مسعود بهنود:

 

“… دو روزپس از رفتن شاه از ایران، موقع غروب مردمی که می‌رفتند تا قبل از ساعت منع عبور و مرور خود را به خانه‌هایشان برسانند در سر چهارراههای خیابانهای مرکزی شهر با زنان معروفه‌ای برخوردند که بدون اصراری برای پنهان نگهداشتن سر و ظاهر خود یک برگ کاغذ تایپ‌شده را به داخل ماشین‌ها می‌انداختند.

 

دو سه قدم آن‌طرف‌تر، این اوراق در مرسدس‌های شناخته‌شدۀ ساواک دسته شده بود و به این توزیع‌کنندگان ناشی که در روزهای انقلاب، به‌علت آتش‌گرفتن کاباره‌ها و بسته‌شدن کافه‌ها بیکار شده بودند، داده می‌شد.

 

متن اعلامیه این بود «حضرت آیت‌الله العظمی شیرازی شب پیش حضرت پیغمبر(ص) را به خواب دیده‌اند که می‌فرمودند ایرانی‌ها چقدر این محمدرضا را آزار می‌دهند و اذیت می‌کنند و این موافق با رضای ما نیست».

 

بعد از سالهای سال، دستگاه محافظت از سلطنت می‌کوشید تا از نام «محمدرضا» استفاده‌ای ببرد. درحالی که سالها بود که کسی او را جز «اعلیحضرت» و «شاهنشاه آریامهر» خطاب نمی‌کرد.”

 


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص۱۴۶]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود