همیلتون جردن:

 

“[سه‌شنبه، ۶ نوامبر ۱۹۷۹، ۱۵ آبان ۱۳۵۸] … کاری که در دست ما بود حل کردن بحران (که اکنون به روز سوم رسیده بود) و خارج نمودن شهروندانمان از تهران بود. ما هنوز اطمینان نداشتیم که چند نفر زندانی بودند و یا این که کسی زخمی شده بود.

ونس [وزیر امور خارجه] چنین نتیجه‌گیری می‌کرد که صحبت آیت‌اله خمینی در تأیید اشغال سفارت و استعفای بازرگان نشانه‌های شومی بودند که راه رسیدن به یک راه حل سریع را نامعلوم‌تر می‌نمودند.

رییس‌جمهور پرسید: «اکنون که بازرگان رفته چه کسی برای ما باقی مانده که با او معامله کنیم؟»

ونس از بالای عینک مستقیماً به او نگاه کرد و گفت: «آیت‌اله خمینی».

کارتر به آرامی پاسخ داد: «متأسفانه من هم به همین نتیجه رسیده‌ام.»

 

سپس ونس پیشنهاد وارن کریستوفر، معاون وزیر امور خارجه، مبنی بر فرستادن رمزی کلارک (Ramsey Clark) دادستان سابق را از طرف رییس‌جمهور به تهران بازگو نمود. کلارک گذشته‌ای حاکی از مخالفت آشکار با رژیم شاه داشت و حتی در سال ۱۹۷۹ که با آیت‌اله خمینی در پاریس ملاقات کرد حمایت خود را از انقلاب او اظهار داشته بود. او یکی از افراد انگشت‌شمار در ایالات متحده بود که آیت‌اله را می‌شناخت و شاید اعتباری نزد ایرانیان داشت.

 

رمزی کلارک؟ من آنچه را که می‌شنیدم باور نمی‌کردم. جودی [سخنگو و مشاور مطبوعاتی کاخ سفید] نگاهی به من کرد و چشمهایش را برگردانید و رییس‌جمهور نیز باید به همین فکر می‌بود. او به ونس گفت که نظر را می‌پذیرد ولی نگران کلارک است که سالهایش پس از خروج از دولت صرف رسیدگی به مشکلات بین‌المللی شده بود و اکثر اوقات به نظر می‌رسید که بیشتر مشکلات جهان را به گردن ایالات متحده می‌انداخت.

 

رییس‌جمهور سؤالی را که در ذهن من بود از ونس پرسید: «آیا می‌توان به کلارک اعتماد کرد که به عنوان نماینده‌ی شخصی من به تهران برود و به درستی موقعیت ملت ما را تشریح نماید؟ یا آن که احتمال دارد زمانی که وی به آنجا رسید مطالبی در همدردی با آیت‌اله خمینی بگوید، در مورد ما سازش نماید، و کشور ما را خجالت‌زده کند.»

ونس پاسخ داد اگرچه با بسیاری از نظرات کلارک مخالف است، ولی چون در گذشته با وی کار کرده، می‌داند که او مردی شرافتمند می‌باشد و می‌توان انتظار داشت که دستورات را به عنوان نماینده‌ی رییس‌جمهور اجرا کند. او پیشنهاد کرد ویلیام میلر عضو کمیته‌ی امنیتی سنا که فارسی صحبت می‌کرد و چند نفر از رهبران ایران را می‌شناخت نیز همراه کلارک به مأموریت فرستاده شود.

رییس‌جمهور گفت: «من نظر بهتری ندارم» و به ونس دستور داد با کلارک تماس بگیرد. در صورتی که واکنش کلارک مثبت می‌بود کارتر می‌خواست دستورات کتبی برای نمایندگیش آماده شود و پیش از عزیمت با آنها ملاقات نماید.

او به ونس متذکر شد: «بهتر است با ماجرای رمزی کلارک زیاد بازی نکنیم و آن را به مرحله‌ی اجرا بگذاریم. هر ساعتی که شهروندان ما زندانی باقی بمانند احتمال این که یک نفر صدمه ببیند و یا کشته شود، افزایش می‌یابد. هر زمان که بتوانید کلارک و میلر را به اینجا بیاورید من با آنها ملاقات خواهم کرد.»

 

… [چهارشنبه، ۷ نوامبر ۱۹۷۹، ۱۶ آبان ۱۳۵۸] در طول شب این خبر را دریافت کردیم که به کلارک و میلر اجازه‌ی ورود به تهران داده نشده است. یک گزارش رادیویی بیان می‌کرد که از آنها در تهران نمی‌توانست حسن استقبال به عمل آید. طبق گزارش، یکی از گروگانگیرهای داخل محوطه پرسیده بود «آیا شما فکر می‌کنید که روح خدا با آن دو شیطان صفت ملاقات خواهد کرد؟»

رییس‌جمهور به دو نماینده دستور داد که به امید تغییر نظر ایران در ترکیه باقی بمانند، ولی بدبین بود. وقتی آنها رفتند من احساس تقریباً خوبی داشتم، سپس شروع به فکر کردن درباره‌ی این رویداد کردم. «اگر آیت‌اله خمینی بخواهد این وضع آشفته را سر و سامان بخشد، احتمال کمی وجود دارد که از آمریکاییان برای حل موضوع استفاده کند. او استفاده از سازمان آزادیبخش فلسطین را خواهد خواست یا راه دیگری برای خوار کردن کشور ما پیدا خواهد کرد. ما باید راههای بسیار زیاد دیگری را نیز آزمایش کنیم.»”

 

 


[بحران، همیلتون جوردن، انتشارات کتاب‌سرا، صص ۱۸-۱۹ و ۲۳-۲۴]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بحران(۳):  نگذارید از آن‌ها با عنوانِ «دانشجو» یاد کنند!

بحران(٢):  و سرانجام کارتر پذیرفت شاه به آمریکا بیاید

بحران(۱): این بار هم مثل آن بار است!