آخرین منهم لما یلحقوا بهم‏» آمده است که: «و افراد دیگرى که به آنها نپیوسته‌‏اند» یعنى کسانى که بعد از آنان اسلام آورده‏‌اند. و صاحب «مجمع‏‌البیان‏» آورده است: آنان همه افراد بعد از اصحاب هستند تا روز قیامت، سپس گفته است که آنان عجم‌ها و کسانى که به لغت عربى حرف نمى‌‏زنند مى‌‏باشند چون پیامبر، صلى‌‏الله‌‏علیه‏‌وآله، به سوى هرکسى که وى را مشاهده کرده و کسانى که بعدا مى‏‌آیند، اعم از عرب و عجم برانگیخته و مبعوث شده است‏ به نقل از سعید بن جبیر و نیز امام باقر، علیه‌‏السلام.

مطلق بودن کلمه «و آخرین منهم‏» اقتضا دارد که شامل همه طبقات و نسب‌هاى بعدى از زمان پیامبر، صلى‌‏الله‏‌علیه‌‏وآله، از عرب و غیرعرب شود، اما با مقایسه کلمه «امیین‏» و «آخرین‏» بهتر است که بگوییم مراد از «امیین‏» اعراب و از «آخرین‏» افرادى از غیرعرب که اسلام مى‏‌آورند مى‌‏باشد، چنان که بعضى روایات اهل‌‏بیت، علیهم‌‏السلام، گویاى این مطلب است و صاحب «کشاف‏» نیز همین مبنا را پذیرفته است.


بنابراین، پیامبر، صلى‌‏الله‏‌علیه‌‏وآله، که آیه شریف را به «فرس‏» تفسیر نموده است، در حقیقت منطبق بر مصداق مهمى براى کلمه «آخرین‏» و یا مهم‏ترین مصداق، از بین مصادیق آن مى‌‏باشد، گرچه صرف تطبیق، باعث فضل و برترى بیشتر نمى‌‏گردد، اما چون پیامبر، صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌وآله، آنان را ستوده به اینکه آنان به ایمان و علم و یا اسلام هر چند دور و مشکل باشند نائل خواهند شد و از طرفى رسول خدا، صلى‌‏الله‏‌علیه‌‏وآله، در تفسیر هر دو آیه عمدا، عین گفته خود را تکرار مى‏‌کنند و زدن آن حضرت بر شانه سلمان فارسى، دلیل روشنى بر این مدعى است.



۳- در تفسیر کلام خداى بزرگ: «و قضینا الى بنى اسرائیل فى‌‌ الکتاب لتفسدن فى الارض مرتین‌‌ و لتعلن علوا کبیرا. فاذا جاء وعد اولهما بعثنا علیکم عبادا لنا اولى باس شدید فجاسوا خلال الدیار و کان‌‌ وعدا مفعولا».(۵)

«به بنى‌‌اسرائیل ‌‌اعلام نمودیم در کتاب «تورات‌‌» که دوبار در زمین فساد و سرکشى‌‌ بزرگى خواهید کرد، پس‌‌ چون وعده یکى از آنها (فساد) برسد. بندگانى از خود را که داراى قوت و نیرومندى‌‌ شگرفى هستند به طرف شما مى‌‌فرستیم تا در همه جا جستجو کنند و این وعده‌‌اى انجام شده است».


در تفسیر «نور الثقلین‌‌» از «روضه کافى‌‌» درباره تفسیر آیه ‌‌شریفه «بعثنا علیکم عبادا لنا اولى‌‌ باس شدید» از امام صادق، علیه‌‌السلام، نقل شده است که‌‌ فرمود:
«آنان کسانى هستند که خداوند تبارک و تعالى قبل از ظهور قائم،علیه‌‌السلام، آنها را برمى‌‌انگیزد و آنان دشمنى‌‌ از آل پیامبر، صلى‌‌الله‌‌علیه‌‌وآله، را فرانمى‌‌خوانند مگر اینکه او را به قتل‌‌ مى‌‌رسانند».

و «عیاشى‌‌» در تفسیر خود از امام باقر، علیه‌‌السلام، روایت کرده ‌‌که حضرت، آیه شریفه «بعثناء علیکم عبادا لنا اولى باس شدید» را قرائت مى‌‌کردند، سپس فرمودند: «او قائم، علیه‌‌السلام، و یاران اویند که داراى قوت و نیروى زیاد مى‌‌باشند».

