دکتر شریف لک‌زایی:

 

“… حکمت متعالیه یک فلسفه و یک مکتب فلسفی است. وقتی از فلسفه سخن می‌گوییم، یعنی یک زبان خاص دارد. نگاه و زبان فلسفی یک زبان استدلالی و برهانی است و همه چیز باید از زیر تیغ استدلال عبور کند. بنابراین منطق با «نگاه جهانی» است و مختص به یک جغرافیای خاص نخواهد بود. بنابراین وقتی همه چیز در مسیر استدلال و برهان باشد، می‌تواند یک نگاه جهانی داشته باشد و با دنیا تعامل کند. اما فقه ما اینچنین نیست، چون یک نگاه منطقه‌ای دارد و فقط در فضای اسلامی به‌صورت عام و در فضای شیعی و سنی با نحله‌های مختلف، قابل طرح است. البته برخی احکام فقهی امکان طرح در فضای بین‌المللی را دارا هستند، ولی مسلماً کلیت فقه به دلیل محصور شدن در یک فضای جغرافیایی خاص، قابلیت جهانی‌شدن ندارد.

 

زبان فلسفه مانند فقه نیست، بنابراین مباحث کلیدی و اصلی بشر، پرسش‌های «فرامکانی» و حتی «فرازمانی» بشر در فلسفه طرح می‌شود، مورد گفت‌وگو قرار می‌گیرد و پاسخ‌هایی را در هر زمانی دریافت می‌کند. از این منظر می‌توان گفت نه تنها حکمت متعالیه، بلکه دیگر حکمت‌های اسلامی مانند حکمت موسوم به مشّایی (به تعبیر درست‌تر حکمت برهانی سینوی) هم این خصوصیت را داراست. همچنین حکمت فاضلۀ فارابی، حکمت اشراقی سهروردی و حکمت خواجه‌نصیرالدین طوسی هم از این مسیر می‌گذرد تا به حکمت متعالیۀ صدرایی می‌رسد که آن هم می‌تواند واجد این خصوصیت و این فضای ذهنی و زبانی باشد. بنابراین فلسفه می‌تواند در مفاهیم عقلی در دنیا و به تعبیر برخی بزرگان در جریان اندیشۀ نظر در مسائل فلسفی تاثیرگذار باشد و با جریان‌های اندیشه‌ای در دنیا وارد بحث و گفت‌وگو شود…”

 

 


[مجلۀ عصر اندیشه، ش۶، فروردین ۱۳۹۴، ص78]

 

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: جمعه، 10 آوریل ، 2015

 

دکتر غفاری:


“در پایان این فصل لازم است که توضیحی راجع به یک نکته از مباحث بدهم، و آن مربوط به نقل قول مفصّلی است که مجلۀ سمات از کتاب چهل حدیث حضرت آیت‌الله‌العظمی خمینی قدّس‌سرّه دربارۀ ملائکه آورده است.

آقایان این نقل قول را پس از اینکه بنده متن مصاحبۀ ویراش‌شده را به مجله دادم، به آن اضافه کردند، بدون اینکه بنده آن را دیده باشم و عبارت به گونه‌ای تنظیم شده که گویی بنده مخاطب قرار گرفته‌ام، اما نسبت به آن سکوت کرده‌ام.

صرف‌نظر از اینکه از نظر آداب درج مصاحبه، این کار پسندیده نیست و نمی‌توان آن را در قالب ویرایش متعارف تلقّی کرد، ولی به هر حال چون در اصل این نقل قول، دقت نشده و در واقع تحریف لفظی و معنوی هر دو صورت گرفته است، ناگزیر از طرح و ذکر آن می‌باشم.



در شمارۀ گذشتۀ شما برای نشان دادن اشتباهات فاحش فلاسفه و از جمله ملاصدرا، به اشکال حضرت آیت‌الله خمینی قدّس‌سرّه بر ملاصدرا در مورد غیرمجرد بودن فرشتگان اشاره کردید و پس از پاسخ بنده مجدداً تأکید کردید «اینکه مجرّدی ماسوی‌الله نیست مفاد برهان و نصوص عدیده است. فلاسفه از مصادیق بارز مجردات را فرشتگان می‌دانند که دیدیم حتی امام خمینی با این رأی موافق نبود».

