“۹ خرداد
… با اینکه دیر وقت بود، به بیمارستان [قلب جماران] رفتم. امام با زحمت حرف میزدند. با صدای ضعیف به من فرمودند داروی زهری که قطعنامه را پذیرفتم، برایم تلخ بود و تعبیر به جام زهر کردم، اما امروز که میبینم بعد از مرگ من کشور مشکل جنگ ندارد، آن تلخی برایم شیرین است.
از شنیدن کلمۀ مرگ تکان خوردم و اشکم ریخت. سکوت کردم؛ نمیخواستم امام آن منظره را ببیند.
۱۰ خرداد
سری به بیت امام زدم. دکترها و اطرافیان راضی بودند و احمدآقا نگران بود و برای تعجیل در اتمام کار بازنگری قانون اساسی تأکید داشت. کنار تخت امام ایستادم و دستم را روی دستشان گذاشتم. انگشت شصت من را گرفتند و با کلمات مقطع فرمودند: «در بازنگری قانون اساسی تسریع شود» و سپس چشمشان را باز کردند و شمرده با صدای ضعیف اضافه کردند: «اگر متحد باشید، انقلاب پیشرفت میکند» مکثی کردند و ادامه دادند: «به خصوص شما و آقای خامنهای، نگذارید خناسان بین شما و ایشان فتنه کنند».
محسن آمد. برای بازدید از کارهای انرژی اتمی در الموت عازم است. نظراتم را سؤال کرد…
۱۲ خرداد
صبح به بیت امام رفتم. احمدآقا اظهار نگرانی داشت. با دکترها صحبت کردم. درمان جدیدی شروع کردهاند. قرار شد اطلاعیهای پزشکی، به گونهای داده شود که کمی نگرانی در آن دیده شود. امام را زیارت کردیم. خیلی ضعیف شدهاند. گفتند درد دارند و اشتها ندارند و ناراحتند. صدایشان خیلی ضعیف است.
… به ایشان عرض کردم میخواهم به نماز جمعه بروم، پیامی برای مردم ندارید؟ فرمودند به مردم بگویید دعا کنند که خداوند من را بپذیرد. بغض گلویم را فشرد. در نماز جمعه پیام ایشان را به صورت لطیفی گفتم که هم مردم متوجه شوند و دعا کنند و هم باعث انفجار نشود. با احمدآقا دربارۀ رهبری و مسائل بازنگری [قانون اساسی] صحبت شد…
۱۳ خرداد
… ساعت سه بعد از ظهر احمدآقا تلفنی اطلاع داد که حال امام وخیم شده و خواست با سایر رؤسای قوا سریعاً به جماران برویم. در نتیجه جلسه[ی شورای بازنگری قانون اساسی] عملاً تشکیل نشد و خودمان را با عجله به جماران رساندیم.
لحظات آخر تنفس طبیعی بود. امام به زحمت نفس میکشیدند. فقط فقط یک بار چشم باز کردند و بستند و این آخرین نگاهشان بود. دکترها با عجله قلب را با ماساژ و شوک برقی و باتری و ریه را با تنفس مصنوعی به کار انداختند. تا ساعت ده و بیست دقیقۀ شب، ایشان را به این صورت نگاه داشتند، ولی دیگر مغز کار نمیکرد. فقط یک بار اطلاع دادند که تنفس طبیعی شده ولی زود این وضع تمام شد.
در این فاصله دربارۀ کیفیت اعلان خبر و برنامۀ ادارۀ کشور و انتخاب رهبری و… مشاوره شد. در جبهه با آقای [محسن] رضایی تماس گرفتیم و دستور آمادگی کامل دادم. هلیکوپتر و هواپیما خواست. دستور ارسال دادیم.
با تلفن اعضای [مجلس] خبرگان را احضار کردیم تا فردا صبح خودشان را به تهران برسانند. قرار شد اعلان فوت را به پسفردا موکول کنیم؛ یعنی پس از انتخاب رهبر و برگشت نمایندگان خبرگان به شهرها…
تا ساعت دوازده شب برای تنظیم برنامهها ماندیم. به خانه آمدم و با استفاده از قرص آرامشبخش خوابیدم. عفت و محسن فهمیده بودند، چون در بیمارستان بودند، اما بقیۀ اعضای خانه نمیدانستند.