و در «بحارالانوار» روایت‌‌ شده‌‌ که روزى امام صادق، علیه‌‌السلام، آیه شریفه فوق را قرائت کردند؛ دراین هنگام یاران آن حضرت از ایشان پرسیدند: «فدایت‌‌ شویم اینها چه کسانى هستند؟» آن حضرت در پاسخ سه مرتبه فرمودند: «به خداسوگند آنان اهل قم هستند»(۶)






بررسی روایات
—————————————

اما روایاتى که از طریق ‌‌شیعه و سنى در ستایش ‌‌ایرانیان و نقش آنان‌‌ در به دوش کشیدن‌‌ درفش هدایت اسلام‌‌ وارد شده، بسیاراست، از آن‌‌ جمله‌‌اند:



۱- روایت «مبارزه با اعراب، براى بازگشت‌‌ به اسلام»؛

«ابن ابى‌‌الحدید» معتزلى درشرح نهج‌‌البلاغه نقل کرده است که:

روزى اشعث‌‌بن قیس نزد امیرمؤمنان، علیه‌‌السلام، آمد و از میان‌‌ صفوف جماعت گذشت تا خود را به ‌‌نزدیکى حضرت رساند، بعد رو به آن ‌‌بزرگوار کرده و گفت: اى امیرمؤمنان! ‌‌این سرخ‌‌رویان (ایرانیان) که اطراف‌‌ شما را گرفته و نزدیک شما نشسته‌‌اند بر ما چیره شده‌‌اند. در این لحظه که‌‌ حضرت کاملا سکوت فرموده و سر را به زیر افکنده و با پاى خود آرام به ‌‌منبر مى‌‌کوبید (یعنى اشعث‌‌ چه گفتى)؛ ناگهان «صعصعه بن‌‌ صوحان‌‌»، یکى از یاران با وفاى‌‌ حضرت، گفت: ما را با اشعث چه کار؟ امروز امیرمؤمنان، علیه‌‌السلام، درباره اعراب مطلبى را مى‌‌فرماید که ‌‌همیشه بر سر زبانها خواهد ماند و فراموش نمى‌‌گردد، سپس حضرت پس ‌‌از درنگى اندک، سر را بالا گرفته و فرمود: کدام یک از این شکم‌‌پرستان ‌‌بى‌‌شخصیت مرا معذور مى‌‌دارد و حکم‌‌ به انصاف مى‌‌کند، که برخى از آن‌ها مانند الاغ در رختخواب خود مى‌‌غلتد و دیگران را از پند آموختن محروم‌‌ مى‌‌سازد! آیا مرا امر مى‌‌کنى آنان (ایرانیان) را طرد کنم؟ هرگز طرد نخواهم کرد. چون در این صورت از زمره جاهلان خواهم بود. اما سوگند به خدایى که دانه را شکافت و بندگانش را آفرید حتما شما را براى ‌‌برگشت مجدد به آیین‌‌تان سرکوب‌‌ مى‌‌کنند همانگونه که شما آنان (ایرانیان) را در آغاز، براى پذیرش این ‌‌آیین سرکوب نمودید.(٧)


اشعث‌‌بن قیس رئیس قبیله بزرگ ‌‌«کنده‌‌»، از سران منافقین و از جمله‌‌ کسانى بوده که در قتل امیرمؤمنان، علیه‌‌السلام، شرکت داشت و دختر او «جعده‌‌» نیز همسر امام مجتبى، علیه‌‌السلام، بود که آن حضرت را بوسیله زهر مسموم نمود و پسرش «محمدبن اشعث‌‌» از جمله افرادى ‌‌بوده که در به شهادت رساندن‌‌ سیدالشهدا حضرت حسین‌بن على ،علیه‌‌السلام، سهیم بوده است.


به گفته روایت، اشعث در صف ‌‌آخر نمازگزاران آنگونه که آداب ‌‌مسلمان‌هاست ننشست، بلکه صفها را شکافت و گردن‌هاى نمازگزاران را این طرف و آن طرف زد تا در صف ‌‌اول نماز بگزارد، همین که به قسمت ‌‌جلو رسید گروه انبوهى از ایرانیان‌‌ را دید که اطراف منبر امیرمؤمنان، علیه‌‌السلام، گرد آمده‌‌اند. اشعث‌‌ با قطع کردن خطبه و سخنرانى‌‌ حضرت، با صداى بلند، آن بزرگوار را مخاطب ساخت: اى امیر مؤمنان! این سرخ‌رویان بر ما چیره شده‌‌اند. البته سر اینکه تعبیر به سرخ‌رویان‌‌ کرده این است که عرب‌ها رنگ سبز را اگر زیاد باشد سیاه مى‌‌گویند به‌‌ همین جهت در اثر سرسبزى و بسیارى نخل خرما در عراق، آن‌‌ کشور را «ارض سواد» یعنى‌‌ سرزمین سیاه مى‌‌نامند. از این رو از سفید نیز تعبیر به سرخ مى‌‌کنند. بدین جهت عجم (ایرانیان) را چون‌‌ سفیدپوست هستند، سرخ‌‌رویان و یا فرزندان سرخ‌‌رویان مى‌‌گویند.


اما اینکه امیرمؤمنان، علیه‌‌السلام، مکرر با پاى مبارکش به ‌‌منبر زد، شاید به این خاطر بود که‌‌ مى‌‌خواستند با این کار خود به‌‌ اشعث‌‌ بگویند: تو چه مى‌‌گویى؟ در واقع مى‌‌خواستند با سکوت خود پاسخ او را بدهند.