بنده به استناد پاسخ قبلی که به این مسئله داده بودم عرض کردم «حرف مرحوم آیت‌الله‌العظمی خمینی را تحریف نکنید، ایشان می‌گویند پاره‌ای ملائکۀ جزئیه به حسب بعضی روایات، جنبۀ جسمانی دارند و نه اینکه منکر مجرّد بودن ملائکۀ کلیه باشند. در همان نقل قول این مسئله کاملاً روشن است». در اینجا بحث ما راجع به این موضوع تمام شد.


ولی موقع چاپ مقاله، توضیح مفصلی به این عبارت اضافه شده است: «آقای دکتر جای تعجب است که این‌گونه نسبت تحریف می‌دهید. عین عبارت امام خمینی در کتاب چهل حدیث (ص415) چنین است:

«و اما ملائکۀ عوالم مثال و موجودات ملکوتیۀ برزخیه، در جمیع آنها اجزاء و اعضا و انجحه و ریاش و غیر آن ممکن‌التحقق است و چون از عوالم تقدّرات برزخیه و تمثّلات مثالیه هستند، هر یک دارای مقداری خاص و اعضا و جوارحی مخصوص به خود می‌باشند. «و الصافات صفا» و «اولی اجنحة مثنی و ثلاث و رباع» راجع به این صنف از ملائکه است. لیکن ملائکۀ مقرّبین و قاطنین جبروت اعلا به واسطۀ احاطۀ وجودیۀ یومیه می‌توانند در هر یک از عوالم به هیأت و صورت آن عالم متمثّل شوند چنانچه جبرئیل امین که… پس [چون که] این مطلب غیر مصادم با برهان بلکه موافق با آن است داعی به تأویل آن نیست چنان‌که فیلسوف معظّم جناب صدرالمتألهین ارتکاب فرمودند».


اگر سردبیر محترم مجله این عبارت را در همان موقع مصاحبه خوانده بود، بنده متذکّر می‌شدم که دقت در متن همین عبارت، مؤید نظر بنده است بر اینکه آن بزرگوار (حضرت آیت‌الله‌العظمی خمینی ره) نیز همچون سایر حکما به تجرّد ملائکۀ کلیه قائلند و آنچه به عنوان صور جسمانی مثالی (دقت شود، مثالی نه مادی!) بیان فرموده است مربوط به ملائکۀ جزئیه و یا عوالم مثالی و برزخی است و نه عوالم مجردات محضه و ملائکۀ کلیّه و نه حتی عالم طبیعت و موجودات مادی، و در وصف ملائکۀ کلیّه عبارت ایشان چنین است:

«لیکن ملائکۀ مقرّبین و قاطنین جبروت اعلی به واسطۀ احاطۀ وجودیۀ یومیه می‌توانند در هر یک از عوالم به هیأت و صورت آن عالم متمثّل شوند».

کلمۀ «می‌توانند»، به معنای اینست که ملائکۀ مقرّبین توانایی نزول به عالم متوسط و جزئیه را دارند، نه اینکه حقیقت آنها حقیقت مثداری و مثالی باشد.

البته چون سردبیر محترم ظاهراً به معنای الفاظ و اصطلاحات فلسفی وقوف ندارند، تمثّل ِ مقداری و مثالی را به معنای مادیّت و نفی مجرّدات انگاشته است که این هم اشتباه محض است.



ولی در جواب اعتراض ایشان به اینجانب که «آقای دکتر جای تعجب است که این‌گونه نسبت تحریف می‌دهید…»، عرض می‌کنم که آفتاب آمد دلیل آفتاب. در نقل همین عبارت حضرت آیت‌الله خمینی(ره)، صرف‌نظر از تحریف معنوی که مربوط به عدم فهم صحیح عبارت و استنتاج ناروا از آن است، حداقل دو مورد تحریف لفظی رخ داده است به شرحی که عرض می‌کنم:


بحث ما در این بود که سردبیر محترم فرمود: «اینکه مجرّدی ماسوی‌الله نیست مفاد برهان و نصوص عدیده است… حتی امام خمینی با این رأی موافق نبود» و سپس به نقل عبارت مزبور از کتاب چهل حدیث مبادرت کردند ولی اگر ایشان فقط جملۀ قبلی عبارت مذکور در آن کتاب را می‌خواند و یا اگر خوانده بود، آن را نقل می‌کرد، دیگر نیازی به این بحث نبود و در واقع نقیض مطلبی خود را در آن عبارت می‌دید و این بی‌توجهی به عبارت قبل عجیب است.


