“مشروطه را میتوان به دو گونه دید:
اول: به عنوان یک نهضت اصلاحگری دینی در سلسه نهضتهای شیعه، که پانزده سال بعد از قیام تحریم تنباکو به وقوع پیوسته است و در مسیر حرکت تمدن و تفکر و رشد اسلامی قرار دارد.
نسبت قیام مشروطه به قیام تنباکو مانند نسبت انقلاب اسلامی به واقعۀ پانزده خرداد 1342 است. فاصلۀ آن نیز تقریبا یک اندازه است. پس اگر به این قیام در قالب یک نهضت احیاگری شیعه بنگریم، بحث خاصی میشود که میتوان گفت موج حرکت شیعه بعد از تحریم تنباکوست.
دوم: به عنوان یک نهضت جدید عصر تجدد در راستای مفاهیم جدید غرب که معمولا در کتابهای تاریخی دهههای قبل از انقلاب بدینصورت مطرح است؛ یعنی مشروطه در یک موج اندیشۀ نوگرایی، مدرنیسم و فرار از سنت بررسی میشود و پدیدآورندگان آن را روشنفکران یا آخوندهای روشنفکر میدانند. بیشتر کتابهای تاریخی بر همین شیوه است و این به دلیل شکست اندیشۀ دینی و کنار رفتن علما از صحنۀ حاکمیت سیاسی ایران بوده است. بنابراین اکثر تحلیلها در قالب دوم بیان میشود، ولی امروز نمیتوان به روایتهای دوم زیاد تکیه کرد، زیرا اگر آن روایت دوم صحیح بود، اصولا چرا انقلاب مشروطه به وجود آمد؟ روشنفکرها که زبان مردم را بلد نبودند تا آنان را برای نهضتی جدید رهبری نمایند و این مطلب با مراجعه به آثارشان مشخص میگردد.(۱)
فضای نادرستی که روشنفکران از زمان آغاز مشروطه ترسیم میکنند و فضایی را که در مورد جریانات و وقایع زمان آغاز نهضت مشروطه به تصویر مینمایند، دارای شاخصههای اساسی ذیل میباشد:
– حاکمیت استبداد شدید.
– عقبماندگی ایران دورۀ قاجار.
– پادشاه ناتوانی به نام مظفرالدین شاه.
– صدر اعظمی خشن به نام عینالدوله.
– دو روحانی آزادیخواه به نامهای سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی.
– یک روحانی مستبد به نام شیخ فضلالله نوری.
– چند آخوند نمای مترقی عضو انجمنهای سری مثل سید جمال واعظ اصفهانی و ملکالمتکلمین.
– شماری روزنامهنگار جوان پرنشاط، مانند میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل.
– مردمی که از ظلم خسته شدهاند.
این تصویر، درست مانند تصویری است که نمونهبرداری از انقلاب فرانسه است و در آن آخوند و استبداد در یک سو هستند و در دیگر سو روشنفکرها و مردمی که به ستوه آمدهاند قرار دارند. روشنفکرها هم با مردم ارتباط نزدیکی دارند. تجار هم مثل تحلیلی که در مورد انقلاب فرانسه دارند، بورژوازی ملی هستند. تجار هم طرف روشنفکرها هستند و هم طرف علما.
بیشتر کتابهای تاریخی ما همینگونه است. نوشتههایی را که در سالگرد مشروطه در روزنامههای چند سال اخیر میبینیم نیز همین گونهاند و در واقع تکرار مکررات است، هرچند امروز پیچیدهتر تحلیل میکنند. نویسندگان سابق یک مقدار سادهتر میگفتند و دروغ گفتنشان مشخصتر بود، اما امروزیها سخن ِ دروغ آنها را مبنا قرار داده و مادۀ تاریخی کردهاند و با مخلوط کردن آن دروغها با نظریههای جدید جامعهشناسی و اندیشۀ سیاسی و … سخن ِ آمیخته با تحریف را پیچیدهتر و قشنگتر مطرح مینمایند…
… به نظر ما، مشروطه نمونۀ ناقصی از انقلاب اسلامی است که به وسیلۀ روحانیت ایجاد شده و دارای ماهیتی اسلامی است ولی در همان سالهای اولیه روحانیت هم کنار رفتند و هم کنار گذاشته شدند؛ در نتیجه نهضت از هدف اصلیش به دور ماند و تغییر ماهیت داد…”

[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص76-80]
پینوشت:
1- بنگرید به: 1. «تاریخ مشروطۀ ایرانی» احمد کسروی (2 جلد) 2. «حیات یحیی» میرزا یحیی دولتآبادی (رئیس فرقۀ ازلیه) 3. «تاریخ مشروطۀ ایران» سناتور ملکزاده (7 جلد) 4. «تاریخ مشروطه» مجدالاسلام کرمانی 5. «تشیّع و مشروطه» دکتر عبدالله حائری 6. «ایدئولوژی نهضت مشروطه» و «مقدمۀ فکری نهضت مشروطه» دکتر فریدون آدمیت.
از هماین کتاب:





