اما «صعصعه‌ بن صوحان‌‌ عبدى‌‌» که از یاران برگزیده آن‌‌ حضرت بود. اهمیت قضیه را درک‌‌ کرد که منظور اشعث طرح خلافت ‌‌مسلمان‌هاست که از ارزش‌هاى‌‌ دنیوى است و باید ویژه اعراب و امثال آنان باشد. و سزاوار نیست ‌‌مسلمان‌هاى جدید و سفیدپوست (ایرانیان) اطراف حضرت جمع شده‌‌ باشند و از اشعث‌‌ به آن بزرگوار نزدیکتر باشند. وانگهى صعصعه‌‌ عارف به آن موازین اسلامى بود که ‌‌امیرمؤمنان، علیه‌‌السلام، به آنها ملتزم است. با توجه به این شناخت‌‌ صعصعه مى‌‌دانست که جواب امام، علیه‌‌السلام، به اشعث کوبنده خواهد بود. از این‌‌رو صعصه با جمله «ما را با اشعث چه کار؟» او را سرزنش ‌‌کرد که چنین نعره عشیره‌‌اى و نژادپرستانه را بر ضد ایرانیان سرداد. که امام، علیه‌‌السلام، پس از سکوتى طولانى سرش را بالا گرفت ‌‌اما نه اینکه به اشعث نگاه کند و جوابش را بدهد بلکه از او روى‌‌گردانیده مسلمانان را مورد خطاب ‌‌قرار داد که: چه کسى مرا معذور مى‌‌دارد؟ چه کسى به انصاف حکم‌‌ مى‌‌کند درباره من، از این افراد بى‌‌شخصیت که یکى از آنان که نه‌‌ داراى اندیشه است و نه هدف بلکه ‌‌انسانى کودن و پرخواب و شهوتران است که با لولیدن در رختخواب از ناز و نعمت و پرخورى‌‌ و شکم‌بارگى مانند حیوان، به بى‌‌شخصیتى و کسل بودن و تنبلى ‌‌خود اکتفا ننموده، بلکه دیگران را نیز از آموختن معارف دین محروم‌‌ مى‌‌کند و آنان را مورد طعنه قرار مى‌‌دهد زیرا آنان (ایرانیان) قلب‌هایشان متوجه علم و اهل دانش‌‌ بوده و اطراف امام و پیشواى خود و منبر وى گرد مى‌‌آیند.


اى اشعث! آیا مرا امر مى‌‌کنى که ‌‌آنان را طرد کنم آنگونه که گروهى‌‌ مرفه از طرفداران حضرت نوح، علیه‌‌السلام، چنین درخواستى را از او نمودند و بدو چنین گفتند: «افرادى‌‌که اطراف تو را گرفته و از تو پیروى‌‌ مى‌‌کننند جز اراذل و اوباش و بى‌‌اندیشه‌‌ها نیستند»، بلکه اى اشعث! پاسخ من به تو همان پاسخ پیامبر خدا حضرت نوح، علیه‌‌السلام، به‌‌افراد پست و بى‌‌شخصیت قوم ‌‌خودش مى‌‌باشد که فرمود: «من‌‌آنان را طرد نخواهم کرد چون دراین صورت از جمله جاهلان خواهم‌‌ بود».


سپس مولاى متقیان، علیه‌‌السلام، با سوگندهایى که پیامبر اسلام، صلى‌‌الله‌‌علیه‌‌وآله، از آینده کسانى‌‌که اطراف منبر او حلقه زده بودند و طرفدارانش [خبر داده بود] گفتارخود را به پایان برد مانند فقره‌‌اى از خطبه گذشته که فرمود:

سوگند به خدایى که دانه راشکافت و موجودات زنده را آفرید، البته آنان شما (اعراب) را براى اینکه ‌‌به آیین اسلام برگردید سرکوب ‌‌مى‌‌کنند آنگونه که شما در اوایل، آنان (ایرانیان) را مى‌‌زدید تا داخل در دین‌‌اسلام شوند.

این مطلب دلالت دارد که وعده ‌‌الهى بزودى در بین اعراب محقق ‌‌مى‌‌شود و آنان از دین رو برمى‌‌گردانند و خداوند فرس (ایرانیان) را جایگزین آنها مى‌‌نماید که مانند آنان عرب زبان نیستند… و دلالت دارد که پیروزى اسلام در این‌‌مرحله از ایران آغاز شده و به طرف ‌‌قدس ادامه مى‌‌یابد و مقدمه براى‌‌ ظهور حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، است.




۲- روایت «شیران بى‌‌فرار»؛

این روایت را «احمد بن حنبل‌‌» از پیامبر، صلى‌‌الله‌‌علیه‌‌وآله، نقل کرده‌‌ که آن حضرت فرمود:

«نزدیک است که خداوند متعال، اطراف شما را از عجم پر نماید، آنان‌‌ چون شیرانى هستند که اهل فرار نیستند طرف‌هاى درگیر و دشمنان شما را مى‌‌کشند و از غنیمت‌هاى شما استفاده نمى‌‌کنند».(٨)

این روایت را «ابو نعیم‌‌» در کتاب‌‌ خودش به چند طریق از «حذیفه‌‌» و «سمره بن جندب‌‌» و «عبدالله بن‌‌ عمر» نقل کرده است، الا اینکه او به‌‌جاى عبارت «از غنائم شما استفاده ‌‌نمى‌‌کنند»، «استفاده مى‌‌کنند» آورده‌‌است.(٩)




