“… در این تاریخ پانصد ساله [از صفویه تا کنون] دو نفر در این اندیشه بودند که میتوان بدون تشیع، استقلال ایران را حفظ کرد: یکی نادرشاه افشار و دیگری رضاشاه پهلوی.
نادرشاه آرزو داشت که در برابر امپراتوری عثمانی، یک امپراتوری اسلامی شرقی متشکل از ایران، افغانستان، هند، منطقۀ ترکستان شرقی تا مرزهای چین درست کند؛ اما میدانست که مذهب تشیع با مذهب اهل سنت سازگار نیست. لیکن از آنجا که نمیتوانست بین تودههای سنیمذهب و شیعهمذهب اتحاد برقرار کند، اعلام کرد که مذهب شیعه در ایران رسمی نیست و در سکههای رایج آن زمان تغییر ایجاد نمود و سکههای دوازده امام را به چهار خلیفه تبدیل کرد. از طرفی، چون سلسلۀ افشاریه بعد از سلسلۀ صفویه روی کار آمده بود، قصد او بر این بود که سیاستهای فرهنگی سلسلۀ قبل را با تبلیغ پاک کند.
رژیم صفویه بر اساس تشیع شکل گرفت و 228 سال مطابق تشیع حکومت کرد. گرچه پادشاهی بود و مشخصات نظام سلطنتی را داشت، اما حرف اول را در زمینههای ملی، شیعه میزد. نادرشاه هم پس از به تختنشستن، در پی آن بود که آثار فرهنگی و اجتماعی دورۀ قبل را پاک کند بدون اینکه جایگزینی برای آن داشته باشد.
شاهاسماعیل بعد از به قدرت رسیدن، چون سه زمینۀ بحران خلافت، مسائل صوفیانه، و ایدئولوژی خانقاهی شیخ صفیالدین اردبیلی را در اختیار داشت، توانست در تغییر مذهب سنی به شیعه توفیق یابد؛ اما در دورۀ نادرشاه این زمینهها وجود نداشت و مردم ایران بعد از دو قرن و نیم حاضر نبودند تشیع را از دست بدهند. اصولا نادرشاه ایدئولوژی رسمی و سیاست ملی نداشت. او در سال 1148 تاجگذاری کرد و 12 سال بعد هم مضمحل و نابود شد؛ و آن همه قدرت و نبوغ نظامی به دلیل اینکه سیاست فرهنگی و ملیاش علیه تشیع بود، 12 سال بیشتر دوام نیاورد و بهعنوان فردی منفور در اذهان مردم ایران باقی ماند. بسیاری سعی کردند که از چهرۀ نادر یک قهرمان ملی بسازند؛ اما اسناد و مدارک نشاندهندۀ نقاط ضعف فراوانی در زندگی سیاسی اوست.
و اما رضاخان؛ که او هم فکر میکرد میتوان ایرانی بدون تشیع داشت. لذا سیاستی که در پیش گرفت، سیاست سکولار کردن جامعه بود. وقتی هم خلا ایدئولوژی و دین را حس کرد، به ایران باستان برگشت و در فرهنگ قبل از اسلام، ریشههای خود را جستجو نمود. البته این سیاست بازگشت به ایران باستان از دورۀ مشروطه شروع شد و مروجان آن هم سکولارهای نسل اول و دوم آن دوره بودند.
سیاست رضاخان در تفوق و پیروزی جناح سکولار مشروطه بر جناح مذهبی و برگشت ایران به قبل از اسلام خلاصه میشد، منتهی ایران قبل از اسلام، مذهب و ایدئولوژی قابل توجهی نداشت تا بتواند در مقابل تشیع مقاومت کند. نه زرتشتیگری و نه فرهنگ ایران باستان، یارای مقابله در برابر عمقی که تشیع در جامعۀ ایران پیدا کرده بود، نداشت؛ و اصولا نمیخواست داشته باشد، لذا سرانجام رضاخان بهعنوان یک چهرۀ منفور ملی از ایران رفت و ننگ ابدی را برای خود خرید.”

[بصیرت تاریخی؛ اصول شناخت تاریخ تحولات معاصر ایران، دکتر موسی نجفی، نشر آرما، صص230-232]
از هماین کتاب:
بصیرت تاریخی (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)





