۱۴ خرداد
… حدود ساعت هشت و نیم صبح، جلسۀ مجلس خبرگان آماده شد و رسمیت جلسه را به ریاست آیتالله مشکینی اعلان کردیم. ایشان صحبت کوتاهی کردند.
وصیتنامۀ امام در صندوق امانات در دفتر من بود. بیرون آوردیم و در جلسۀ رسمی پلمپ شکسته شد. وصیتنامه را از پاکت بیرون آوردیم. در سال 1361 نوشته شده و سال گذشته تجدید نظر شده است. آخر وصیتنامه نوشته شده بود که آن را به ترتیب احمدآقا، رئیس جمهور، رئیس مجلس، رئیس دیوان عالی کشور و یا یکی از اعضای شورای نگهبان برای مردم بخوانند. احمدآقا اطلاع داد که آمادگی ندارد. نوبت به [آیتالله خامنهای] رئیس جمهور رسید. ایشان وصیتنامه را برای حضار خواندند. حضار جلسه خبرگان، نمایندگان مجلس، اعضای دولت، شورای نگهبان و شورای عالی قضائی و دیگران بودند. قرائت وصیتنامه حدود دو ساعت و نیم طول کشید. نزدیک ظهر جلسه ختم شد.
به دفترم رفتم. ناهار و نماز و استراحت انجام شد و سپس برای ادامۀ جلسۀ خبرگان به تالار مجلس رفتم. با صحبت کوتاه آقای مشکینی، جلسه شروع شد و من هم موضوع بحث را توضیح دادم. این جلسه تا ساعت هفت و نیم بعد از ظهر با یک تنفس ادامه یافت.
بحثهای زیادی شد. بعضیها طرفدار رهبری شورایی و بعضی خواهان رهبری فردی بودند. بعضی آیتالله خامنهای و بعضیها آیتالله [سیدمحمدرضا] گلپایگانی را مطرح کردند و برای شورا هم اسمهایی برده شد. قبلاً در مشورتهای سران قوا و جمعی دیگر از بزرگان به این نتیجه رسیده بودیم که شورایی مرکب از آیات خامنهای، موسوی اردبیلی و مشکینی رهبری را به عهده بگیرند ولی در مذاکرات، رهبری فردی رأی بیشتری آورد.
آیتالله خامنهای با رهبری فردی مخالفت کردند. من هم مخالف بودم. نوبت نرسید. ابتدا به پیشنهاد اعضای جامعۀ مدرسین [حوزۀ علمیۀ قم] که عضو مجلس خبرگان بودند، آیتالله گلپایگانی مطرح شد. حدود 14 نفر به ایشان رأی دادند. سپس پیشنهاد رهبری آیتالله خامنهای مطرح شد. خود ایشان پشت تریبون رفتند و گفتند من با رهبری شورایی مطابق قانون اساسی موافقم و با رهبری فردی مخالفم. پس چگونه نامزد بشوم؟
من که جلسه را اداره میکردم، گفتم اکنون با رأی خبرگان، رهبری فردی قانون شده و چارهای نیست. سرانجام آقای خامنهای با 60 رأی از 74 عضو حاضر رأی آوردند و مسألۀ به این مهمی به این خوبی حل شد. من هم در چند مورد صحبت کوتاهی کردم و نظرات امام را دربارۀ صلاحیت رهبری آقای خامنهای نقل کردم. از قول حاجاحمدآقا و آیتالله موسوی اردبیلی هم که در جلسۀ خدمت امام بودند، همین مضامین تأیید شد.
خبر آمادهباش نیروهای عراقی در مقابل منطقۀ عینخوش که در اثنای جلسه توسط دکتر [حسن] روحانی رسید و من به جلسه اطلاع دادم، تأثیر زیادی در آمادگی اعضای خبرگان برای ختم کار داشت؛ موفقیت بزرگی است.
به دفترم آمدم. نمایندگان مجلس جمع بودند. خواستند که جریان جلسۀ خبرگان را برایشان تعریف کنم؛ پذیرفتم. متنی برای تأیید و امضاء این انتخاب تهیه شد. بعضی از رادیکالها مخالفت دارند.
