“… رواياتی که بيانگر ناکامی و موفق نشدن قيامهای پيش از قيام مهدی عليه السلام است؛ اين دسته از روايات، در ضمن، اشاره دارند بر مشروع نبودن تلاش برای ايجاد حکومت اسلامی. زيرا قيامی که بدون ثمر باشد، از ديدگاه عقل و عقلا ناپسند است.

 

امام سجاد مي فرمايد: «والله ما يخرج احد منا قبل خروج القائم، الا مثله کمثل فرخ طار من و کره قبل ان يستوی جناحاه فاخذه الصبيان.»(1) «به خدا سوگند، هيچ يک از ما، پيش از قيام قائم خروج نمی‌کند، مگر اين که مثل او، مانند جوجه‌‎ای است که پيش از محکم شدنِ بالهايش از آشيانه پرواز کرده باشد. در نتيجه کودکان او را گرفته و با او به بازی می‌پردازند.»

 

«ما خرج و ما يخرج منا اهل البيت الی قيام قائمنا احد ليدفع ظلما او ينعش حقا الا اصطلمته البلية و کان قيامه زيادة فی مکروهنا و شيعتنا.»(2) «هيچ کس از خاندان ما، تا قيام قائم، برای دفع ستم و يا زنده کردن حق خروج نکرده و نمی‌کند، مگر اين که باعث افزايش گرفتاری ما و شيعيان ما می‌گردد.»

 

[مخالفین ِ قیام پیش از ظهور] از اين دو روايت نتيجه گرفته‌اند که قيام برای تشکيل حکومت اسلامی، نه تنها بی نتيجه است، که گرفتاری و ناراحتی اهل بيت عليه السلام را نيز در پی دارد. بنابراين، بايد از تشکيل حکومت اسلامی، پيش از قيام مهدی عليه السلام چشم پوشيد. استناد به دو روايت بالا و مانند آن از جهاتی باطل است:

 

اين دو روايت، در صدد اين نيستند که اصل جواز قيام را رد کنند، بلکه پيروزی [مطلق] را نفی می‌کنند. زيرا اگر نفی جواز کنند، قيام امام حسين عليه السلام را در برابر يزيد و همچنين قيام زيد بن علی و حسين بن علی شهيد فخ و… را محکوم کرده‌اند، با اين که بدون ترديد، اين قيامها مورد تأييد ائمه عليهم السلام بوده است.

 

عدم پيروزی قيام، دليل بر نفی تکليف به قيام نيست. مثلاً در جنگ صفين، شايع شد که معاويه مرده است. اين خبر باعث شادی مردم شد. امام علی عليه السلام در مقابل شادی مردم فرمود: «و الذي نفسی بيده لن يهلک حتی تجتمع عليه الامة، قالوا: فبم تقاتله؟ قال: التمس العذر فيما بينی و بين الله تعالی.»(3) «سوگند به آن خدايي که جان من در قبضه قدرت اوست، معاويه هلاک نمي شود، تا مردم بر او هماهنگ شوند. از آن حضرت سؤ ال کردند: بنابراين، پس چرا با او مي جنگيد، امام فرمود: مي خواهم بين خود و خدايم عذر داشته باشم.»

 

به روايت ديگر، مردي از شام به کوفه آمد و از مرگ معاويه خبر داد. علی عليه السلام به او فرمود: «انت شهدت موته؟ قال: نعم و حثوت عليه، قال: انه کاذب، قيل: و ما يدريک يا اميرالمؤمنين انه کاذب؟ قال: انه لا يموت حتي يعمل کذا و کذا -اعمال عملها فی سلطانه- فقيل له: فلم تقاتله و انت تعلم هذا، قال: للحجة.»(4) «فرمود: آيا تو بر مرگ معاويه شاهد بودی؟ گفت: بله، من خود خاک بر قبر او ريختم. علی عليه السلام فرمود: اين مرد دروغگوست. گفته شد: ای اميرمؤمنان از کجا می‌دانی که اين شخص دروغ می‌گويد؟ علی عليه السلام فرمود: معاويه نمی‌ميرد تا اين گونه و آن گونه عمل کند. و اعمالی که او در مدت حکومت خود انجام می‌دهد يادآوری کرد.

به آن حضرت گفته شد: بنابراين، چرا با او می‌جنگی؟ علی عليه السلام فرمود: برای اتمام حجت و انجام وظيفه با او می‌جنگم.»

 

اين روايات، بيانگر اين معنی هستند که انسان مسلمان، بايد به تکليف خود عمل کند و نبايد انتظار داشته باشد حتماً به نتيجۀ مطلوب برسد. در هر برهه‌ای از زمان، با مطالعه و دقت همه جانبه، آنچه را وظيفه خود می‌بيند، بدون توجيه گری و راحت طلبی انجام دهد. حال، يا به نتيجه مطلوب می‌رسد، يا نمی‌رسد. در هر صورت تکليف خود را انجام داده است. و بايد با ستمگران ستيزيد و به داد مظلوم رسيد و برای از بين بردن ستم و حکام ستمگر و بر پا داشتن عدل و داد و حکومت اسلامی، تلاش ورزيد، هر چند به آن نتيجه‌ای که از اين اقدامات انتظار هست، نرسيد.

 

امکان دارد مقصود از جملۀ «منّا اهل البيت» و «احد منّا» تنها ائمۀ معصومين عليه السلام باشند؛ زيرا شيعيان از آنان انتظار خروج مسلحانه را داشتند و ايشان با توجه به شرايط حاکم بر آن زمان، می‌خواستند با اخبار غيبی آنان را قانع کنند که هر کس از ما پيش از قيام قائم خروج کند، به علت نبود امکانات لازم، پيروز نخواهد شد و مصلحت اقتضا می‌کند که خروج مسلحانه نداشته باشند… اگر بگوييم اين روايات در صدد نهی از قيام و مبارزه با ستم و فسادند، با آيات جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و همچنين با سيرۀ ائمۀ معصومين ناسازگارند، از اين روی، بايد به دور افکنده شوند…”

 

 

 

[مجلۀ حوزه، شمارۀ 70-71، مهر و آبان – آذر و دی 1374، مقالۀ «حکومت اسلامی در عصر انتظار»، نوشتۀ حجت‌الاسلام و المسلمین محمدصادق مزینانی]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- «وسائل الشيعه»، ج 11: 36؛ «مستدرک الوسائل»، ج 11: 37.

2- «صحيفه سجاديه»، با ترجمه و تفسير الهی قمشه‌ای، مقدمه: 12، انتشارات اسلامی.

3- «بحارالانوار»، ج 41: 298.

4- «همان مدرک»: 304.

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

علمای شیعه دربارۀ روایاتی نظیر «کلُّ رایةٍ…» چه می‌گویند؟ (۱)

برخی روایاتِ نافیِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (٢)، (۱)

(+) لایَخرُجُ را گیرم قبول کنیم؛ مَاخَرَجَ را چه می‌کنید؟!

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید

(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه