“… و أمّا مطلب دیگر، عبارتی است از حضرت صادق علیه السّلام به متوکّل ابن هرون در این باره، که بعضی برای عدم جواز تشکیل حکومت إسلامی در زمان غیبت بدان تمسّک کردهاند.
متوکّل بن هرون وقتی «صحیفۀ سجّادیّه» را از یحیی بن زید گرفت و به مدینه آورد و به محضر حضرت صادق علیه السّلام رسید، حضرت از أحوال یحیی سؤال فرمود؛ او گفت: کشته شد! حضرت ناراحت شدند؛ و بعد که صحیفه را خدمت حضرت صادق گذاشت، حضرت فرمودند:
ماخَرَجَ وَ لَایَخرُجُ مِنّا أَهلَ البَیتِ إلَی قیام ِ قآئِمِنا أَحَدٌ لِیَدفَعَ ظُلماً أَوْ یَنعَشَ حَقّاً إلّا اصْطَلَمَتهُ البَلیّة؛ وَ کانَ قیامُهُ زیادَة ً فی مَکروهِنَا وَ شیعَتِنَا!(1)
«خارج نمیشود از ما أهل البیت تا قیام قائم أحدی، برای اینکه ظلمی را از بین ببرد یا حقّی را حیات ببخشد، مگر اینکه بلیّات و مصائب و گرفتاریها وی را خُرد میکند و از پا در آورده میشکند؛ و قیام او موجب زیادی در گرفتاریها و ناراحتیهای ما و شیعیان ما خواهد شد!»
ممکن است گفته شود، عبارت: ماخَرَجَ وَ لایَخرُجُ مِنَّا أَهلَ البَیتِ إلی قیام قآئِمِنا أَحَدٌ لِیَدفَعَ ظُلماً أَوْ یَنعَشَ حَقًّا إلَّا اصْطَلَمَتهُ البَلِیَّةُ، إطلاق دارد؛ هر قیامی که واقع شود، نه تنها ما را خوشحال نمیکند، بلکه موجب زیادی در کراهت ما و موجب زیادی گرفتاری شیعیان ما خواهد بود.
در اینجا باید گفت: منظور حضرت از این عبارت، قیام أفرادی از أهلالبیت است (همانطوری که در روایت سابق عرض شد). لَایَخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ، یعنی هر کس از ما أهل البیت بخواهد قیامی کند که نتیجهاش همانند قیام حضرت مهدیّ باشد، و دنیا را از شرک و ظلم برهاند و پرچم إسلام را بر سراسر کرۀ زمین به اهتزاز در آورد، قطعاً شکست خواهد خورد و قیامش به نتیجه نخواهد رسید؛ زیرا قیام حضرت مهدیّ پس از حصول شرائط و مُعِدّاتی است که موجب پیروزی و به نتیجه رسیدن آن قیام خواهد شد. پس هر کس قبل از او به این کار دست بزند شکست خواهد خورد؛ چون قیام، قیام نوعی نیست، قیام شخصی است. هر کدام از ما أهل البیت دست به آن قیام بزند برای اینکه ظلمی را از بین ببرد یا حقّی را إثبات کند و حیات بدهد، بلیّه او را میگیرد؛ و قیام او هم موجب ازدیاد در ناراحتی ما خواهد شد. به علّت آنکه قیام میکند و دشمنان او را از بین میبرند.
این أفرادی که از بین رفتهاند که از ما جدا نیستند! اینها فرزندان ما، عموهای ما، أقوام ما، شیعیان ما هستند. اینها در این دنیا حیات دارند، زن و بچّه دارند، اینها را میگیرند و به زندان میاندازند، شکنجهها و عقوبتهای جان فرسا میدهند و تمام گرفتاریهای آنها بر ما خواهد بود.
به علاوه همین دشمنان، ما را در گرفتاری قرار میدهند و به أنواع مصائب و ابتلائات مبتلا میکنند؛ جاسوس میگذارند، نمیتوانیم نفس بکشیم؛ برای چه؟ برای اینکه کار از روی دستور انجام نگرفته است؛ و قبل از اینکه آن پرنده بال و پرش محکم شود خواسته است پرواز کند؛ و این ربطی به ولایت فقیه ندارد!
کجا دارد که در زمان غیبت مردم نمیتوانند از یک فقیه وارستۀ از خود گذشتۀ بخدا پیوستهای که ارتباط معنوی با حضرت إمام زمان علیه السّلام داشته باشد و در راه و روش آن حضرت باشد، تبعیّت کنند؟! این قیام قیامی مقابل قیام او نیست، بلکه در راستای قیام اوست. مردم برای تشکیل حکومت احتیاج به رئیس دارند؛ باید با رئیس کار کنند. چگونه میتوان قائل شد که او حقّ جلوگیری از ظلم را ندارد، و حقّ ترویج و إعلام حقّی را هم ندارد و باید ساکت بنشیند؟!
