“به دنبال تهاجم صدام به کویت و حمله همه جانبه کشورهاى غربى به عراق و کویت، و پس از تخریب و ویرانى شهرها و کشتار مردم و نابودى منابع نظامى، اقتصادى این کشور و سرکوب و اخراج عراق از کویت بود که مردم به ستوه آمده از ظلم و ستم صدام، در شب نیمه شعبان ۱۴۱۲ ق، در کنار مرقد مطهر سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) با مشاهده آیت الله فقید، بغضى که سالها گلوگیرشان بوده، ترکید و فریاد تکبیر سر دادند و برائت و بیزارى خویش را از نظام حاکم اعلام نمودند.

با قیام مردم کربلا، مردم نجف، کوفه، عماره، حلّه، ناصریه، بصره و شهرهاى دیگر نیز بر علیه رژیم به پا خاستند.


آیت الله خوئى با تعیین یک هیئت نه نفره، حرکت مردمى را جهت بخشید. و با صدور اعلامیه‏‌اى در ۱۸ شعبان مجاهدین را به رعایت احکام شرعى و عدم تندروى و عمل به موازین اسلامى دعوت نمود.

اما پس از چندى با هجوم وحشیانه رژیم به شهرها و قتل عام بى سابقه و سبعانه ساکنین آن‏ها و سکوت معنی‌دار کشورهاى غربى و مجامع جهانى و سازمان‏هاى حقوق بشر و با اهانت و جسارت به عتبات مقدسه و تخریب آن‏ها در کربلا و نجف و دستگیرى آیت الله خوئى، شعله‏‌هاى قیام به سردى گرائید.


گارد جمهورى عراق در سحر گاه چهارشنبه سوّم رمضان ۱۴۱۲ از سه جانب به نجف حمله برد و خانه مرجع عالیقدر را محاصره نمود و دهها نفر از کسانى را که براى حفاظت از بیت معظم له گرد آمده بودند به خاک و خون کشید و صدها نفر از اعضاى بیت مرجع بزرگوار، علماى اعلام، طلاب و فضلا  – و از جمله آن‏ها، عده‌‏اى از خاندان بحر العلوم، آل خراسان و آل خلخالى –  را دستگیر نموده و به زندانها روانه کرد.


پس از این وحشى‌گریها، آیت الله خوئى و عده‌‏اى از بستگانش را با تهدید و اجبار با هلى‌کوپتر براى دیدار با صدام به بغداد روانه کردند. و از او خواستند تا در صفحه تلویزیون ظاهر شده و از مجاهدین بخواهد تا سلاح‏‌هاى خویش را بر زمین گذارند و به دستورات رژیم گوش فرا دهند.

با این که ایشان از قبول این خواسته سر باز زدند اما وسائل تبلیغاتى صدام سخنان مرجع بزرگوار را با تحریف نقل کردند.

پس از این، مرجع بزرگوار و همراهانشان را در خانه‌‏اى زندانى نموده و تحت نظر قرار دادند. در پى این اعمال بى‌شرمانه جهان تشییع یکپارچه برآشفت و فریاد اعتراض سر داد.

مراجع عالیقدر تقلید، رهبر معظم انقلاب، نهادها و سازمانها، شخصیت‏‌ها و مردم ایران و پاکستان و لبنان و مسلمانان کشورهاى دیگر، همه اهانت و جسارت به ساحت قدس، حوزه علمیه نجف و مرجعیت عظماى شیعه را محکوم کردند و خواهان آزادى و رفع حصر از مرجع فقید شدند.

اما جنایتکارى مانند صدام به جاى آن که در مقام عذرخواهى برآید و ایشان را محترمانه به حوزه علمیه نجف برگرداند، به کوفه تبعید نمود. در آن جا تحت نظر قرار داد و در ملاقات مردم با وى سخت گیرى نمود. تا سرانجام آن مرجع بزرگ با دلى غمگین و قلبى اندوهگین به دیدار پروردگارش شتافت.”

 


[یادنامۀ آیت‌الله‌العظمی حاج سیدابوالقاسم خوئی، انتشارات مؤسسۀ خیریۀ آیت‌الله‌العظمی خوئی، عراق، صص۱۱۰-۱۱۲ ]




هم‌چون‌این:

(+) انتفاضۀ مردم عراق

(+) اشارۀ آیت‌الله جوادی آملی به قیام ِ آیت‌الله خویی

(+) مبارزات سیاسی آیت‌الله خوئی

(+) مختصری دربارۀ چند شبهه

(+) دریافتِ کتابِ «اندیشۀ سیاسی آیه‌الله خوئی»

(+) آیا آیت‌الله خوئی مخالفِ ولایتِ مطلقۀ فقیه بود؟