“سال‌ها پیش رفته بودم بندرعباس. صبح زود از خواب بیدار شدم. پرده‌های اتاق هتل را کنار زدم و نور را به داخل اتاق آوردم. طبقه‌ی بالای هتل بودم. جلوی پنجره ایستاده بودم و به کوچه‌ها و خیابان‌ها نگاه می‌کردم.

تابلوی یک آرایش‌گاه زنانه در یک کوچه مرا به خود جلب کرد. نوشته بود: آرایشگاه زنانه‌ی عفیفه. ملوسک سابق!”



[این مردم نازنین؛ قصه‌های رضا کیانیان با مردم، نشر مشکی، ص۸۸]




هم‌چون‌این:

قصه‌های رضا کیانیان با مردم (۱)