آن جمله از حضرت آیت‌الله‌العظمی خمینی اینست:

«… و بباید دانست که اجنحه و ریاش و اعضای دیگر در جمیع اصناف ملائکه نیست، بلکه از ملائکۀ مهیّمین گرفته تا سکنۀ ملکوت اعلی منزّه و مبرّا هستند از امثال این اعضا و اجزاء مقداریه. و آنها مجرّد از جمیع موارد و لوازم آن و تقدّرات و عوارض آن هستند».


راستی چه باید گفت؟! عبارت آن مرحوم فارسی است و معنی آن هم کاملاً روشن است. اما باز هم سردبیر محترم با استناد به جملۀ بعدی، می‌خواهید آیت‌الله خمینی را در زمرۀ مخالفان فلاسفه و ملاصدرا که به وجود مجرداتِ ماسوی‌الله قائلند، قلمداد کرده و فرشتگان را از نظر ایشان مادی و غیرمجرد معرفی نماید!!




تحریف دوم با توجه به نکتۀ انتهایی ِ همین مطلب از کتاب چهل حدیث روشن می‌شود. توضیح اینکه سردبیر محترم می‌خواهد وانمود کند که مرحوم آیت‌الله خمینی رضوان‌الله‌علیه در قول به مقداری دانستن ملائکۀ عالم مثال با مرحوم ملاصدرا مخالفند. و عباراتی از کتاب چهل حدیث را در سماتِ موردِ استناد قرار داد و دقیقاً عبارات مورد استناد را درست در همان جایی به پایان برد که عباراتِ غیرموافق با نظر ایشان آغاز می‌شود و آن عبارت چنین است:

«با آنکه ملائکۀ عالم مثال و تمثّلات مُلکیه و ملکوتیۀ ملائکه را معترف و اثبات آن را در کتب حکمیه و مسفورات علمیۀ خود فرمودند با بیاناتی بی‌نظیر که مختص به خود آن بزرگوار است». (چهل حدیث، ص416)



چنانچه ملاحظه می‌فرمائید مرحوم آیت‌الله خمینی قدّس‌سرّه نه‌تنها خود را در موضع مخالفت با مرحوم ملاصدرا در مسئلۀ تمثلات ملکیه و ملکوتیۀ ملائکۀ عالم ِ مثال قرار نمی‌دهد بلکه اثبات آن را با بیاناتی بی‌نظیر از آنِ مرحوم صدرا می‌داند!


اگر حقیر بخواهد ادامۀ این حکایت را از شرح مرحوم ملاصدرا بر اصول کافی و سپس بیانات بی‌نظیر و عالی ایشان در مجلدات 6، 7، 8 و 9 اسفار اربعه پی‌گیری نماید مصداق فرع زاید بر اصل خواهد شد و همین مقدار توضیح نیز چنین شده است. ولی چاره چیست وقتی که با دوستانی مواجه هستیم که چنان دأب و روشی را پیش گرفته‌اند!”

 


 

[جدال با مدعی، دکتر حسین غفاری، انتشارات حکمت، صص190-194]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

جدال با مدعی (۵): آقای نصیری! بی‌پروا حرف بزرگان را تحریف می‌کنید! (۱)

جدال با مدعی (۴ (۳)، (۲(۱)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 7 جولای ، 2013

 

سمات: ملاصدرا از این دست که شما فرمودید اشتباهات اساسی دیگر هم کرده که هیچ‌جا تصحیح نکرده است و حتی امام خمینی(ره) در کتاب چهل حدیث به وی اشکال کرده است. از جمله اینکه ملاصدرا جسم لطیف و غیر مجرد بودن فرشتگان را به کلی رد می‌کند اما امام می‌گوید نفی کلی آن وجهی ندارد و پاره‌ای از نصوص مؤید این است که آنها اعضا و جوارح مخصوص به خود را دارند.