۳- روایت «گوسفندان سیاه و سفید»؛

این روایت را نیز «حافظ ابو نعیم‌‌» در کتاب خود به چند طریق از«ابوهریره‌‌» و از مردى از صحابه و از «نعمان بن بشیر» و «مطعم بن‌‌جبیر» و «ابوبکر» و «ابو یعلى‌‌» و«حذیفه یمانى‌‌» از پیامبر، صلى‌‌الله‌‌علیه‌‌وآله، نقل کرده است که‌‌ عبارت حدیث، از حذیفه مى‌‌باشد:«پیامبر، که درود و سلام خدا بر او باد، فرمود: امشب خواب دیدم‌‌ گوسفندانى سیاه پشت ‌‌سرم در حرکت‌‌اند، سپس گوسفندان سفیدى به ‌‌آنها پیوستند، به طورى که دیگر گوسفندان سیاه را ندیدم، ابوبکر گفت: این گوسفندان سیاه اعراب هستند که ‌‌از شما پیروى مى‌‌کنند و گوسفندان‌‌ سفید عجم هستند که از شما پیروى ‌‌مى‌‌کننند و آن‌قدر تعداد آنان زیاد مى‌‌شود که عرب‌ها در بین آنها دیده ‌‌نشده و به شمار نمى‌‌آیند، پیامبر، که‌‌ درود و سلام خدا بر او باد، فرمود: درست است فرشته وحى هم چنین‌‌ تعبیر کرده است».(١٠) در روایات ابو نعیم عبارات‌‌ گوناگونى است که تعبیر ابوبکر در آنها نیست و در برخى از آن روایات‌‌آمده است که پیامبر، صلى‌‌الله‌‌علیه‌‌وآله، در خواب دید که‌‌ گوسفندان سیاهى را آب مى‌‌دهد که‌‌ گوسفندان سفید بسیارى نیز به ‌‌طرف ایشان روى آوردند… تا آخر.




۴- روایت «ایرانیان، طرفداران‌‌ اهل‌‌بیت»؛

حافظ ابونعیم این روایت را در کتاب یاد شده از «ابن عباس‌‌» نقل ‌‌کرده و گفته است:

«نزد پیامبر، صلى‌‌الله‌‌علیه‌‌وسلم، صحبت از فارس‌‌ها به میان آمد، حضرت فرمود: فارس‌‌ها (ایرانیان) طرفداران و دوستداران ما اهل‌‌بیت‌‌ هستند.»(١١)




۵- روایت «عجم، مورد اعتماد پیامبر»؛

این روایت را نیز ابونعیم درکتاب خویش از «ابوهریره‌‌» روایت‌‌ کرده که گفت:

«نزد پیامبر، صلى‌‌الله علیه‌‌ و سلم، سخن از موالى و عجم‌ها به میان آمد، حضرت فرمود: سوگند به خدا من بیش ‌‌از شما (و یا بیشتر از بعضى از شما) به آن‌‎ها اعتماد دارم.»(١٢)

قریب به همین مضمون را «ترمذى‌‌» در کتاب خود آورده‌‌است(١٣)، البته لفظ‌‌ عجم‌ها در اینجا اعم ‌‌از عجم (ایرانى) است و شامل‌‌ غیرعرب از عجم، مانند ترکان و غیر آنها نیز مى‌‌شود.




۶- روایت «آیا مردم، کسانى جز فارسیان و رومیان‌‌اند؟»؛

ابونعیم در کتاب خود، این روایت ‌‌را از ابوهریره نقل کرده که پیامبر، صلى‌‌الله‌‌علیه‌‌وسلم، فرمود: امت من آنچه را که امتهاى گذشته و نسل‌هاى قبل از آنان گرفته‌‌اند وجب به ‌‌وجب خواهند گرفت. گفته‌‌شد: یا رسول‌‌الله همان گونه که فارس ‌‌و روم انجام دادند؟ حضرت فرمود: مردم کدامند غیر از فارسها و رومیان؟(١۴)


این روایت، به حقیقتى از تاریخ ‌‌تمدن اشاره دارد و آن اینکه فرس (عجم) و رومیان یعنى غربى‌‌ها مرکز ثقل تمدن بشریت را در تاریخ ‌‌تشکیل مى‌‌دهند و ما در زمان خود، شاهدیم که هیچ ملتى مانند فرس (ایرانیان) بر سر تمدن، طرف درگیر با غربی‌ها نیست.


کلیه منابع روایى شیعه و سنى، پیرامون حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، اتفاق نظر دارند که آن بزرگوار بعد از نهضتى مقدماتى که برایش به وجود مى‌‌آید، ظهور مى‌‌کند… و یاران درفش‌هایى سیاه، ایرانى‌‌اند که زمینه‌‌ساز حکومت آن حضرت و آماده‌‌کننده مقدمات فرمانروایى وى مى‌‌شوند. در این روایات، اتفاق است که دو شخصیت وعده داده شده، سید خراسانى و یا هاشمى خراسانى و یاور او شعیب‌بن صالح هر دو ایرانى هستند… تا پایان روایاتى که مربوط به آنان در منابع شیعه و سنى آمده است.


