«دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» مزخرفِ محض بود؛ البته با اسمی فریبـا. چن سالی بود که اسم ِ این کتابو شنیده بودمو قصد داشتم وقتی بهش دسترسی پیدا کردم خوندنشو از دست ندم؛ اما حالا که یه نفس خوندمش باید بگم ارزششو نداشت.
***
«از گشتِ ارشاد تا چادر ِ المیرا» از اون دست نوشتارهایییه که ظاهری شبهِ داستان دارن و چون قصدشون پاسخ به شبهاته، از فرم ِ سخنرانی و توضیحاتِ اطنابگونه خلاصی ندارند. پیشتر کتابایی با هماین فرم رو مطالعه کرده بودم؛ مثلاً «مناظرۀ دکتر و پیر»ِ شهید هاشمینژاد؛ که تو نوجوونی خونده بودمش؛ و حالا بعید میدونم تودۀ نوجوونای امروز رغبت داشته باشن به اینگونه کتابا. هرچند فارغ از نقدهای جزئی که به برخی فرازها و صحنهپردازیهاش دارم، بهنظرم اینکه نویسنده، موضوعی با این پیچیدهگی و حواشی ِ تمامناشدنی رو تونسته زیر ِ 100صفحۀ جیبی جموجور کنه، جای تقدیر داره. شاید برگزاریِ مسابقۀ کتابخونی سبب بشه پاسخهایی که به شبهات داده، بیشتر خونده بشه.
خیزی که نویسنده برای بیانِ عقایدِ اسلامی و آرمانها برداشته رو درک میکنم و برای سعیش ارزش و احترام قائلم. اینم روشییه خب. هرچند شخصاً ساخت و پرداختهای کاملاً غیرمستقیم رو ترجیح میدم. اما اینطور کتابها هم طیفی از مخاطبین رو جلب خواهد کرد.
همچوناین:




































