دکتر موسی نجفی:

 

“کلیدهایی در تاریخ ایران وجود دارد که به انسان می‌فهماند طرف مقابل بی‌طرف است یا این که غرض‌های خاصی دارد. باید در تاریخ ایران کار کرد تا متوجه این مطلب شد. غرض‌ها در جاهای به‌خصوصی بروز می‌کند، مثل امروز که اگر بخواهید غرض را بیابید باید در لابه‌لای شعارها و ادعاها جستجو کنید؛ مثلا امروزه عده‌ای می‌گویند: مردم باید مشارکت داشته باشند. می‌گوییم حرف بدی نیست ولی آن‌ها بحث و خط سیاسی خاص خود را با یک جملۀ دیگر نشان می‌دهند که روشن می‌شود منظور چیز دیگری است و آن این که مثلا طرف مقابل اهل استبداد است و آزادی را نمی‌خواهد.

در مسائل تاریخی نیز همین‌گونه است. مثلا در یکی-دو قرن اخیر گروه‌ها و شخصیت‌هایی داریم که وقتی روی آن‌ها دست می‌گذارند، آدم می‌فهمد که این‌ها درصدد تحمیل مسئلۀ خاصی هستند، یا جریاناتی در تاریخ است که روشنفکران نمی‌توانند از آن بگذرند؛ مثل «بابیه» که وقتی انسانی مسلمان، تاریخ را نگاه می‌کند نمی‌تواند از آن بگذرد و یک جریان منفی برای ماست؛ اما کسی که نگاه روشنفکری دارد، بابیه برایش جذاب است؛ مثلا ادوارد براون در کتاب «یکسال در میان ایرانیان» نگاهی مثبت به مذهب بابیه دارد.

 

در اصل، عناصر غربی با بابیه احساس همدردی می‌کنند. روشنفکران نیز با بابیه خوب هستند، چرا که بابیه کلیۀ صفات روشنفکری ایران را دارد، ظاهرا انقلابی و ضد ظلمند، با روحانیت ضدند، منحرفند، یک دین نو آورده‌اند و …  حتی امروز هم بحث بابی‌ها و ازلی‌ها برای روشنفکران ما جذاب است.

 

 

به نظر می‌آید که خراب کردن علمای بزرگ شیعه در تاریخ ایران -به‌ وسیلۀ برخی مورخان مشکوک- یک قسمتش از خطّ بابیهاست؛ مثلا یحیی دولت‌آبادی، رئیس فرقۀ «ازلیه» و نویسندۀ کتاب «حیات یحیی» است که از نگاه امثال او می‌توان بسیاری از حب و بغض‌های تاریخی خاصی را فهمید. مثلا او با مدرس بد است و در کتاب خود به وی نسبت‌های نادرست می‌دهد؛ یعنی نقاط قوت تاریخ علمای ما را این‌گونه تحریف و منفی می‌نماید. در اصل، خواندن این کتاب به ما خط می‌دهد؛ مثل رادیوهای بیگانه که اگر از کسی تعریف کنند باید به او شک کرد و به هر کس که بیشتر اهانت نمایند باید فهمید که این فرد حتما خصوصیات مثبت و بارزی دارد.

 

امثال کسروی در جاهایی خودشان را نگه می‌دارند ولی دولت‌آبادی نمی‌تواند چون ازلی و منحرف است؛ هم خودش و هم پدرش علی‌محمد دولت‌آبادی. البته هر دو هم ظاهرا معمم هستند، ولی هر دو بابی و مشکوکند؛ وقتی کتاب حیات یحیی را ورق می‌زنیم هر نوع انحرافی در این آدم جمع است و جالب این جاست که کتاب همین فرد هنوز هم جزء منابع و مأخذ رشته‌های تاریخ، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی دانشگاه‌های ماست. هشتاد-نود سال است که به این کتاب و امثال آن ارجاع داده‌اند.

 

مثلا مرحوم عبدالهادی حائری (مولف کتاب تشیع و مشروطیت) که کتاب‌هایش برای روشنفکران حرف اول را می‌زند و آخر هر فصلی مثلا صدها مأخذ می‌آورد، در نقاط حساس تاریخی، مأخذهایش از کتاب‌های افرادی است که شایستگی ندارند؛ مانند همین دولت‌آبادی. مرحوم حائری آن‌جا که می‌خواهد حساسترین نکات را به روحانیت نسبت دهد، از برخی منابع مشکوک مثل دولت‌آبادی مأخذ می‌آورد. در حالی که او مأخذ معتبری نیست.

این مثل این است که شما هشتاد نود سال دیگر در یک مسئلۀ جناحی سرمقالۀ یک روزنامۀ جناح مقابل را به عنوان مأخذ بیان کنید. البته فرقی که در مسائل تاریخی با جریانات امروزی موجود است این است که امروز هر مطلبی که نوشته شود، ضد آن هم منتشر می‌شود. اما کتاب‌های تاریخی که با تحریف واقعیت‌ها نوشته شده‌اند همین‌طور روی هم و یکسویه مانده‌اند و به خاطر این که جوابی برای آن‌ها داده نشده است، در طول زمان دائما به آن‌ها ارجاع داده شده است و به صورت مأخذ تاریخی درآمده‌اند. از این رو پاک کردنشان هم بسیار مشکل است.