دکتر غفاری: این سبک کار شما اشتباه است که آدم فکر کند وقتی کسی بزرگ شد اشتباه ندارد. کی چنین حرفی می‌زند؟ و اصلاً این سبک استدلال، درست نیست که ما برای ردّ فلسفه، دائماً بگوییم فلان عالم در فلان مسئله با این فیلسوف یا عارف مخالف است، خوب باشد، دنیای علم و استدلال و نظر همین است؛ مجموعۀ این مخالفت‌ها و موافقت‌هاست. اینها اصالت روش علمی را می‌رساند که تابع برهان است نه شخصیت. بگذریم از اینکه در مسئلۀ فرشتگان نیز داستان و روایات به همان شکلی است که در فقرۀ قبلی عرض شد و مسأله حداکثر در حدّ نفی کلی جسمانیت برای پاره‌ای از فرشتگان عالم طبیعت مطرح است و الّا اینکه مطلق ِ فرشتگان مجرّدند حضرت آیت‌الله خمینی قدّس‌سرّه نیز همین عقیده را دارند. در هر صورت، این‌گونه مسائل اساساً از قبیل تعارض بین عقل و نقل محسوب نمی‌شوند. چون به فرض وجود تعارض ِ دِلالی (که محلّ بحث است)، در مقام سندیّت، روایات تا به حد تواتر قطعی لفظی و معنوی نرسند، ادّعای معارضه با برهان عقلی را نمی‌توانید مطرح کنید…


سمات: اینکه مجردی ماسوی‌الله نیست مفاد برهان و نصوص عدیده است. فلاسفه از مصادیق بارز مجردات را فرشتگان می‌دانند که دیدیم حتی امام خمینی با این رأی موافق نبود.


دکتر غفاری: حرف مرحوم آیت‌الله‌العظمی خمینی را تحریف نکنید، ایشان می‌گویند پاره‌ای از ملائکۀ جزئیه به حسب بعضی روایات جنبۀ جسمانی دارند، و نه اینکه منکر مجرد بودن ملائکۀ کلیه باشند؛ در همان نقل قول، این حقیقت کاملاً روشن است.
شما بی‌پروا حرف بزرگان را تحریف می‌کنید. خلاصه اینکه این آقایان که در مجلۀ شما می‌نویسند اصلاً معنای مجردات را نفهمیده‌اند که چیست…”

 


 

[جدال با مدعی، دکتر حسین غفاری، انتشارات حکمت، صص181-182 و 184]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

جدال با مدعی (۴ (۳)، (۲(۱)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: شنبه، 8 ژوئن ، 2013

 

دکتر غفاری: … قرآن و روایات یک وقت فقط دربارۀ امور محسوس و یا حداکثر احکام عملی سخن می‌گفتند، در اینجا نیاز به تعمق و تفکر نبود، سطح مورد نیاز تفکر و تعقل حداکثر در حد فهم تفسیری عبارات و ظواهر کلمات بود، ولی از ابتدای بحث متذکر شدیم که بنا بر اینست که نظام هستی یک نظام پیچیده و تو در توی عقلانی (به معنای وجودی عقل نه قوۀ مدرکه) است در این‌صورت ادراک این نظام نیازمند قوای ادراکی پیچیده و عقلانی و تدبر و تفکر عمیق است، این نظام عمیق معرفتی البته در قرآن کریم و فرمایشات ائمۀ معصومین خصوصاً در مضامین ادعیۀ مأثوره کاملاً به چشم می‌خورد و لکن فهم درست آن مانند فهم هر نظام دقیق علمی نیازمند تدبر و تعقل است.

این‌گونه تعقل‌ها و تدبرها در نظام هستی هرگاه به‌طور مستقل و سیستماتیک توسط بشر صورت بگیرد نام آن را اصطلاحاً فلسفه می‌گویند، و به‌طور طبیعی و بدیهی آشنایی انسان با هر نظام معرفتی به وی در ادراک مضامین آن سنخ دانش در هر جا که باشد کمک می‌کند و این اختصاص به دانش تعقلی راجع به وجود (که اصطلاحاً فلسفه نامیده می‌شود) ندارد.