آیتالله خامنهای آمدند، برای شیوۀ انجام وظایف رهبری با هم صحبت کردیم. قرار شد احکام انتخابات یا انتصاباتِ امام را ایشان تأیید کنند و قرار شد به صدا و سیما بگوییم بهای لازم را به موضوع بدهد. تصمیمات مهمی با هم گرفتیم.
شب، عفت اطلاع داد که به خاطر آمد و رفت وسیع مردم به بیت امام و کوچۀ مجاور، امنیت کافی در خانه نیست و بهتر است در مجلس بمانم. پذیرفتم.
۱۵ خرداد
بعد از نماز صبح، کارهای عقبافتادۀ دیروز را انجام دادم. متن بیانیۀ مجلس خبرگان در خصوص تصویب رهبری آیتالله خامنهای را نوشتم و برای انتشار دادم. با بعضی از اعضای هیأت رئیسه دربارۀ به کار بردن عنوان آیتالله بهجای حجتالاسلام و المسلمین مشورت کردم؛ موافقت داشتند.
گزارشها و تلکسهای مربوط به رحلت امام و انتخاب آیتالله خامنهای و دیگر مسائل را خواندم. مراسم وداع مردم با جنازۀ امام در مصلای تهران را از رادیو و تلویزیون زیر نظر داشتم؛ خیلی با شکوه است. ساعت ده و نیم صبح با هلیکوپتر بر فضای تهران و مصلی و خیابانهای اطراف آن پرواز کردم…
از گزارشها برمیآید غربیها از انتخاب آیتالله خامنهای خوشحالند و امیدوارند که اعتدال حاکم باشد و رادیکالها منزوی شوند. آنها از سرعت عمل ایران در حل مسألۀ رهبری تعجب کردهاند. خیال میکردهاند که این مسأله باعث درگیری و جدال و احیاناً جنگ داخلی خواهد شد…
۱۶ خرداد
به مجلس رفتم. وقت زیادی را به قرائت گزارشها گذراندم. مجموعاً انتخاب آیتالله خامنهای تأثیر مثبتی داشته و آرامشی به دنیا و منطقه داده و دشمنان را مأیوس و دوستان را شاد کرده و تبریکها و تأییدها شروع شده و خیلی وسیع است…
جلسۀ کوتاهی برای هیأت رئیسه [ی مجلس] داشتیم. آقای [عباس] دوزدوزانی [نمایندۀ تهران و عضو هیأت رئیسۀ مجلس] آمد. دربارۀ رهبری آیتالله خامنهای سئوالاتی داشت؛ توجیهش کردم….
بعد از نماز به دفتر رهبری رفتم. دو سه ساعتی با هم دربارۀ امور کشور و سیاستهای آینده مذاکره کردیم. در زمینههای زیادی توافق به عمل آمد. قرار شد هفتهای یک بار جلسۀ دو نفری داشته باشیم که سیاستهای رهبری و اجرایی را هماهنگ کنیم. دربارۀ اقدامی برای تهیۀ اجناس ضروری، قرار شد در جلسۀ سران قوا بحث شود. قرار شد فردا ایشان در دانشگاه [تهران] جلسۀ فاتحهای داشته باشند.
آقای [عبدالمجید] معادیخواه آمد و از وجود عناصری گفت که با رهبری آقای خامنهای مخالفت میکنند و بنا دارند که آن را موقت معرفی کنند، تا در این فرصت با تماس با اعضای مجلس خبرگانف شاید بتوانند بعد کاری بکنند.
صحنۀ نماز آیتالله گلپایگانی بر جنازۀ امام و مراسم وداع مردم با امام در مصلای تهران، بسیار با شکوه و پیامدار بود و تشییع جنازۀ امام تا محل دفن، در تاریخ ایران و شاید جهان کمنظیر و شاید بینظیر است…
۱۷ خرداد
بعد از نماز تا ساعت هشت و نیم صبح گزارشها را خواندم. دنیا در مقابل محبوبیت امام خاضع شده است. در خارج از کشور هم مسلمانان سنگ تمام گذاشتهاند، مخصوصاً در لبنان و پاکستان و کشمیر. از سرعت عمل در انتخاب رهبری بدون مشکل، مات شدهاند. تحلیلهای جنگ قدرت بین رادیکالها و معتدلها نادرست از آب در آمده است.