اما منابع حدیث‌‌ شیعه علاوه بر ایرانیان، افراد دیگرى را به عنوان زمینه‌سازان ظهور حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، به نام یمنی‌ها ذکر نموده است، چنانکه روایات بى‌‌شمارى در منابع شیعه وجود دارد که بطور عموم دلالت دارد که قبل از ظهور آن حضرت، حکومت و یا نیرو و یا نهضتى مبارز و انتقام گیرنده برپا خواهد شد… مانند این روایتى که مى‌‌گوید: «او مى‌‌آید و براى خداوند، شمشیرى است از نیام کشیده شده‌‌» البته اگر چنین روایتى وجود داشته باشد. چه اینکه صاحب کتاب «یوم الخلاص‌‌» آن را با ذکر پنج منبع نقل کرده است که من این روایت را در این منابع نیافتم، همچنین موارد متعدد دیگرى که براى آنها هم منابعى را ذکر نموده است! خداوند به ما دقت و امانت در نقل روایات را عنایت فرماید… و مانند روایت ابان‌بن تغلب از امام صادق، علیه‌‌السلام، که گفت‌‌ شنیدم حضرت مى‌‌فرمود:

هنگامیکه درفش حق برافراشته مى‌‌گردد شرقی‌ها و غربی‌ها آن را لعن و نفرین مى‌‌کنند! آیا مى‌‌دانى براى چه؟ عرض کردم خیر. حضرت فرمود: براى آنچه را که مردم با آن روبرو مى‌‌شوند از اهل‌بیت و فرزندان آن حضرت پیش از ظهور وى.(١۵)

این روایت دلالت دارد که اهل‌بیت آن حضرت از بنى‌هاشم‌‌اند و پیروان وى، غرب و شرق را خشمگین و ناراحت کرده‌‌اند، آنها (دشمنان) زمانی که با نهضت ظهور حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، روبرو مى‌‌شوند براى آنان مصیبتى بس بزرگ است که در اثر آن اعصابشان را از دست مى‌‌دهند و روایتى که قبلا از روضه کافى در تفسیر آیه شریفه «بعثنا علیکم عبادا لنا اولى باس شدید» از امام صادق، علیه‌‌السلام، نقل شد حضرت فرمودند: گروهى را که خداوند پیش از ظهور قائم برمى‌‌انگیزد، هیچ دشمنى را از آل پیامبر، صلى‌‌الله‌‌علیه‌‌وآله، فرا نمى‌‌خوانند مگر اینکه او را به قتل مى‌‌رسانند.

و سایر روایاتى که دلالت دارد، مهیا شدن مقدمه و زمینه براى ظهور آن حضرت، با نیروى نظامى و تبلیغاتى جهانى است و چنان که در برخى روایات آمده است‌‌ به گونه‌‌اى است که «نام او سر زبان‌هاست».



بنابراین، روایات مربوط به مقدمات ظهور، به سه دسته تقسیم مى‌‌شود:

الف- روایات مربوط به روى کار آمدن یاران درفش‌هاى سیاه که شیعه و سنى بر آن اتفاق دارند.

ب- روایات مربوط به حکومت‌‌ یمنى که فقط در منابع شیعه وارد شده است، البته شبیه این روایات، احادیثى در برخى از منابع اهل سنت مبنى بر ظاهر شدن یمنى پس از ظهور حضرت مهدى، علیه‌‌السلام.

ج- روایاتى که حاکى از ظاهر شدن و روى کار آمدن زمینه‌سازان ظهور آن بزرگوار است، بى آن‌که آن‌ها را مشخص نماید… اما بزودى متوجه خواهید شد که این روایات بطور عموم دلالت‌‌ بر یاران ایرانى و یمنى آن حضرت دارد که زمینه‌ساز حکومت وى هستند.

اما روایات، زمان روى کار آمدن حکومت ‌‌یمنی‌ها را مشخص نموده است که در همان سال ظهور حضرت و همزمان با خروج سفیانى از سرزمین شام و یا نزدیک خروج سفیانى که دشمن و مخالف حضرت است، مى‌‌باشد.


اما حکومت زمینه سازان ایرانى، به دو مرحله مشخص تقسیم مى‌‌شود:

مرحله اول، آغاز نهضت آنان به وسیله مردى از قم، کسى که حرکتش سرآغاز امر ظهور حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، است، چه اینکه روایات گویاى این است که «آغاز نهضت آن حضرت از ناحیه مشرق زمین است».

مرحله دوم، ظاهر شدن دو شخصیت مورد نظر، در بین آنان به نام سید خراسانى و فرمانده نیروهاى آن حضرت و جوان گندمگونى که نام وى در روایات، شعیب‌بن صالح ضبط شده است.



چنانکه مى‌‌توان، نقش ایرانیان زمینه‌ساز را با توجه به پیشامدها و حوادثى که ذکر آنها در اخبار آمده است نیز، به چهار مرحله تقسیم نمود:

مرحله اول: از آغاز نهضت توسط مردى از قم تا ورودشان در جنگ.