 

شما اگر دانش زیست‌شناسی یا فیزیک یا نجوم یا ریاضی را هم در نظر بگیرید، همین‌طور است. مسلماً درقرآن کریم آیاتی هست که اشاره به بعضی دانش‌های طبیعی و تجربی دارد، اگرچه که تعداد آنها زیاد نباشد، ولی اگر کسی بخواهد مضامین این‌گونه آیات را به‌خوبی بفهمد هرچه بیشتر به علوم طبیعی مربوطه آشنایی داشته باشد به ظرائف این‌گونه آیات و یا روایات (مانند مضامینی که مثلاً در ابتدای دعای عرفۀ حضرت اباعبدالله علیه‌السلام راجع به آناتومی بدن انسان اشاره می‌فرمایند) بهتر پی می‌برد، به‌طوری که اگر قرآن کریم به‌طور جدی و در حد وسیع به این موضوعات پرداخته بود فهم درست این آیات در گرو تحصیل این قبیل علوم تجربی بود ولی چون حجم آنها کم است، این احساس نیاز چندان به نظر نمی‌آید، ولی در مورد دانش فلسفه، از آنجا که عمدۀ مقصود دین در حصول معرفت انسان به حقیقت هستی، خدا، حقیقت انسان، رابطۀ انسان و خدا، ارادۀ آزاد و تکلیف اخلاقی و مسائلی از این قبیل است که اینها همان موضوعات مورد بحث فلسفه در همۀ شعب آنست، لهذا آشنایی با نظام‌های فلسفی و تعقلی مستقل به انسان کمک قابل توجهی در فهم عمیق مطالب مطروحۀ توسط وحی الهی و ائمۀ اطهار می‌کند، و نداشتن همین دقت‌ها و ممارست‌های فکری است که از صدر اسلام تا کنون در عموم علمای اسلام از سنّی و شیعه موجب انحرافات فکری از روش‌های ظاهرگرایی اهل حدیث در اهل سنت گرفته تا اخباری‌گری در شیعه تا ظهور انواع و اقسام مکاتب فکری تفسیری و کلامی دیگر شده است. همۀ آنها نیز همین آیات و روایات یکسان را در اختیار دارند.

 

بنابراین توصیه‌ها و ارشاد حکم عقل بدیهی و اوّلی، به اینست که انسان مسلمان برای فهم عمیق‌تر و بهتر مضامین عقلی و عمیق موجود در کتاب الهی، با مضامین این مباحث در نظام‌های تعقلی بشر آشنایی داشته باشد و نظام فلسفی خاصی را پیشنهاد نمی‌کنیم؛ کدام فیلسوف مسلمان است که بگوید برای فهم قرآن و احادیث باید به سراغ «فیلسوفان یونان» برویم؟ فلسفه، ایرانی و رومی و غربی و شرقی نمی‌شناسد.

ملاک در فلسفه، عقل و منطق است. فلسفه، مانند هر علم دیگری، ناگهانی پدید نمی‌آید که کسی بتواند بگوید خودم فکر کردم و یک فلسفه ساختم. دانش فلسفه هم نتیجۀ تلاش ابناء آدم در سراسر جهان، از جمله یونان است. مگر می‌شود فیلسوفی ادعای تحقیق فلسفی کند و آثار بزرگ‌ترین فیلسوفان جهان را نبیند. مهم این است که در تحقیق فلسفی خود، بنا بر استدلال فلسفی، آراء دیگران را بپذیرد یا رد کند، کاری که امثال فارابی، ابن‌سینا و ملاصدرا کرده‌اند…”

 


 

[جدال با مدعی، دکتر حسین غفاری، انتشارات حکمت، صص184-186]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

جدال با مدعی (۳)، (۲(۱)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 19 می ، 2013

 

سمات: آیا وقتی هیوم خدا را انکار می‌کند، استدلال نمی‌آورد؟

 

 

دکتر غفاری: همین که استدلال می‌آورد یعنی اذعان به حکم عقل. اگر هیوم معتقد بود که حرفش برای دیگری قابل فهم نیست، استدلال نمی‌کرد. ما می‌گوییم او در استدلالش اشتباه کرده است. اینطور نیست که هر کسی هر استدلالی کرد درست است. مگر در فقه هر کسی هر استدلالی کرد درست است و بقیه قبول می‌کنند؟

