پس از «به دیدار آیت‌الله خویی رفتیم» ای‌میل‌هایی دریافت کردم. بحثی هم در گوگل‌پلاس داشتیم؛ که خوندن‌شو توصیه می‌کنم.

 

 

امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در تاریخ ِ  ۱۳۶۰/۴/۸ سخنانی بیان کردند؛ که بخشی‌ش مَدِ نظر ِ منه:

 

«… بعضی قماشها بودند که اشکال هم می‌کردند که یک قدرت بزرگی را در مقابلش چرا یک عدۀ کمی قیام می‌کنند. این در طول تاریخ تا حالا بوده است. از اول نهضت اسلامی، ما شاهد اشخاصی که به این وضع بوده‌اند، راحت را بر هر چیزی مقدم‌ می‌داشته‌اند، تکلیف را این می‌دانستند که نمازی بخوانند و روزه‌ای بگیرند و بنشینند در منزلشان ذکری بگویند و فکری بکنند و چنانچه یک اشخاص انحرافی هم باشند غیبت بکنند، بروند عبادتشان را بکنند و بنشینند و در مجالسشان غیبت بکنند، تهمت بزنند، [بوده‌ایم.] این یک راهی بود که یک دسته‌ای از مردم داشتند که تمام آمال آنها این بود که آدم اینجا این چند روزی که هست، خوب استراحت بکند و بنشیند در خانه‌اش عبادت بکند. اسلام را خلاصه کرده بودند در عبادات؛ مثلاً، نماز و روزه و امثال اینها.

برای اسلام هم غیر از این، خیلی، نه اطلاعات صحیح داشتند و نه ارزشی قائل بودند. همان باید در منزلها بنشینند و نگاه کنند و به دیگران اشکال کنند.

در آن وقتی که اول نهضت بود، یک شخص سرشناس از این اشخاص گفته بود که ایرانیها دیوانه شده‌اند! قیام در مقابل محمدرضا را و ایستادگی در مقابل ظلم را، با تعبیر دیوانگی، یکی از اشخاص سرشناس معرفی کردند. آن کاسب یا تاجری که در منزل او بود و از او شنید این را، گفته بود که آقا، بعضی از اینها مردم کذا و کذا هستند و اینها بعضیشان هم شهید شده‌اند. آن آقای سرشناس گفته بود: این از خریّتشان بوده است! آدم که نمی‌رود در توی خیابان مقابل مسلسل بایستد! و همان آقای سرشناس پرونده‌اش از ساواک بیرون آمده و آن وقتی که جوانهای ما در خیابانها کشته می‌شدند، انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود…» [صحیفۀ امام خمینی، ج14، صص519-520]

 

این فرمایشاتِ امام خمینی ناظر به اعمالِ چه کسی‌ست؟

 

 

«عمادالدین باقی» که زمانی حجتیه‌ای بوده، در کتابِ «در شناخت حزب قاعدین زمان» با ارائۀ سندی از اسنادِ ساواک [ص298] ادعا می‌کنه که این سخنانِ امام، دربارۀ آیت‌الله خویی بیان شده.

 

در مقابل، مطلبی از آیت‌الله سیدصادق روحانی نقل شده، و نیز این مطلب که من هنوز سندشو ملاحظه نکردم.