بعضی از رسانههای خارجی به امام جسارت میکنند؛ مخصوصاً رسانههای ترکیه به بهانۀ اهانت از طرف ما به آتاتورک…
… برای شرکت در مراسم فاتحۀ رهبری برای امام به دانشگاه تهران رفتم. جمعیت عظیمی شرکت کرده بودند. بعد از من، آیتالله خامنهای رسیدند. مردم خیلی گرم استقبال کردند و شعار «اطاعت از خامنهای، اطاعت از امام است» جا افتاده. برای اسم ایشان صلوات میفرستند. اما ایشان به آقای [محمدتقی] فلسفی که سخنران جلسه بودند، گفتند که دیگر صلوات نفرستند.
… عصر، شورای بازنگری قانون اساسی جلسه داشت. بحث در کلیات رهبری بود که تمام نشد.
اول شب آقای ناطق نوری و دکتر روحانی آمدند. پیشنهادهایی برای دفتر رهبری داشتند. گفتم ایشان آمادگی دارد که دفتری تنظیم کند که متکی به جریان خاصی نباشد و حالت جامعیت داشته باشند.
آقای [علی] آقامحمدی آمد. دربارۀ انتخاباتهیأت رئیسۀ مجلس صحبت کرد. معتقد بود که جناع معتدل شرط نکنند که از آنها نایب رئیس هم باشد و در مورد آقای [مهدی] کروبی یکپارچگی باشد. گفتم تلاش کند که متحد در انتخابات شرکت کنند. یک لیست باشد. گفت هنوز تعدادی از تندروها با رهبری آیتالله خامنهای مخالفند. شب در مجلس ماندم.
۱۸ خرداد
… عراق فعالیت منافقین را محدود نموده و صدام دربارۀ فواید صلح صحبت کرده است. انتخاب آقای خامنهای و پیشبینی انتخاب من به ریاست جمهوری را دلیل بر حاکمیت منطق اعتدال تفسیر میکنند.
… کاردارمان در کرۀ جنوبی آمد. گفت آنها آمادۀ همکاری در امور صنایع نظامی هم هستند. پیشنهاد مشخصی برای آزمایش دادم.
مصاحبۀ مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی در مجلس داشتم… بیش از دو ساعت و نیم طول کشید… اعلان نامزدی ریاست جمهوری نمودم.
ظهر بیانیۀ آیتالله خامنهای را مطالعه کردم؛ برای مشورت فرستاده بودند. خوب است. چند تذکر دادم. اولین بیانیۀ پس از انتخاب به رهبری است.
آقای [محمدعلی] انصاری تلفنی خواست که پادگان کهریزک را برای پشتیبانی و توسعۀ مزار امام در اختیار ستاد امام بگذاریم. دستور دادم بدهند. اسرای عراقی آنجا هستند؛ قرار شد به جای دیگر منتقل شوند. عصر شورای بازنگری قانون اساسی جلسه داشت. کلیات رهبری تصویب شد. آقای [احمد] آذری قمی آمد. دربارۀ لزوم تمرکز سهم امام در دست رهبر فقیه گفت.
آقای [ابراهیم] امینی آمد. گفت اقای منتظری با رهبری آقای خامنهای مخالف است و تأیید نمیکنند. گفتم تلاش کنند که تأیید کنند و متقابلاً ما روی مرجعیت ایشان کار کنیم. آقای [محمد] عبائی [خراسانی] و آقای [مرتضی] بنیفضل آمدند. همین را گفتند، علاوه بر اینکه اگر نشد میتوانیم آقای [محمدعلی] اراکی را مرجع معرفی کنیم که بقاء بر تقلید میّت را حتی در مسائل عملنشده جایز میدانند.