مرحله دوم: داخل شدن در جنگى طولانى، تا اینکه خواسته‌‌هاى خویش را بر دشمن تحمیل کنند.

مرحله سوم: رد کردن خواسته‌‌هاى نخستین خود که اعلام کرده بودند و به پا داشتن قیام همه جانبه آنان.

مرحله چهارم: سپردن پرچم اسلام به دست تواناى حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، و شرکت جستن آنها در نهضت مقدس آن حضرت.



در برخى از روایات، آمده است که ظاهر شدن خراسانى و شعیب در اثناى جنگ ایرانیان به وقوع مى‌‌پیوندد، به گونه‌‌اى که آنها با توجه به طولانى شدن نبردشان با دشمن، خودشان سید خراسانى را به عنوان سرپرستى امور اجتماعى و سیاسى خود برمى‌‌گزینند گرچه وى از پذیرفتن این منصب خرسند نیست، اما آنها او را سرپرست‌‌خود قرار مى‌‌دهند، سپس سید خراسانى، شعیب بن صالح را به فرماندهى نیروهاى مسلح خویش برمى‌‌گزیند.

در تعدادى از روایات، زمان آخرین مرحله زمینه سازى آنان که متصل به ظهور حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، است مشخص گردیده که شش سال خواهد بود. این برهه، مرحله شعیب و خراسانى است، از محمدبن‌‌حنفیه نقل‌‌شده‌‌است که فرمود:

«درفشهاى سیاهى از بنى‌عباس و پس از آن درفش‌هاى سیاه دیگرى از خراسان خروج مى‌‌کنند که حاملان آنها کلاه سیاه و لباس سفید بر تن دارند، پیشاپیش آنان مردى است که وى را صالح بن شعیب و یا شعیب بن صالح مى‌‌نامند او از قبیله بنى‌یمنم است آنان نیروهاى سفیانى را شکست داده و در بیت‌المقدس فرود مى‌‌آیند تا مقدمه حکومت‌‌ حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، را فراهم آورند، تعداد سیصد تن دیگر از شام به او مى‌‌پیوندند، فاصله خروج او تا تقدیم زمام امور به حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، هفتاد و دو ماه مى‌‌باشد».(١۶)

در مقابل این احادیث، روایات دیگر است که مى‌‌گوید، ظاهر شدن خراسانى و شعیب، مقارن و همزمان با ظاهر شدن یمنى و سفیانى است. از امام صادق، علیه‌‌السلام، روایت‌‌ شده است که فرمود:

«خروج خراسانى و سفیانى و یمنى در یک سال و یک ماه و یک روز واقع مى‌‌شود، درفش یمنى در بین این پرچم‌ها از همه هدایت‌‌گر است، زیرا وى مردم را به حق دعوت مى‌‌کند».(١٧)


و از امام باقر، علیه‌‌السلام، منقول است که فرمود:

«خروج سفیانى و یمنى در یک سال و یک ماه و یک روز است مانند نظم و ترتیب دانه‌‌هاى تسبیح که یکى بعد از دیگرى است. جنگ از هر طرف روى مى‌‌آورد. واى بر کسانى که در مقابل آنان بایستند. در میان آن درفش‌ها، پرچم یمنى هدایت‌‌گرتر است، آن درفش حق است و شما را به سوى صاحبتان (مهدى، علیه‌‌السلام) دعوت مى‌‌کند».(١٨)


ظاهرا، مراد از خروج این سه نفر به ترتیب، مانند دانه‌‌هاى تسبیح، با اینکه در یک روز واقع مى‌‌شود این است که انگیزه‌‌هاى خروج آنها با یکدیگر ارتباط سیاسى دارد. البته آغاز خروج آنان در یک روز است، اما ترتیب جنبش آنان و استحکام امورشان مانند مهره‌‌هاى تسبیح، یکى پس از دیگرى واقع مى‌‌شود.

به علاوه روایت هفتاد و دو ماه، اگرچه قابل قبول است؛ چون به طرق زیادى از محمد بن حنفیه نقل شده است؛ روایات، گویاى این است که وى داراى نوشته‌‌اى از پدر بزرگوارش حضرت على، علیه‌‌السلام، بوده که حضرت آن را از گفتار پیامبر، صلى‌‌الله‌‌علیه‌‌وآله، نوشته بوده و در آن حوادث و پیشامدهاى آینده بوده، بلکه بنا به گفته برخى از روایات، در آن نوشته، نام تمام فرمانروایان حاکم بر مسلمان‌ها، تا روز قیامت ذکر شده بوده و آن را فرزندش ابو هاشم از وى به ارث برده و نام کسانى را که از عباسیان حکومت‌‌ خواهند کرد به اطلاع آنان رسانده است…

اما با این همه، آنچه در مساله خراسانى و شعیب بهتر به نظر مى‌‌رسد، روایاتى است که مى‌‌گوید خروج خراسانى و شعیب همزمان خروج سفیانى و یمنى است، چون این روایات، منتسب به امامان، علیهم‌‌السلام، مى‌‌باشد و سندش محکمتر است، بلکه در این روایات احادیث صحیح السندی(١٩) نیز مانند روایت ابوبصیر از امام باقر، علیه‌‌السلام، وجود دارد.