در اینجا یک سؤال مطرح است و آن اینکه در روایت وارد است: مَاخَرَجَ وَ لَایَخْرُجُ، حضرت میفرمایند: خارج نشده است و خارج نمیشود. اگر حضرت میفرمود: لَایَخْرُجُ، از این به بعد کسی خروج نمیکند، ممکن بود احتمال این مطلب داده شود که در زمان غیبت حقّ دخالت در این اُمور بر عهدۀ فقیه نیست؛ ولیکن در اینجا مَاخَرَجَ هم آمده است. یعنی از ما أهل البیت خارج نشدهاند مگر اینکه موجب زیادی مکروه ما بودهاند؛ مثل محمّد و إبراهیم (پسران عبدالله محض) که اینها خروج کردند و خروجشان موجب زیادی در مکروه ما و شیعیان ما بوده است؛ و مانند زید و یحیی که خروج کردند و موجب زیادی مکروه ما شدهاند؛ یعنی ما را بیشتر گرفتار کرده و شیعیان ما را بیشتر مبتلا کردهاند.
سؤال این است: حضرت که میفرمایند: مَاخَرَجَ، مگر حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام خروج نکرد؟ آیا میتوانیم بگوئیم خروج حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام هم موجب زیادی مکروه و ناگواری و کراهت حضرت صادق علیه السّلام و شیعیانشان شده است؟!
اینرا نمیتوانیم بگوئیم؛ چون مصبِّ مَاخَرَجَ و لَایَخْرُجُ آن قیام به حقّی که از نفس إمام معصوم یا در راه إمام زمان علیه السّلام باشد نیست، بلکه آن خروجی است که در مقابل او باشد؛ و إلاّ سیّد الشّهداء علیه السّلام هم خروج کرده است و حضرت باید بگوید: این قیام موجب زیادی مکروه ما و شیعیان ما شده است؛ در حالی که خروج حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام به نصّ آن حضرت از ألزم لوازم و ضروریّات بود. و اگر این قیام واقع نمیشد نامی از إسلام نمانده بود. این قیام، شرف و فضیلت بود؛ بهجت و مسرّت بود؛ عنوان کراهت نبود. کسی دربارۀ حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام میتواند این حرف را بزند؟!
حالا شما بگوئید حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام هم خروج کرد؛ بَلیّت به او إصابت کرد و آن حضرت را شکست داد؛ بسیار خوب، ولیکن تنها که إلَّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِیَّةُ نیست، بلکه وَ کانَ قِیامُهُ زیادَةً فِی مَکرُوهِنا وَ شیعَتِنا را هم بدنبال دارد؛ آیا میتوان آنرا بر قیام حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام تطبیق داد و گفت: قیام آن حضرت موجب زیادی ناگواری و ناراحتی و مشکلات حضرت صادق و شیعیان شده است؟ آیا این سخن صحیح است؟!
بنابراین، مصبّ گفتار حضرت صادق اینجا نیست؛ مصبّ آنجائی است که کسی در مقابل إمام زمان خروج کرده باشد، یا بعداً خروج کند، نه اینکه در راه إمام زمان قرار گیرد.
سیّد الشهّداء علیه السّلام خود إمام زمان بود؛ و قیامش در راه مخالفت با إمام زمان نبود. این قیام علاوه بر اینکه موجب زیادی کراهت آن حضرت و شیعیان نشد، بلکه موجب سرافرازی و افتخار آن حضرت شد.
از این عبارت استفاده میکنیم که: مراد حضرت همان قیامهائی است که به عنوان مهدویّت و یا غیر آن صورت میگیرد؛ و در راه ولایت و از خودگذشتگی و به کلّیّت پیوستگی و در ممشای حضرت إمام زمان علیه السّلام نمیباشد…”

[ولایت فقیه در حکومت اسلام، آیتالله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، مؤسسۀ ترجمه و نشر دورۀ علوم و معارف اسلام، ج4، درس سی و نهم، صص 55-58]
پینوشت:
1- شرح صحیفۀ سجّادیّه، فیض الإسلام، مقدّمه، ص22
همچوناین:
(+) مَن قامَ بشرائطِ الحریة…
(+) برخی روایاتِ نافی ِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (٢)
(+) برخی روایاتِ نافی ِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (۱)
(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه
(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه
(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)
(+) ایرانیان، زمینهساز حکومت حضرت مهدی(عجلالله فرجه الشریف)
(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید
(+) ۹۰/۶/۱۴
(+) در مواجهه با روایاتِ تقیهای




