 

 

سمات: پس در واقع باید شخص سومی و یا میزانی دیگر باشد که تشخیص دهد کدام استدلال عقلی درست است؟

 

 

دکتر غفاری: بنده مثال را روی فقه آوردم که نخواهید بگویید شخص سوم و مقصودتان هم از شخص سوم وحی باشد. زیرا کار فقه، تفقه و تفکر در خودی وحی و کلمات معصومین است پس چرا اختلاف وجود دارد؟ اگر رجوع به وحی و ائمه به خودی خود رافع اختلاف بود باید در فقه و تفسیر و کلام اختلاف نباشد!

عقل را از کارایی انداختن و برای حل دعوا به امری بیرون از عقل تمسک جستن، به معنای بر دعوا افزودن است. برای اثبات وجود خدا آن شخص سوم کیست؟ شخص سوم همان فطرت عقلانی است. معیار مشترکی که در همه وجود دارد. یا عقل هست و یا نیست. اگر هست که ما قبول داریم که هست، اعتقادات ما هم درست می‌شود. ولی اگر شما معتقد به عقل نباشید، اصلاً نوبت به اعتقادات نمی‌رسد. ما اعتقادات را قبول داریم و از آنها کمک می‌گیریم ولی می‌گوییم بعد از اینکه این اعتقادات با کمک عقل تثبیت شد. وقتی می‌گویید تثبیتش به عهدۀ عقل است، پس استدلال عقل را پذیرفته‌اید. و اگر کسی آنها را رد کرد از او دلیل می‌خواهیم…”

 


 

[جدال با مدعی، دکتر حسین غفاری، انتشارات حکمت، صص147-148]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

جدال با مدعی (۲(۱)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: سه‌شنبه، 14 می ، 2013

 

سمات: در آنجایی که انبیاء و معصومین علیهم‌السلام حرفی را گفته‌اند و انتسابش به آنها معلوم است… [باید به انبیاء و وحی و معصومین علیهم‌السلام مراجعه کرد تا از این تشتت‌ها و اختلافات رهایی یافت.]

 

 

دکتر غفاری: اگر به دلیل اختلاف در آراء عقلی نتوانیم اعتبار عقل را بپذیریم، نوبت به اعتبار انبیاء نمی‌رسد. زیرا اعتبار خود آنها را با ده‌ها استدلال عقلی اثبات می‌کنیم. اما من فعلاً دربارۀ عقل صحبت می‌کنم. دربارۀ انبیاء و معصومین علیهم‌السلام بعداً صحبت می‌کنیم.

ولی فی‌الجمله اینکه (صرفنظر از مباحث سندی دربارۀ روایات معصومین که بتوان در مباحث عقلی بدان‌ها استناد کرد و ضابطۀ بحث در این موارد)، در فرمایشات قطعی‌الصدور پیامبر اکرم و ائمه علیهم‌السلام و یا در قرآن کریم که دیگر بحث سندی در آن نداریم، چگونه می‌فرمایید که در آنجا اختلاف نظر نیست؟ این همه فِرق گوناگون در امّت اسلامی که همه عالِم به قرآن و به روایات هستند و متدین و پایبند به شریعت هم هستند از کجا آمده‌اند؟

 

می‌بینیم که اینان در جمیع مطالب از اصول تا فروع با یکدیگر صد و هشتاد درجه اختلاف دارند یکی معتزلی است یکی اشعری یکی ماتریدی و یکی… در بین شیعه نیز همین‌طور است. این همه اختلاف در تفاسیر و در اصلی‌ترین مطالب اعتقادی به هر دلیل و با هر انگیزه‌ای که باشد، مسلماً اختلاف هست.

در همین مسائل فرعی و فقهی، در همین دعوای اصولیون و اخباریون در حوزه‌های دینی کربلا و نجف حدود یکصد و پنجاه سال پیش کار نزاع آن‌قدر بالا گرفت که تا حد برخورد فیزیکی و کشت و کشتار هم پیش رفت، آن وقت شما می‌گویید با مراجعه به کلام معصومین اختلاف رفع می‌شود؟!”

