“… در نتیجۀ این جنگ طولانی و سهمگین [وطن‌پرستان امریکایی علیه سلطۀ انگلستان] که استقلال‌طلبی امریکاییان را به آزمونی سخت کشیده بود، استقلال تحصیل گردید و زندگی کاملاً جدیدی در مستعمرات سیزده‌گانۀ سابق رو به آغاز نهاد… مورخان امریکایی عادت دارند کلمۀ «انقلاب» را در تشریح شورشی که سیزه مستعمره را بر ضد پایتخت بریتانیا شوراند و قانون اساسی جدید یعنی اساسنامۀ کشورهای مستقل را برایشان به ارمغان آورد، به کار ببرند. جنگ استقلال در نظر ایشان «جنگ انقلابی» و این دوره از تاریخ کشورهای متحد، «دورۀ انقلابی» به شمار می‌آید.

براستی نیز فراهم آوردن اسباب یک «انقلاب» راستین، مورد نظر مستعمرات بود. ایشان می‌خواستند یکباره با گذشته بریده و تمامی پیوندها را با لندن بگسلند و اوضاعی پیش آورند که در آن حکام پادشاه توانایی اعمال حق «وتو» در مورد قوانینی که به‌وسیلۀ «قوۀ مقننۀ» مستعمرات وضع می‌شد، نداشته باشند و نیز ناگزیر نشوند تحت هر شکلی به حکومتی که آن‌سوی اقیانوس قرار داشت، مالیات بپردازند و گروههای نظامی و سربازان بیگانه را به اجبار در خانه‌های خود سکنا دهند و غیره.

حتی اگر این دورۀ انقلابی را که دورۀ عبور از وابستگی سیاسی و اقتصادی -البته با توسل به زور- و نیل به استقلال بود، کنار بگذاریم، کلمۀ «انقلاب» از نظر رابطه با گذشتۀ استعماری در قلمرو ادارۀ امور داخلی و حتی در قلمرو اجتماعی نیز موجه است گرچه این قطع رابطه با خشونت و شدت عمل همراه نبود، لیکن در هر حال از واقعیت برخوردار بود.

 

 

طغیان بر ضد دربار و پارلمان بریتانیا بیشتر طغیان کشتکاران و بازرگانان امریکایی بر ضد تضییقات تجاری انگلیس بود که سیاستی سودجویانه بر تجارت امریکاییان تحمیل کرده و سدی در برابر منافع و ثروت مستعمرات ایجاد کرده بودند. لیکن به موازات این طغیان، شورش مزرعه‌داران، صنعتگران و بردگان نیز -که اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دادند- بر ضد امتیازات طبقۀ حاکم درگرفت. این اقلیت رهبری با حمایت سیاسی بریتانیا و با پشتیبانی پارلمان آن و در داخل مستعمرات با شراکت و دخالت مدیران و صاحب‌منصبان انگلیسی، حکومت را به دست گرفته بود. وقتی بساط این پشتیبانی یکباره برچیده شد، عوامل دموکراتیک پنهان نیز فرصت یافتند که با شدت و حدّت تمام به فعالیت پردازند. و از اینجا بود که «انقلاب» راستین درگرفت، گو اینکه با خشونت و خونریزی توأم نبود و خیلی زود متوقف گردید…

 

 

… عوامل جدید محافظه‌کار که به مجرد خروج سلطنت‌طلبان به‌طور خصمانه در برابر انقلاب راستین قد علم کرده بودند، مراقب بودند که تودۀ مردم نتوانند به‌طور افراطی در امر انتخابات نقش سازنده و سرنوشت‌ساز داشته باشند و به همین منظور شرط ثروت را برای شرکت در انتخابات برقرار ساختند.

بنابراین مانند زمانهای گذشته، شخص برای رأی دادن می‌بایست از حداقل ثروت برخوردار بوده و حتی برای انتخاب شدن نیز، حداقل مالک یک دارایی غیرمنقول باشد. در کنه ضمیر تهیه‌کنندگان قانون اساسی، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، جزء حقوق «طبیعی» انسان به حساب نمی‌آمد.

برابر بعضی محاسبات، با اجرای قانون مذکور در برخی از ایالات که به تازگی به استقلال رسیده بودند، بیش از یک‌سوم مردم و حتی بیش از یک‌چهارم سفید پوستان ذکور بالاتر از ۲۱ سال، حق شرکت در انتخابات را نداشتند

 

براستی نیز نسیم آزادیخواهی کم و بیش در بعضی ایالات با شدت بیشتری وزیدن گرفت. بی‌شک پنسیلوانیا از نظر قانون اساسی (۱۷۷۶) و نیز از لحاظ روشهای ادارۀ امور، از سایر ایالات، دموکراتیک‌تر بود. به‌طوری که ایالات دیگر از اصلاح‌طلبی مثبت آن پیروی کردند، که نیوهامپشایر، دولاوار، کارولینای شمالی و جورجیا از آن جمله بودند. برعکس در سه ایالت مهم، یعنی ماساچوست، نیویورک و ویرجینیا و نیز در کارولینای جنوبی، طبقۀ حاکمۀ پیشین که عموماً در نواحی ساحلی سکونت داشتند، قدرت اصلی را همچنان در دست خود نگه داشتند. طبقۀ اخیر توانست در سایۀ استقرار شرط مالی برای شرکت در انتخابات که نسبتاً سنگین نیز بود، با وجود تقاضاهای مداوم و حتی بر رغم فریادهای اعتراض‌آمیز، تودۀ مردم و خرده‌مالکان غرب را که به تازگی به فهم سیاسی نایل گردیده بودند و نیز رنجبران شهری را که در اثر عبور تدریجی از مرحلۀ صنعتگری به مرحلۀ تولید صنعتی پدید آمده بودند، از رأی دادن محروم سازند. باید دانست که در واقع جنگهای شش‌ساله راه را برای پدید آمدن تولید صنعتی هموار ساخته بود…”

 

 

[امریکا چگونه امریکا شد؛ تاریخ ایالات متحدۀ امریکا، فرانک ال. شوئل، ترجمۀ ابراهیم صدقیانی، انتشارات امیرکبیر، صص۱۳۰ و ۱۳۳-۱۳۴ و ۱۳۸-۱۳۹]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) نگاهی به وضعیتِ سیزده مستعمره در خاکِ امریکا در حوالی ِ سال ۱۷۶۰ میلادی

(+) استقرار انگلیسی‌ها در قارۀ امریکا و تشکیل سیزده مستعمره