انسان باید تمام این کتاب‌ها را دور بزند تا تاریخ را بفهمد؛ چرا که این‌ها صد سال اخیر را کاملا به نفع خودشان طراحی و تصویر کرده‌اند. در تاریخی که این‌ها نوشته‌اند، خدمت خیانت است و خیانت خدمت.

از آن‌جا که در آن برهه جریان دین شکست خورد آن‌ها هر کاری خواستند کردند. نظریات جدید دانشگاهی، بحث‌های بین رشته‌ای، جامعه‌شناسی سیاسی جدید، بحث احزاب و اندیشه‌های سیاسی و … هم به آن‌ها کمک کرده است تا ادعاهایشان را پیچیده‌تر و البته شیک‌تر و با ظاهری علمی و آراسته بیان نمایند.

 

 

ما باید اول سراغ منابع برویم و آن‌ها را نقد کنیم، یعنی سندیت کتاب‌های اولیه که معمولا هشتاد-نود درصد مأخذ را تشکیل می‌دهند، مورد نقد قرار دهیم. بعد ما هم در تاریخ قویتر کار کنیم، می‌توانیم سند حتی چاپ کنیم. آن هنگام درخواهیم یافت که این‌ها چقدر در کتاب‌هایشان دروغ دارند و چقدر در مورد خودشان غلو کرده و می‌کنند.

 

در حقیقت آن‌چه به عنوان مادۀ تحلیل در بسیاری از کتاب‌ها نقل می‌شود، نه سند خطی معتبر است و نه نویسندگان آن کتاب‌ها انسان‌های سالم و سلیمی هستند. بنابراین در مطالعات تاریخی باید تلاش کرد که به اسناد درجه اول دست یافت و کتاب‌های کاملا شناخته شده را خواند. البته این کار دقت بسیار می‌طلبد زیرا اگر انسان مهارت کافی نداشته باشد با خواندن آثار آنان ناخودآگاه بی‌ادبی‌ها، بی‌تربیتی‌ها، و آنگاه دید سکولار به نحوی ظریف به وی منتقل می‌شود.

 

 

دولت‌آبادی یکی از حلقه‌های خوبی است که با شناخت او می‌توان به وضعیتی که اشاره شد بیشتر پی برد. در دولت‌آبادی هر چه صفت بد که تصور شود وجود دارد، بابی است، وابسته به بیگانه است، آخوندِ منحرف است، از لباس آخوندی درآمده، دخترش جزء اولین خانم‌های بی‌حجاب ایران است، خودش جزء منادیان و مبلغان رضاخان است، با بیشتر علمای بزرگ هم به طور کامل بد است. با این وصف چنین شخصی از هر کسی که تعریف کند باید به او شک کرد؛ یعنی اگر او بگوید فلانی، آدم ِ آزادی‌خواه بزرگی بود باید به فرد مورد اشاره شک کرد، حتما عیبی داشته است که ما هنوز نفهمیده‌ایم، چون دولت‌آبادی در کتابش به کسی رحم نمی‌کند. وی شیخ فضل‌الله نوری، مدرس، علامۀ مجلسی، سید کاظم یزدی، آقانجفی اصفهانی و … همه را کوبیده است.

 

تحلیل او در مورد قیام تنباکو جالب است، می‌گوید: «در این قیام میرزای شیرازی در روحانیت بذری را پاشید که حاصل آن یگانگی دیانت و سیاست است و معلوم نیست کسی بتواند این دو را از هم جدا کند».

 

وقتی می‌بینیم چنین فردی مثلا در خصوص قیام تنباکو این گونه حساسیت نشان داده است می‌فهمیم که قیام تنباکو بسیار مهم است. با کمی دقت متوجه می‌شویم که این حساسیت عمدتا به دلیل این است که رهبری قیام تنباکو فقط با روحانیت بوده است و روشنفکران در آن نقشی ندارند؛ لذا همیشه سعی می‌کنند با بها دادن به نقش تجار، نقش روحانیت را کم‌رنگ جلوه دهند.

 

 

دولت‌آبادی از اشخاصی است که جریان‌شناسی و شناختش کاملا بجاست و به شما سر نخ می‌دهد، اما نکات تأمل‌برانگیزی نیز در نوشته‌های او و امثال او وجود دارد؛ مثلا این‌ها از سید جمال‌الدین اسدآبادی تعریف می‌کنند.

البته یک مقدار عجیب است؛ چرا باید یک بابی منحرف آزادی‌خواه غرب‌گرا از سید این‌گونه تعریف کند؟ این‌جا باید تأمل کرد. البته سید آدم بزرگی است اما در مورد اندیشه‌هایش حرف داریم و باید تأمل کنیم. دولت‌آبادی از هیچ‌کس بی‌دلیل تعریف نمی‌کند مثل برخی از جریانات امروز که با روحانیت به هیچ وجه سازگاری ندارند ولی در مواقعی از بعضی علما شروع به تعریف و تمجید می‌کنند، چرا که زهری در حرف‌های این علما و شخصیت‌ها هست که برای این جریانات سودمند است، شاید هم می‌خواهند جریان و خط را کمی پیچیده و ملون کنند…”

 

 

[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص۸۰-۸۵]

 

 

 

 

 

از هم‌این کتاب:

بصیرت تاریخی (۴)، (۳)، (۲)، (۱)