“… پس از بحث دربارۀ چگونگی شکست انقلاب مختار، سخن از مطلب مهمتری به میان می‌آید و آن، این است که آیا بین ائمّه(ع) و ظهور این نهضتها، ارتباطی وجود داشته است؟

فی المثل: ارتباط امام زین‌العابدین(ع) با انقلاب مختار چگونه بوده است؟ ارتباط امام باقر(ع) و انقلاب زید بن علی(ع) به چه صورت بود؟ و نیز ارتباط امام صادق(ع) با انقلاب یحیی به چه طریق؟ و همچنین چه ارتباطی میان امام صادق(ع) و انقلاب محمّد، ملقّب به «النفس الزکیه» برقرار بوده؟ و سرانجام چگونگی ارتباط بین امام رضا(ع) و انقلاب فخ به چه نحوی بوده است؟


این پرسشها دائماً مطرح می‌شوند… زیرا ائمّه(ع) و از جمله امام زین‌العابدین(ع) پس از امام حسین(ع) علی‌رغم آن که مدّتی طولانی در قید حیات بوده‌اند ولی با این وجود، امّت اسلام پیوسته از وجود تشویشها و انقلابها و هرج و مرج و عدم آرامش و تغییر و تبدّل حکومتها در رنج بوده‌اند و با این حال ائمّه(ع) در صحنۀ سیاسی هیچ حرکتی ایجاد نکردند.


امام زین‌العابدین(ع) پس از پدرش، مدّت ۳۳ سال به عبادت و زهد و دعا و زاری بر فقدان پدرش مشغول بود. امام باقر(ع) نیز در دوران امامت خود مشغول تبلیغ و دعوت بود. امام صادق(ع) نیز مدّت امامت خود را به نشر فقه اسلامی گذراند و امام موسی‌بن جعفر(ع) مدّت امامت خود را در زندان به سر برد و امام رضا(ع) به همین ترتیب. پس چرا علی‌بن الحسین، محمّد بن علی، جعفر بن محمّد و موسی‌بن جعفر که همگی رسالت امامت را به دوش داشتند، شمشیر به دست نگرفتند؟


… ائمّه، پس از تجربۀ کربلا، روش خاصی را در پیش گرفتند بدین ترتیب که به رهبری گروه مؤمن و مخلص و مکتبیهای خالص پرداختند. ائمّه در رأس رهبری جامعه قرار داشتند که فقها و پارسایان و عبادت‌پیشگان و متکلّمان و فلاسفه و صاحبان علوم و فنون مختلف و اصحاب فتوحات و فرماندهان نظامی و سیاستمداران و نظایر ایشان را رهبری می‌کردند و تمام اساس و زیربنای جامعه را با نیرو و قاطعیّت در دست داشتند، و قصدشان نیز همین در اختیار داشتن تمام اساس جامعه بود و به این سبب بود که خود را در گوشه‌ای از جامعه محبوس نمی‌کردند.


خواست امامان معصوم(ع) فقط آن نبود که به حکومت برسند بلکه دارای هدفی بزرگتر بودند که آن، ساختن امّت اسلام و آماده کردن آن برای بقا و گسترش اسلام بود.

بالطبع، رسیدن به حکومت یا به حکومت رساندن افراد امین و درستکار نیز در ضمن اهداف ایشان مطرح بود. از دیگر اموری که در چارچوب اهداف ائمّه قرار داشت آن بود که امّت اسلام، امّتی آگاه و پویا و مبارز باشد و نیز از نظامهای صحیحی که از مکتب اسلام نشأت می‌گیرد بهره‌مند شود و همچنین امّت اسلام، متوجه به یاد خدا، و نیز دارای افرادی زاهد و بندگانی صالح باشد تا بدین ترتیب بتواند در علم و صنعت بر تمامی امّتهای دیگر پیشی گیرد. بدین ترتیب، امّت اسلام را در رسیدن به این اهداف، به حرکت واداشتند.


… بدین ترتیب ائمّه(ع) رهبری انقلاب آزادیبخش اصلاح‌طلبانه را بر ضد نظام بنی‌امیه و بنی‌عباس عهده‌دار بودند، ولی هیچ‌گاه به صورت مستقیم در این انقلاب دخالت نکردند، زیرا ایشان انقلابهای دیگری همچون انقلاب فرهنگی، علمی و گونه‌های دیگری از آن را رهبری می‌کردند، در حالی که انقلاب سیاسی را نیز به عهده داشتند.


… امام صادق(ع) نیز از کسانی بود که انقلاب عموی خود «زید بن علی» را تأیید می‌کرد، نه ما و نه هیچ مورّخ دیگری نمی‌تواند بپذیرد که برادر یا پسرعموی امام یا کسان دیگری که جزء پیروان مخلص ائمّه بودند، علیه سلطۀ امام بشورند و صرفاً بر مبنای هوا و هوس به انقلاب بپردازند، بلکه در این زمینه نقشه‌های خاصّی مطرح بود. ائمّه(ع) در یک زمان به چندین عمل می‌پرداختند و انقلاب سیاسی و جنبشهای آزادیبخش در ضمن فعّالیتهای ایشان قرار داشت و ارتباط امام(ع) با مختار نیز در همین محدوده بود.


امام علناً در انقلاب شرکت نکرد زیرا شرکت علنی امام(ع) در انقلاب، عملی صحیح به شمار نمی‌رفت، چرا که ممکن بود انقلاب با شکست روبرو شود و با شکست نظامی انقلاب، امام و جنبش وی و همۀ افراد مکتبی در جهان، به پایان کار خود می‌رسیدند و این اقدامی عاقلانه نبود. زیرا امام در موضعی قرار داشت که سایر انقلابها را تغذیه می‌کرد و بطور کلّی و به شکل غیرعلنی بر آنها اشراف داشت…”



[امامان شیعه(ع) و جنبشهای مکتبی، علامه محمدتقی مدرسی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، صص ۷۸ و ۸۰ و ۸۲]