آقای مهدوی کنی آمد و گفت رهبری تلگرفای به آقای گلپایگانی بزنند، مبنی بر تشکر از حضور در نماز برای امام و عرض تسلیت و آقای گلپایگانی در جواب، رهبری را تأیید کنند. گفتم اول متن جواب آیتالله گلپایگانی مشخص شود، سپس تلگراف آقای خامنهای ارسال شود…
۱۹ خرداد
تا ساعت نه و نیم صبح در منزل ماندم. به دانشگاه تهران رفتم. سران سه قوه برای امام مجلس فاتحه گذاشته بودند. قرآن و شعر و صحبت بود. دکتر فتحی [شقاقی] از مبارزان داخل فلسطین [سازمان جهاد اسلامی] صحبت کرد. آقای [سیدحسن] طاهری خرمآبادی به مردم گفت هنگام شنیدن اسم آقای خامنهای یک صلوات بفرستند. دیروز خود مردم صلوات میفرستادند. در جلسۀ دیروز آقای [محمدتقی] فلسفی به دستور آیتالله خامنهای مردم را نهی کرد و دیگر صلوات نمیفرستادند. تلفنی از آقای خامنهای در این خصوص سئوال شد، گفته بودند که فعلاً منع شود تا مشورت کنیم. در قم هم چنین است. خطبۀ اول نماز جمعه را دربارۀ امام و دوم را دربارۀ رهبری جدید ایراد کردم.
۲۰ خرداد
… از قم برای مسألۀ مرجعیت و رهبری و آمادگی آیتالله [محمدعلی] اراکی برای تأیید رهبری آیتالله خامنهای و بقاء بر تقلید امام و تأیید نمایندگان امام آمدند.
شب جلسۀ سران قوا در دفتر رهبری بود. دربارۀ شهریۀ امام به طلاب مذاکره شد. معلوم شد امام حدود هفتصد میلیون تومان پول سهم امام در حساب دارند. قرار شد رهبری به بانک دستور دهند که پول را برای شهریۀ چند ماه طلاب در اختیار شورای مدیریت حوزه بگذارند…
۲۱ خرداد
… به آقای [حمید] میرزاده [معاون اجرایی نخستوزیر] تلفنی گفتم طرحی دربارۀ منطقۀ آزاد کردن جزیرۀ کیش به صورت کامل بیاورد. به نظرم رسیده که از این راه بشود بخشی از کمبود کالا را جبران کنیم. حالم مساعد نبود. زودتر شام خوردم و خوابیدم…
۲۲ خرداد
… به جلسۀ علنی رفتم. قبل از دستور دربارۀ رحلت امام و انتخاب آیتالله خامنهای صحبت کردم… آقای [محمدجعفر] سعیدیانفر [نمایندۀ خمینیشهر اصفهان] آمد و برای آیندۀ آیتالله منتظری اظهار نگرانی کرد و گفت نوعی آمادگی همکاری و هماهنگی در ایشان به وجود آمده و نظر من و سیاست نظام را دربارۀ ایشان پرسید. گفتم نظر من این است که ایشان رهبری آیتالله خامنهای را تأیید کنند و ما هم متقابلاً کمک کنیم که رفتهرفته وضع ایشان عادی شود و مرجعیت آیندۀ ایشان آسیب نبیند. آقای [سیدحسین] موسوی تبریزی هم آمد و برای جبران مشکل آیتالله منتظری چارهجویی کرد؛ همان راه حل را به ایشان گفتم.
به [آقای مجید قاسمی] رئیس بانک مرکزی گفتم که برای پایینتر آمدن نرخ ارزهای خارجی بیشتر در بازار دخالت کنند. گفت دلار تنزل کرده و به یکصد و بیست و پنج تومان رسیده است.
عصر آقای [محسن] رفیقدوست برای تحویل گرفتن محل مجلس سابق در بهارستان برای مقر رهبری آمد. گفتم بررسی کنند، اگر کاملاً مناسب یافتند تحویل شود. با رهبری دربارۀ اصلاح قانون اساسی و متن تلگراف ایشان به آیتالله گلپایگانی و تلگراف آیتالله گلپایگانی تلفنی مشاوره کردیم…
۲۳ خرداد
بعد از نماز صبح گزارشها را خواندم. آقای [غلامحسین] نادی نجفآبادی آمد. نامۀ آیتالله منتظری به آیتالله خامنهای را آورد که رهبریِ ایشان را تأیید کرده، به امید اینکه آقای خامنهای جواب بدهند و در رسانهها پخش شود. از نظر نظام نسبت به ایشان شئوال کرد. نظر خود و رهبری را در خصوص تمایل به اصلاح گفتم و شرحی از جریانهای گذشته را دادم که در هر مرحله تلاش کردهام که آقای منتظری در مقابل امام قرار نگیرد.
