حجت‌الاسلام و المسلمین سیدهادی خسروشاهی:


“من شیخ حبیب‌الله آشوری را که از طلاب مشهد بود فقط یک بار دیدم و آن وقتی بود که پس از انتشار کتاب «توحید»، به منزل من در قم آمد و شش نسخه‌ از آن را برای من آورد و به گفتگو نشستیم.

لباس مندرسی داشت و وضع ظاهری او به هیچ وجه پسندیده نبود، یعنی آراسته و منظم و مرتب نبود. با هتاکی و توهین به بعضی از «آخوندها»، از من مشورت می‌خواست که برای اصلاح حوزه‌! و روحانیت چه باید کرد؟

گفتم: «آقای آشوری! اولاً من موافق این نوع تندروی شما نسبت به بعضی از علماء، حتی اگر مخالف آنها‌ باشید، نیستم و ثانیاً بنده خودم را در سطحی نمی‌بینم که به اصلاح حوزه و روحانیت بپردازم! این امر ضروری است، اما این وظیفۀ بزرگان حوزه و مراجع است که به آن اقدام کنند».

آشوری ضمن اهانت مجدد به بعضی از بزرگان وقت گفت: «از اینها‌ کاری ساخته نیست… آنها‌ فقط مشغول جمع‌آوری وجوهات هستند!» برای تغییر موضوع به ایشان گفتم: «لطفاً چائی‌تان را میل بفرمائید!» او ناگهان عصبانی شد و چائی‌نخورده بلند شد.

هنگامی که من تا دم در برای بدرقۀ او رفتم، مانند گودرزی، گفت: «ما راه خودمان را ادامه می‌دهیم و خداوند در قرآن وعده داده است که کسانی را که در راه او جهاد می‌کنند به راه خود هدایت می‌کند!»: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.


این اولین و آخرین دیدار من با آقای آشوری بود؛ اما کتاب «توحید» او در همان وقت‌ها موجب حرف و حدیث شد، چون او هم در تفسیر آیات، مشکل داشت. مثلاً در آیات مربوط به معاد و روز قیامت، با تفسیر به رای، روز قیامت را به «عصر ظهور مهدی موعود» تفسیر کرده! و سپس مدعی ‌می‌شود که وقتی امام مهدی آمد، فقط با علما و روحانیون برخورد شدید خواهد نمود! چون اینها‌ عامل انحراف مردم مؤمن شده‌اند!

به هرحال به قول دوست ارجمند ما، مرحوم استاد علی دوانی در کتاب خاطرات خود- نقد عمر- «اساس کار فرقانی‌ها همان کتاب توحید آشوری است»، ولی باید گفت که دامنۀ تأویلات و تفسیرهای گودرزی، خیلی وسیع‌تر از تفکر آشوری در کتاب توحید است و می‌شود ادعا کرد که این دو، در واقع همفکر بودند، ولی گودرزی پرکارتر بود.”




[گفت‌وگوی مجلۀ یادآور با استاد خسروشاهی؛ تأملاتی در اندیشه و عمل فرقۀ فرقان – قسمت پایانی]




در این باره:

حبیب‌الله آشوری و کتاب توحید: (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)