سمات: آیا وقتی هیوم خدا را انکار می‌کند، استدلال نمی‌آورد؟

 

 

دکتر غفاری: همین که استدلال می‌آورد یعنی اذعان به حکم عقل. اگر هیوم معتقد بود که حرفش برای دیگری قابل فهم نیست، استدلال نمی‌کرد. ما می‌گوییم او در استدلالش اشتباه کرده است. اینطور نیست که هر کسی هر استدلالی کرد درست است. مگر در فقه هر کسی هر استدلالی کرد درست است و بقیه قبول می‌کنند؟

 

 

سمات: پس در واقع باید شخص سومی و یا میزانی دیگر باشد که تشخیص دهد کدام استدلال عقلی درست است؟

 

 

دکتر غفاری: بنده مثال را روی فقه آوردم که نخواهید بگویید شخص سوم و مقصودتان هم از شخص سوم وحی باشد. زیرا کار فقه، تفقه و تفکر در خودی وحی و کلمات معصومین است پس چرا اختلاف وجود دارد؟ اگر رجوع به وحی و ائمه به خودی خود رافع اختلاف بود باید در فقه و تفسیر و کلام اختلاف نباشد!

عقل را از کارایی انداختن و برای حل دعوا به امری بیرون از عقل تمسک جستن، به معنای بر دعوا افزودن است. برای اثبات وجود خدا آن شخص سوم کیست؟ شخص سوم همان فطرت عقلانی است. معیار مشترکی که در همه وجود دارد. یا عقل هست و یا نیست. اگر هست که ما قبول داریم که هست، اعتقادات ما هم درست می‌شود. ولی اگر شما معتقد به عقل نباشید، اصلاً نوبت به اعتقادات نمی‌رسد. ما اعتقادات را قبول داریم و از آنها کمک می‌گیریم ولی می‌گوییم بعد از اینکه این اعتقادات با کمک عقل تثبیت شد. وقتی می‌گویید تثبیتش به عهدۀ عقل است، پس استدلال عقل را پذیرفته‌اید. و اگر کسی آنها را رد کرد از او دلیل می‌خواهیم…”

 


 

[جدال با مدعی، دکتر حسین غفاری، انتشارات حکمت، صص۱۴۷-۱۴۸]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

جدال با مدعی (۲(۱)