مسعود بهنود:

 

“… از نیمۀ سال ۵۸ زندگی در تبعید، آهسته‌آهسته رنگ دلخواه او [بختیار] را گرفت. دستگاه درهم و بی‌سازمان سیاست خارجی کارتر که در اثر نابسامانی، بازی را در ایران باخته بود، با گروگان‌گیری و سقوط کابینۀ میانه‌روها در ایران دریافت که تیم وزارت خارجه قابل اعتماد نیست و تحلیل‌هایش دست‌کم در مورد حوادث ایران غلط از کار درآمده، پس به‌سوی تیم شورای امنیت ملی که برژینسکی رئیس آن از ابتدا معتقد به دل‌بستن به میانه‌روها نبود، روی آورد.

 

تیم تندرو برژینسکی معتقد به شدت عمل بود و می‌خواست شکست امریکا را در انقلاب جبران کند، پس تدارک کمک به نظامیان فراری رژیم شاه دیده شد. و بخشی از این کمک‌ها نیز برای سامان‌دادن اپوزیسیون فعال در اختیار بختیار قرار گرفت.

دولت امریکا، مثل همیشه این نوع کمک‌ها را بیشتر از خزانۀ دوستانش پرداخت. عربستان سعودی و کویت، به اشارۀ واشنگتن مقرری‌های ثابت برای بختیار -و بعداً دکتر امینی و دیگران- برقرار کردند. با این کمک‌ها بختیار توانست «نهضت مقاومت» را شکلی دهد، دفتری در پاریس برپا دارد و ایستگاهی رادیوئی راه اندازد، روزنامه و مجلاتی منتشر کند.

 

کودتای نوژه، اولین نتیجۀ این تحولات بود. با کشف آن معلوم شد نظامیان در صورت موفقیت قصد ایجاد حکومت سوسیالیستی دمکراسی -برنامۀ بختیار- را داشته‌اند. بختیار در مصاحبه‌ای اعلام داشت که از کودتای نوژه خبر داشته و از کشف و شکست آن اظهار تأسف کرد. یک هفته‌ای بعد گروهی با عنوان «پاسداران اسلام» در حمله به محل سکونت بختیار طرح ترور او را به اجرا گذاشتند، چند نفر کشته شدند ولی بختیار جان سالم به‌در برد. او در مصاحبه‌ای و هم در جریان دادگاه عاملان دستگیر شدۀ این ترور ادعا کرد که این افراد از تهران برای کشتن او فرستاده شده بودند.

 

 

اقدام نظامی برای آزاد کردن گروگان‌های امریکائی که بنا به طراحی برژینسکی صورت پذیرفت، بار دیگر نام بختیار را در اروپا بر سر زبانها انداخت. با شکست طرح طبس، ونس از وزارت خارجه استعفا داد و شکست کارتر در انتخابات ریاست جمهوری محرز شد. حالا دیگر بختیار توسط پلیس و یک گروه کارآگاه خصوصی محافظت می‌شد و عملاً «آلترناتیو» جمهوری اسلامی به‌نظر می‌آمد.

 

در میان کسانی که برای تماس با او می‌رفتند، پائیز ۱۳۵۹ سر و کلۀسفیر عراق هم پیدا شد. حاصل ملاقات با او، ماجرائی بود که پس از حملۀ ارتش عراق به ایران لو رفت. وقتی خبر حملۀ نظامی عراق به ایران در جهان پیچید، خبرنگار بی‌بی‌سی (رادیو لندن) کوشید تا از دفتر بختیار در پاریس خبرهای بیشتری به‌دست آورد، معلوم شد بختیار در سفر است. کنجکاوی‌های بعدی نشان داد که از دو روز قبل از حملۀ صدام حسین، هواپیمائی در فرودگاه اورلی منتظر بختیار بوده است. گفته شد این هواپیما در اجارۀ دولت عراق بود و می‌بایست پس از فتح خوزستان توسط ارتش عراق، بختیار را به اهواز منتقل کند تا در آنجا حکومت آزاد ایران را تشکیل دهد -که لابد از روی حکومت ویشی طراحی شده بود- اما این طرح نیز شکست خورد. مقاومت دلیرانۀ مردم ایران در آبادان که به نیروهای عراق اجازه ندادند جلوتر از خرمشهر بیاید، نقشۀ «حکومت آزاد» را باطل کرد. با فاش شدن این ماجرا، صدمه‌ای جدی به حیثیت بختیار وارد آمد که گرچه در سالهای بعد کوشید با انتقاد از دولت عراق و حمله به مجاهدین -که با عراق دشمن پیمان بستند- حیثیت خود را نجات دهد ولی به نوشتۀ یکی از رهبران سابق جبهۀ ملی «او دیگر نمی‌توانست ادعا کند که راه مصدق را طی می‌کند. حالا دیگر علاوه بر مذهبیون، جناح‌های ملی هم با او مخالف بودند، درحالی که سلطنت‌طلبان تندرو از ابتدا او را خائن می‌دانستند.»

 

 

اما از دیدگاه دولتهای غربی و وسایل ارتباط جمعی اروپا، حتی پس از آن که بنی‌صدر، احمد مدنی، گروه‌های چپ و مجاهدین هم از ایران خارج شدند، باز بختیار، به دلایل بسیار، راه حل بهتری بود. و هنوز سهم اصلی از بودجه‌های سری به او می‌رسید…”


[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص۱۳۳-۱۳۵]

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) ازجمله دست‌ و پا زدن‌های ساواک پس از فرار محمدرضاشاه

(+) تظاهراتِ طرف‌دارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق

(+) شاه گفت تو را انتخاب کرده‌ام برای این‌که خر خوبی هستی!

(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناه‌گاهِ شاه‌های سرنگون‌شده کرده بود