دکتر غفاری: … قرآن و روایات یک وقت فقط دربارۀ امور محسوس و یا حداکثر احکام عملی سخن می‌گفتند، در اینجا نیاز به تعمق و تفکر نبود، سطح مورد نیاز تفکر و تعقل حداکثر در حد فهم تفسیری عبارات و ظواهر کلمات بود، ولی از ابتدای بحث متذکر شدیم که بنا بر اینست که نظام هستی یک نظام پیچیده و تو در توی عقلانی (به معنای وجودی عقل نه قوۀ مدرکه) است در این‌صورت ادراک این نظام نیازمند قوای ادراکی پیچیده و عقلانی و تدبر و تفکر عمیق است، این نظام عمیق معرفتی البته در قرآن کریم و فرمایشات ائمۀ معصومین خصوصاً در مضامین ادعیۀ مأثوره کاملاً به چشم می‌خورد و لکن فهم درست آن مانند فهم هر نظام دقیق علمی نیازمند تدبر و تعقل است.

این‌گونه تعقل‌ها و تدبرها در نظام هستی هرگاه به‌طور مستقل و سیستماتیک توسط بشر صورت بگیرد نام آن را اصطلاحاً فلسفه می‌گویند، و به‌طور طبیعی و بدیهی آشنایی انسان با هر نظام معرفتی به وی در ادراک مضامین آن سنخ دانش در هر جا که باشد کمک می‌کند و این اختصاص به دانش تعقلی راجع به وجود (که اصطلاحاً فلسفه نامیده می‌شود) ندارد.

 

شما اگر دانش زیست‌شناسی یا فیزیک یا نجوم یا ریاضی را هم در نظر بگیرید، همین‌طور است. مسلماً درقرآن کریم آیاتی هست که اشاره به بعضی دانش‌های طبیعی و تجربی دارد، اگرچه که تعداد آنها زیاد نباشد، ولی اگر کسی بخواهد مضامین این‌گونه آیات را به‌خوبی بفهمد هرچه بیشتر به علوم طبیعی مربوطه آشنایی داشته باشد به ظرائف این‌گونه آیات و یا روایات (مانند مضامینی که مثلاً در ابتدای دعای عرفۀ حضرت اباعبدالله علیه‌السلام راجع به آناتومی بدن انسان اشاره می‌فرمایند) بهتر پی می‌برد، به‌طوری که اگر قرآن کریم به‌طور جدی و در حد وسیع به این موضوعات پرداخته بود فهم درست این آیات در گرو تحصیل این قبیل علوم تجربی بود ولی چون حجم آنها کم است، این احساس نیاز چندان به نظر نمی‌آید، ولی در مورد دانش فلسفه، از آنجا که عمدۀ مقصود دین در حصول معرفت انسان به حقیقت هستی، خدا، حقیقت انسان، رابطۀ انسان و خدا، ارادۀ آزاد و تکلیف اخلاقی و مسائلی از این قبیل است که اینها همان موضوعات مورد بحث فلسفه در همۀ شعب آنست، لهذا آشنایی با نظام‌های فلسفی و تعقلی مستقل به انسان کمک قابل توجهی در فهم عمیق مطالب مطروحۀ توسط وحی الهی و ائمۀ اطهار می‌کند، و نداشتن همین دقت‌ها و ممارست‌های فکری است که از صدر اسلام تا کنون در عموم علمای اسلام از سنّی و شیعه موجب انحرافات فکری از روش‌های ظاهرگرایی اهل حدیث در اهل سنت گرفته تا اخباری‌گری در شیعه تا ظهور انواع و اقسام مکاتب فکری تفسیری و کلامی دیگر شده است. همۀ آنها نیز همین آیات و روایات یکسان را در اختیار دارند.

 

بنابراین توصیه‌ها و ارشاد حکم عقل بدیهی و اوّلی، به اینست که انسان مسلمان برای فهم عمیق‌تر و بهتر مضامین عقلی و عمیق موجود در کتاب الهی، با مضامین این مباحث در نظام‌های تعقلی بشر آشنایی داشته باشد و نظام فلسفی خاصی را پیشنهاد نمی‌کنیم؛ کدام فیلسوف مسلمان است که بگوید برای فهم قرآن و احادیث باید به سراغ «فیلسوفان یونان» برویم؟ فلسفه، ایرانی و رومی و غربی و شرقی نمی‌شناسد.

ملاک در فلسفه، عقل و منطق است. فلسفه، مانند هر علم دیگری، ناگهانی پدید نمی‌آید که کسی بتواند بگوید خودم فکر کردم و یک فلسفه ساختم. دانش فلسفه هم نتیجۀ تلاش ابناء آدم در سراسر جهان، از جمله یونان است. مگر می‌شود فیلسوفی ادعای تحقیق فلسفی کند و آثار بزرگ‌ترین فیلسوفان جهان را نبیند. مهم این است که در تحقیق فلسفی خود، بنا بر استدلال فلسفی، آراء دیگران را بپذیرد یا رد کند، کاری که امثال فارابی، ابن‌سینا و ملاصدرا کرده‌اند…”

 


 

[جدال با مدعی، دکتر حسین غفاری، انتشارات حکمت، صص۱۸۴-۱۸۶]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

جدال با مدعی (۳)، (۲(۱)