“… مرحوم کلینی از محمد بن یحیی از محمد بن حسین از محمد بن عیسی از صفوان از داوود بن حصین از عمر بن حنظله نقل کرده که گفت:
از امام صادق(ع) سؤال کردم که دو نفر از اصحاب ما در بدهی و میراث اختلاف دارند، آیا جایز است به سلطان و قضات رجوع کنند؟
حضرت فرمود: کسی که در اختلافات خود چه حق باشد و چه ناحق، به طاغوت رجوع کند و به حکم او حقش را بگیرد، حرام است؛ اگرچه حق خودش باشد چون که آن را به حکم طاغوت گرفته و حال اینکه خداوند امر فرموده که باید به او کافر شد.
گفتم: پس چه کنند؟
فرمود: نگاه کنید به کسی که از خودتان باشد و حدیث ما را نقل کند و حلال و حرام ما را بشناسد و احکام ما را بداند. سپس به حکمیت او راضی شوید، چون من چنین کسی را بر شما حاکم قرار دادم و آنگاه که به حکم ما حکم کرد اگر از او نپذیرند، یقیناً حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کردهاند و ردِ ما ردِ خدا و ردِ خدا در حد شرک به خداوند میباشد…
… اکنون که با این بیان، ثابت و مسلم شد که ائمه(ع) شخصی را برای کارهای مهم مربوط به خودشان نصب فرمودهاند و ثابت شد که شارع راضی نیست کارهای مهم مهمل و بلاتکلیف بماند و نیز معلوم شد که شارع، مردم را نسبت به امور مهمهی خود وانگذاشته و بالخصوص با علمشان به وضع شیعه در عصر غیبت و نیاز شدید شیعه به مسائل حیاتی و امور مهمه، پس ناچار و خودبهخود فقیه عادل برای ادارهی کارها نصب و معین شده است، چون هیچکس نصب غیرفقیه را نگفته است.
پس امر دائر مدار این است که یا اصلاً کسی را نصب نکرده باشند یا فقیه عادل را نصب کرده باشند و وقتی با بیان گذشته، بطلانِ اول، که نصب نکردن باشد ثابت شد، قهراً نصب فقیه عادل قطعی و مسلم میشود و آن دو روایت سابق [روایاتِ ابن حنظله و ابیخدیجه] از شواهد این مطلب میباشد (یعنی شاهدند که اصحاب سؤال میکردهاند و ائمه(ع) جواب داده و شخصی را معین فرمودهاند) و اگر بخواهی مطلب را برهانی و با ترتیب دادن صغری و کبری مستدل بگردانی، بگو یا این است که ائمه(ع) هیچکس را برای رسیدگی به امور مهم عمومی تعیین نکردهاند و یا فقیه عادل را تعیین کردهاند و چون اول (تعیین نکردن) باطل است، پس قهراً دوم که تعیین فقیه باشد ثابت میگردد و این قیاس استثنایی میباشد که از قضیهی منفصلهی حقیقیه و حملیهای که دلالت بر رفع مقدم و وضع تالی میکند تشکیل شده و مطلوب ما هم همین است و با این بیان روشن شد که مراد امام صادق(ع) از لفظ حاکم در روایت ابنحنظله رهبر سیاسی و زمامدار میباشد نه خصوص قاضی، و رسیدگی به امر قضا یکی از کارهای حاکم و زمامدار است، پس حضرت(ع) رهبر سیاسی تعیین فرموده است…”

[«رایت دین؛ بررسی اندیشه و رفتار سیاسی آیتاللهالعظمی بروجردی، علیاکبر عالمیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص86-87 و 91-92» به نقل از: «البدر الزاهر فی صلاة الجمعة و المسافر؛ تقریرات درس آیتالله بروجردی، حسینعلی منتظری، انتشارات حکمت، صص 50 و 57»]
همچوناین:
(+) میترسم…
(+) آیتالله بروجردی از فرجام دخالت استادانشان در نهضت مشروطه متأثر بودند
آیتالله بروجردی و ولایت فقیه (۲)، (۱)





































