آیت‌الله سیدعباس خاتم یزدی:

 

“… و بعد خبر رسید که امام به بغداد رفته‌اند و سپس به پاریس هجرت کردند. وقتی به پاریس رفتیم… حدود دوازده روز در خدمت امام بودیم. سه نفر بودیم که به پاریس رفتیم. من بودم و ابوالزوجه‌ام آمیرزا حبیب‌الله که از علما و بزرگان نجف بود… و آقای محمد یزدی.

… رفتیم خدمت امام. سلام و علیک کردیم و امام تبسم می‌کردند. از نجف و از طلبه‌ها و رفقا هیچ سؤال نکردند، فقط پرسیدند: قضیۀ ملاقات فرح با آقای خویی چه بوده است و چرا آقای خویی او را پذیرفت؟ تا مرحوم آقامیرزا حبیب‌الله خواست بگوید که آقای خویی از قضیه خبر نداشت، امام فرمودند: من خبر دارم که از یک ماه قبل مقدمات این ملاقات را فراهم کرده بودند و خود آقای خویی هم خوب خبر داشته است.

بعد، امام فرمودند سابق بر این، روشنفکرها فکر می‌کردند که روحانیت طرفدار سلطنت و سلطنت هم طرفدار روحانیت است و هر دو به آسیاب یکدیگر آب می‌ریزند. لکن اخیراً روشنفکران به این مطلب رسیده‌اند که روحانیت و سلطنت با هم هستند. لکن من از روش خودم دست برنمی‌دارم، و به وظیفه عمل می‌کنم و ان‌شائالله تا آخر هم می‌روم، پیروزی قطعی است و عاقبت هم روشن است.

 

 

قبل از این‌که ما به پاریس برویم، جوانی از قم به نجف آمده بود و می‌گفت که برادرش در دانشگاه کشته شده است. دانشجوها را کشته‌اند و او هم یکی از آن‌ها بوده است. برادران انصاری او را نزد آقای خویی برده بودند. آقای انصاری تعریف می‌کرد که وقتی این شخص قضیه را برای آقای خویی تعریف کرد، آقای خویی گفته بود که آن جوان اشتباه کرده است و توپ و تانک با گوشت بدن هیچ مناسبتی ندارد و او نباید می‌رفته است.

بعد، این جوان به پاریس رفته بود و ماجرا را برای امام هم نقل کرده بود. وقتی به نزد امام رفتیم، امام پس از طرح قضیۀ فرح، این مطلب را عنوان کردند و گفتند: این چه حرفی بوده که آقای خویی به آن جوان قمی گفته است. این جوان اگر رفته و کشته شده، برای اسلام و برای مقابله با ظلم رفته است و تعبیر ایشان خیلی زننده است و نباید ایشان چنین حرف بزند…”


 


 

[خاطرات سال‌های نجف، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، نشر عروج، ج۱، صص116-117]

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) امام صحبت کردن دربارۀ ملاقات آیت‌الله خویی با فرح را در آن شرایط، حرام اعلام کردند

(+) این حرف‌ها خطاب به کی‌ست؟

(+) به دیدار آیت‌الله خویی رفتیم

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) «شورای استفتاء» بین مراجع معظّم تقلید مرسوم بوده است

(+) تراشیدنِ ریش

(+) گوشه‌ای از سعۀ صدر امام خمینی