مسعود بهنود:
“…دکتر علی امینی که نخستوزیر شده بود و به روش سنتی قدیمیها، همچنان که اتابک و مستوفی و مصدق، با علما راه میرفت؛ هر شب جمعهای به بهانۀ زیارت و دیدار از مقبرۀ مادرش و قوامالسلطنه (عموی همسرش) به قم میرفت. صبح به دیدار مراجع ثلاثه آقایان گلپایگانی، شریعتمداری و نجفی مرعشی و ظهر در خانۀ ابوالفضل تولیت -نایبالتولیۀ آستان حضرت معصومه- بازدید.
در یکی از این دیدارها، بهدلالت اهل علم که شریفالعلما، رابط نخستوزیر با روحانیت خبرش را به دکتر امینی داد، نخستوزیر به خانۀ «حاجآقا روحالله» هم رفت که میگفتند داعیۀ مقام ندارد و نزد طلبهها بسیار محبوب است.
صبح شنبۀ آن هفته، امینی در کاخ به شاه گفت «شما با این سید مشکل خواهید داشت. او یک روز زندان کم دارد. اگر بدهید کار تمام است». شاه که دل خوشی از این نخستوزیر اشرافزاده نداشت، این حرف را شنید ولی گوش نکرد و مجبور شد 17 سال بعد با شرمساری به او اعتراف کند که خطا کرده است.
دو سال پس از روزی که امینی آن نصیحت را به شاه کرده بود، روز 15 خرداد 42 حکومت با مسلسل بستن مردم و اعلام حکومت نظامی، مجبور شد نمایندهای به زندان بفرستد و به «آیتالله» پیشنهاد سازش بدهد که مقبول نیفتاد…”

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، ص142]
از هماین کتاب:
(+) گزارشی از فعالیتهای بختیار علیه جمهوری اسلامی ایران
(+) ازجمله دست و پا زدنهای ساواک پس از فرار محمدرضاشاه
(+) تظاهراتِ طرفدارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق
(+) شاه گفت تو را انتخاب کردهام برای اینکه خر خوبی هستی!
(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناهگاهِ شاههای سرنگونشده کرده بود




































