“… راننده دندۀ معکوس کشید، آه کامیون بلند شد… آسفالت جاده صاف و یکدست نبود. وصله پینه داشت. با چالههایی که یخبندانهای زمستان آن را ترکانده بود. کامیون با صدای یکنواختی تاریکی را میشکافت و پیش میرفت…”
[گرگسالی، امیرحسین فردی، سورۀ مهر، صص42-43]
همچوناین:
از آن وصفها(۲۸): رابطۀ ما اینگونه بود
از آن وصفها(۲۷): که مشک را نه به های و هوی عطار که به عطر و بوی سرشار میشناسند
از آن وصفها(۲۶): تاوان روح آزرده را پاهای خسته میداد
از آن وصفها(۲۵): و فقط با گریه انبساط ایجاد میشود
از آن وصفها(۲۴): التیام با تار





































31 آگوست ، 2017 در ساعت 12:30
[…] آن وصفها(۲۹): «آه کامیون» و «وصله پینۀ […]