… آقای[حمید] میرزاده [معاون اجرایی نخستوزیر] آمد. دربارۀ برنامۀ توسعۀ منطقۀ آزاد کیش مذاکره شد. از ایشان خواستهام اقدامی بشود که مردم بتوانند در کیش جنس وارد کنند و بتوانند از آنجا وارد کشور کنند که مردم نروند از دبی بیاورند. به نخستوزیر هم گفتم که در هیأت دولت برای تصویب آن مساعدت نمایند.
… شب با رهبری تا ساعت ده و نیم مذاکره داشتیم. دربارۀ شورای افتاء و شورای مشاوران ایشان و ترکیب دو شورا و نامۀ آقای منتظری و جواب آن و مسائل شهریۀ طلاب و مقرّ رهبری و سیاستهای اقتصادی و فرهنگی مذاکره کردیم؛ نوعاً اتفاق نظر داشتیم. برای خواب به مجلس رفتم.
۲۵ خرداد
… با آیتالله خامنهای دربارۀ جواب به تأیید آیتالله منتظری مذاکره و تصمیمگیری شد… تا ساعت هشت و نیم در دفتر کار کردم و به خانه آمدم. شب تلویزیون نامه و جواب مربوط به آقای منتظری را نخواند. از آقای خامنهای علت را پرسیدم. گفت که تلفنهای زیادی مبنی بر گله و شکایت به دفتر شده، استخاره کرده و تصمیم به عدم نشر در تلویزیون گرفتهاند.
۲۶ خرداد
پیش از ظهر با عفت برای تسلیت به همسر امام به بیت امام رفتیم. با احمدآقا هم مذاکراتی داشتیم. دربارۀ تبادل نامه بین آقای منتظری و آقای خامنهای و پخش آن از رادیو ملاحظاتی داشت. دربارۀ مزار امام و مسکن خودمان هم صحبت کردیم. او میخواهد در جماران بماند و مایل است من هم بمانم. گفتم طرح حفاظت را ادامه دهند.
… آقایان [مهدی] کروبی و [سیدمهدی] امام جمارانی آمدند و در خصوص مطرح شدن مجدد آیتالله منتظری ملاحظاتی مطرح کردند.
۲۷ خرداد
… آقای [غلامحسین] نادی [نجفآبادی] آمد. دربارۀ مسألۀ آقای منتظری صحبت کرد. خواستار همکاری بیشتر برای عادی شدن وضع ایشان بود. از عدم قرادت نامۀ ایشان در تلویزیون اظهار نارضایتی نکرد؛ همین که در رادیو خوانده شده مهم است.
آقای [محمدباقر] حکیم [رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق] آمد و دربارۀ امور عراقیها و نیروهای نظامیشان صحبت کرد. مطابق معمول انتقادهای زیادی از عدم توجه کافی به آنها داشت.
شب جلسۀ سران قوا در دفتر رهبری بود… آیتالله موسوی اردبیلی [رئیس قوۀ قضائیه] اعلام داشت که بعد از انتخابات و رفراندوم، دیگر در سمت خود نمیماند و عازم رفتن به قم است…
۲۸ خرداد
… آقای [سیدحسن] طاهری خرمآبادی آمد. از آقای منتظری پیغام آورد که بناست برای تسلیت فوت امام به منزل امام بروند و خواستهاند که من هم حضور داشته باشم…
۳۰ خرداد
… آقای [مرتضی] الویری آمد. دربارۀ مسائل آقای منتظری و اصلاح قانون اساسی گفت. نمایندگان از فکر دادن حق انحلال مجلس به رهبری که در شورای بازنگری مطرح است نگرانند و دارند طومار تهیه میکنند…”
[بازسازی و سازندگی؛ کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی ۱۳۶۸، دفتر نشر معارف انقلاب، صص143-176]
همچوناین:
قدری خاطرات هاشمی رفسنجانی ۱۳۶۸؛ اردیبهشت، فروردین





































12 آگوست ، 2012 در ساعت 19:12
[…] خاطرات هاشمی رفسنجانی ۱۳۶۸؛ خرداد، اردیبهشت، […]