
“دلیل همکاری محدود برخی مسئولان کشوری با جنگ چه بوده است؟ چرا در نامهای که از طرف شما به حضرت امام(ره) نوشته شده، این مسائل مطرح نشده است؟
محسن رضایی: آن نامه را من برای آقای هاشمی نوشتم و عنوان آن نامه برای حضرت امام(ره) نیست و من در هیچ نامهای تقاضای امکاناتی از ایشان نکردهام. از سال 1362 به بعد، سپاه مسئلۀ امکانات را خیلی مطرح میکرد اما متأسفانه دوستان سیاسی مدام میگفتند سپاه میتواند بجنگد اما فقط به دنبال گرفتن امکانات از کشور است و میخواهند سپاه را گسترش بدهند و یک چنین فضایی ایجاد کرده بودند. به نحوی که ما آقای هاشمی رفسنجانی را برای اولین بار با فرماندهان روبهرو کردیم و تصمیمگیری را به ایشان سپردیم تا ایشان و سایرین کاملاً متوجه شوند که بحث کمبود امکانات و نیرو یک واقعیت در صحنۀ جنگ است.
اینکه فرماندهان مرتب مسئلۀ کمبود امکانات را مطرح میکنند نشان میدهد که برای جنگیدن امکانات میخواستیم اما آقایان میگفتند روز اول که شما خرمشهر را گرفتید این مقدار امکانات نداشتید اما اکنون میگویید برای گرفتن بصره امکانات چند برابر آزادی خرمشهر را میخواهیم. این مسئله نکتۀ مهمی را بیان میکند و آن اینکه برخی مسئولان اعتقادی به بسیج امکاناتی که به سقوط صدام منجر نداشتند.
یکبار هم آقای هاشمی رفسنجانی به صراحت گفت که شما میروید و بغداد را میگیرید ولی اگر امریکا بمب اتم زد، شما چه خواهید کرد؟ اگرچه این سؤال مهمی بود ولی طرح آن برای توجیه تصویب نکردن تقاضای فرماندهان سپاه در بسیج کشور در جنگ بود. پس معلوم میشود که برخی دولتمردان به شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» و «سقوط صدام» اعتقادی نداشتند، بلکه بر این عقیده بودند که این جنگ را نمیتوانیم تا سقوط صدام ادامه دهیم و باید آن را با یک عملیات موفق تمام کنیم. اما مشکل این بود که ما هر عملیات موفقی که انجام میدادیم، باز هم جنگ تمام نمیشد. مثلاً فاو انجام شد اما جنگ تمام نشد. لذا راهبرد مسئولان سیاسی که ما بر اساس آن، برنامهریزی و عملیات میکردیم موفق نبود.
بنابراین مسئولان سیاسی معتقد بودند که به نفع کشور و انقلاب است که با یک عملیات، جنگ تمام شود و اگر قرار است که جنگ با یک عملیات تمام شود، پس چرا همۀ کشور را بسیج کنیم. بلکه کمی امکانات از این طرف و آن طرف جمع میکنیم و به سپاه میدهیم تا آن یک عملیات را انجام دهد و جنگ با حداقل هزینه تمام شود.
بنابراین، منطق و هدفی در ذهن دولتمردان بود که موجب میشد منابع، بودجه و نیرو در حد معینی وارد جنگ شود که آن هم به منظور دلسوزی برای کشور بود اما واقعیت نشان داد که آن نوع دلسوزی، جنگ را شش سال به طول کشانید، در حالی که قرار بود حداکثر سه، چهار ماه بعد از فتح خرمشهر با یک عملیات جنگ تمام شود.
سؤال ما از برخی مسئولان سیاسی این است که اگر بعد از فتح خرمشهر کل کشور را وارد جنگ میکردید، آیا جنگ زودتر تمام نمیشد؟ ما اگر برای سقوط صدام برنامهریزی میکردیم، شاید جنگ زودتر تمام میشد و پیروزیهای آن نیز وسیعتر و گستردهتر بود. چون ما قوای بیشتری روی صحنه میآوردیم و موازنۀ قوا و برتری همواره به نفع ما بود؛ زیرا ما برای یک عملیات موفق میجنگیدیم اما صدام برای «جنگ جنگ تا پیروزی» میجنگید.
بنابراین استراتژی مسئولین نظام پس از فتح خرمشهر یک استراتژی نظامی تمام عیار نبود بلکه ماهیت آن استراتژی سیاسی بود و قائل به هزینه کردن کامل برای ادامۀ مقتدرانۀ جنگ نبودند و میخواستند نیروهای مسلح با حداقل امکانات و هزینه، منطقۀ مهمی از خاک عراق را برای پیشبرد استراتژی سیاسی تصرف کنند؛ که حتی این هدف هم تناسبی با نیرو و امکانات بهکارگیری شده توسط مسئولین نداشت.”

[جنگ به روایت فرمانده: درسگفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، صص206-208]
همچوناین:
(+) هزینههای ارزی جنگ تحمیلی
(+) سهم هزینههای نظامی از کل هزینههای دولت در دوران جنگ
(+) محسن رضایی: قطعنامۀ ۵۹۸ در اثر مذاکرات دیپلماتیک بدست نیامد بلکه ما به زور سلاح در عملیات کربلای ۴ و ۵ آن را از شورای امنیت گرفتیم
(+) جنگ جنگ تا؟




