در هر صورت، این مرحله از حکومت زمینه‌سازان دولت ‌‌حضرت، چنانچه ما هم ترجیح دادیم، سال قبل از ظهور وى و یا احتمال اینکه شش سال باشد و در هر حال آخرین مرحله حکومت آن‌هاست، اما آنچه مشکل به نظر مى‌‌رسد، شناخت مراحل دیگر دولت آنها قبل از آخرین مرحله آن است و اینکه فاصله بین آغاز حکومت آنان به واسطه مردى از قم و بین خروج سید خراسانى و شعیب چقدر است؟… این در حقیقت‌‌ بخشى مفقود از سلسله روایات مربوط به ایرانیان است که من در روایات ندیدم چه اندازه بوده است… آرى در برخى از روایات، اشاره‌‌هایى در این زمینه وجود دارد که بعد از بیان مهم‌‌ترین روایات مربوط به حکومت آنان، خواهد آمد.





۷- روایت «آغاز حکومت مهدى، از ایران»؛

از جمله آن روایات، حدیثى است که صراحت دارد، آغاز نهضت‌‌ حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، از ناحیه مشرق خواهد بود. از امیر مؤمنان، علیه‌‌السلام، نقل شده است که فرمود: «آغاز ظهور او از مشرق است، زمانی که این امر پیش آمد، سفیانى خروج مى‌‌کند».(٢٠)

و از طرفى آنچه که علما بر آن اتفاق دارند و در روایات به نحو تواتر(٢١) وارد شده این است که ظهور آن حضرت از مکه است، بنابراین باید مراد از گفته امیر مؤمنان، علیه‌‌السلام، که فرمود: «آغاز نهضت او از ناحیه مشرق است‌‌» یعنى آغاز و شروع نهضت وى از مشرق، یعنى ایران است. و همچنین دلالت دارد که آغاز نهضت آن حضرت، قبل از خروج سفیانى بوده و فاصله بین آغاز امر او و خروج سفیانى، مدتى نه کوتاه و نه طولانى است. زیرا در روایت، ‌‌حضرت بر خروج سفیانى، با «واو» عطف شده است نه «فاء» و «ثم‌‌» که دلالت ‌‌بر فاصله داشته باشد، بلکه مى‌‌توان گفت این روایت، اشاره به نوعى ارتباط سببى بین آغاز امر زمینه‌‌سازى براى دولت‌‌حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، از سرزمین ایران و بین خروج سفیانى دارد، توجه داشتید که جنبش سفیانى صرفا واکنشى است جهت رویارویى با موج فزاینده نهضت اسلامى که زمینه‌‌ساز مقدمه قیام آن حضرت است.




۸- روایت «امت پیامبر و حکومت مردى از اهل بیت»؛

روایتى را که ابو بصیر از امام صادق، علیه‌‌السلام، نقل کرده نیز از جمله روایات در این زمینه است، حضرت فرمود:

«اى ابو بصیر! امت پیامبر، صلى‌‌الله‌‌علیه‌‌وآله، تا زمانی که خاندان فلان بر مسند حکم هستند هیچ‌گاه به گشایشى نخواهند رسید تا آنکه فرمانروایى آنان منقرض شود، با تمام شدن آن، خداوند آن را به مردى از اهل بیت ارزانى مى‌‌دارد که روش او بر اساس تقوى و عمل وى هدایتگر مردم است. در مقام قضاوت و حکم بر مردم، اهل رشوه نیست. به خدا سوگند من او و نام او و پدرش را مى‌‌دانم آنگاه، آن مرد تنومند و کوتاه اندام که داراى علامت‌‌خال بر صورت و دو نشانه دیگر بر پوست‌‌بدن دارد مى‌‌آید، او پیشوایى عادل است که حافظ و نگاهبان آنچه که نزد او ودیعه گذاشته شده است مى‌‌باشد، دنیا را پر از عدل و داد مى‌‌نماید آنگونه که بدکاران آن را پر از ظلم و جور کرده‌‌اند».(٢٢)


این روایت قابل توجهى است ولى متاسفانه بخش پایانى آن ناقص است، این روایت را صاحب بحار از کتاب «اقبال‌‌» سید بن طاوس نقل کرده است که صاحب اقبال در کتابش  ص۵۵۹ بیان داشته است که این روایت را در سال ۳۶۲ در کتاب «ملاحم‌‌» بطائنى دیده است و از آن کتاب این روایت را نقل کرده اما ناتمام، و در پایان گفتارش گفته است «سپس تمام روایت را نقل کرده است‌‌» حال آنکه کامل نقل نکرده است، بطائنى از یاران امام صادق، علیه‌‌السلام، بوده و نسخه کتاب وى نایاب است البته ممکن است در کتابهاى خطى ناشناخته در اطراف و اکناف کشورهاى اسلامى در کتابخانه‌‌ها وجود داشته باشد.

روایت دلالت دارد که سید بزرگوارى از ذریه اهل‌بیت، علیهم‌‌السلام، پیش از ظهور حضرت قائم، علیه‌‌السلام، حکومت مى‌‌کند و مقدمات دولت آن حضرت را فراهم مى‌‌نماید، مردم را متوجه تقوا و پرهیزکارى مى‌‌نماید و طبق احکام اسلام عمل مى‌‌کند، وى اهل سازش و رشوه گیرى نیست، این سید که ذکر آن در روایت آمده احتمال دارد مراد از او امام خمینى باشد.




۹- ازجمله روایات ظهور، قیام مردی از قم است. امام کاظم، علیه‌السلام، فرمود:

«مردی از قم مردم را به حق دعوت کند، افرادی پیرامون او گرد آیند که قلب‌هایشان همچون پاره‌های آهن (استوار) است. بادهای تند حوادث، آنان را نلغزاند، از جنگ خسته نشده و نترسند، اعتمادشان بر خداست و سرانجام کار از آن پرهیزکاران است».(٢٣)


…مجموعه صفاتی که در روایت آمده، بعلاوه آنچه که از روایات متعدد دیگر پیرامون قم و ایران وارد شده، این نظریه را تقویت می‌کند که شاید مراد، امام خمینی و یاران او باشند.




۱۰- از امام باقر، علیه‌السلام، روایت شده که فرمود:

«گویا می‌بینم گروهی از مشرق زمین خروج کرده‌اند و طالب حق‌اند اما آنها را اجابت نکنند. مجدّدا بر خواسته‌هایشان تأکید کنند، اما مخالفان نپذیرند، وقتی چنین شود، شمشیرها را به دوش کشیده و در مقابل دشمن بایستند، آنگاه پاسخ مثبت گیرند، اما این‌بار خودشان نپذیرند تا آنکه همه قیام کنند و درفش هدایت را جز به دست توانای صاحب شما (حضرت مهدی علیه‌السلام) نسپرند، کشته‌های آنان شهیدند، اگر آن زمان را درک می‌کردم خویشتن را برای یاری صاحب این امر (یعنی امام زمان علیه‌السلام) نگه می‌داشتم».(٢۴)



کلیه منابع روایى شیعه و سنى، پیرامون حضرت مهدى، علیه‌‌السلام، اتفاق نظر دارند که آن بزرگوار بعد از نهضتى مقدماتى که برایش به وجود مى‌‌آید، ظهور مى‌‌کند… و یاران درفش‌هایى سیاه، ایرانى‌‌اند که زمینه‌‌ساز حکومت آن حضرت و آماده‌‌کننده مقدمات فرمانروایى وى مى‌‌شوند. در این روایات، اتفاق است که دو شخصیت وعده داده شده، سید خراسانى و یا هاشمى خراسانى و یاور او شعیب بن صالح هر دو ایرانى هستند… تا پایان روایاتى که مربوط به آنان در منابع شیعه و سنى آمده است.





پى‌‌نوشتها
—————————————

۱) سوره محمد(۴۷)، آیه ۳۸

۲) الزمخشرى، جارالله محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۴، ص ۳۳۱

۳) الطباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص ۲۵۰

۴) سوره جمعه(۶۲)، آیات ۲ -٣

۵) سوره اسراء (۱۷)، آیه ۴-۷

۶) المجلسى،محمدباقر،بحارالانوار، ج۶۰، ص۲۱۶

۷) ابن ابى الحدید، شرح نهج‌‌البلاغه، ج۲۰، ص۲۸۴

۸ ) ابن حنبل، احمد، مسند، ج۵، ص۱۱

۹) ابو نعیم الاصفهانى، احمد بن عبدالله، ذکراخبار اصبهان، ص۱۳

۱۰) همان، ص ۸-۱۰

۱۱) همان،ص۱۱

۱۲) همان، ص۱۲

۱۳) الترمذى، ابو عیسى محمد بن عیسى، سنن، ج۵، ص۳۸۲

۱۴) ابونعیم‌‌ الاصفهانى، احمدبن‌‌عبدالله، همان، ص۱۱

۱۵) المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۲، ص۶۳

۱۶)ابن حماد المروزى، الو عبدالله نعیم، الفتن، (نسخه خطى)، ص ۸۴ و قریب به همین مضمون در ص ۷۴

۱۷) المجلسى، محمدباقر، همان، ص ۲۱۰

۱۸) المجلسى، محمدباقر، همان، ص ۲۳۲

۱۹) روایت صحیح آن است که تمام راویان آن ثقه و مورد اعتماد باشند.

۲۰) المجلسى، محمدباقر، همان، ص۲۵۲، به نقل از: ابونعیم‌‌الاصبهانى، احمد، الاربعون فى المهدى

۲۱) متواتر، خبرى است که راویان آن به حدى برسد که عادتا محال است اهل کذب باشند و این در همه طبقات راویان باید ثابت‌‌باشد.

۲۲) المجلسى، محمدباقر، همان، ص۲۶۹

۲۳) همان، ج۶۰، ص۲۱۶

۲۴) همان، ج۵۲، ص۲۴۳