 


 

[جدال با مدعی، دکتر حسین غفاری، انتشارات حکمت، صص134-135]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

جدال با مدعی (۱)

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 12 می ، 2013

 

دکتر غفاری: … من می‌گویم آن آقایی هم که ملحد است مثل هیوم که فیلسوفی است که وحی را قبول ندارد و الی ماشاءالله مثل او هستند که وحی و خدا و پیغمبر را قبول ندارند. با اینها باید چه کرد؟

 

سمات: ادعای آنها این است که ما استدلال عقلی برای نظراتمان داریم.

 

دکتر غفاری: خوب بله آنها چنین می‌گویند. من از شما پرسیدم راه مواجهه با آنها چیست؟ آیا جز این است که باید با استدلال عقلی به استدلال عقلی آنها پاسخ بدهیم؟ کما اینکه چنین هم می‌کنیم. آیا می‌توانیم به امثال هیوم بگوییم که چون شما اشتباه می‌کنید باید به دین اسلام ایمان بیاوری و مطابق با آیات قرآن فکر کنی تا از اشتباه خارج شوی؟!”

 


 

[جدال با مدعی، دکتر حسین غفاری، انتشارات حکمت، ص140]

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: چهارشنبه، 8 می ، 2013

 
 

24 نوامبر 22

تجربه‌ی سینما رفتن با دخترکم برای من تجربه‌ی تازه و نویی‌یه. پیش‌تر وسط‌های هفته و توی خلوتی رفته بودیم سینما. این‌بار که وارد لابیِ سینما شدیمو جمعیت رو دیدم، با خودم فکر کردم ضدحال می‌شه و با این‌همه خانواده و بچه، لابد نمی‌شه درست فیلم دید؛ اما تجربه‌ی معرکه‌ای بود.

 

در شرایطِ پمپاژِ یأس و نفرت، جنگِ بی‌امانِ خصم، و عمل‌کردِ انتقادبرانگیزِ مدیرانِ کشور، من حالا با دخترکم در یه سالن سینما به فیلم‌دیدن نشستیمو هر چند دقیقه صدای خنده‌ی معصومانه‌ی قریب به صد کودک فضا رو پر می‌کنه.

 

در تاریک‌روشنِ سینما هر از گاهی به چهره‌ی دخترکم سیر نگاه می‌کنم که محوِ فیلمه و از سِحرِ سینما مسحور.

 

تجربه‌ی فیلم‌دیدن با بچه‌ها تجربه‌ی ناب و روح‌بخشی‌یه. اصن هم‌نشینی و هم‌بازی شدن با کودکان، نشاط‌آور و حیات‌بخشه.

 

اخیراً با دوستی که هر دو سخت درگیرِ کاریم و با مدیریت‌های بی‌عمل و بدعمل، چالشی مستمر و فرسوده‌کننده داریم، صحبت می‌کردم؛ که ای رفیق! بیش‌تر با بچه‌ت وقت بگذرون و بذار فطرتِ زلال‌شون این سرخورده‌گی‌های ناشی از سر و کله زدن با بی‌شعوریِ مسؤولین رو بشوره ببره…

 
 

مهدی پیچک؛ پیچک سر به هوا's bookshelf: read

جهان هولوگرافیک
did not like it
https://www.instagram.com/p/BjqO7apnIl-/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b24p51z3g6jq
tagged: never
کابوس تهمت و جنایت
اگر به هر دلیلی خواستید کتابی از #چخوف بخوانید" بیخیال کتاب کابوس، تهمت و جنایت بشوید. برای درک داستان های این کتاب، آشنایی با سبک زندگی، فرهنگ و روابط کلیسای ارتدکس و اسقف ها در زمان روسیه ی تزاری واجب است." https://www.instagram.co...
tagged: never
خاطرات سفیر
liked it
کتاب «خاطرات سفیر» نوشتهٔ خانم نیلوفر شادمهری رو که خوندم، غرق در خاطرات جوونی‌ها‌م شدم. قریب به اتفاق مطالب‌شو توی هم‌اون وبلاگ‌شون خونده بودم. از پایان‌ش خوش‌م نیومد. زیادی غلیظ بود. نگارشِ متن‌شم گه‌گاه توی ذوق می‌زد. مدتی نیست که ق...
پستچی
it was ok
زرد. آبکی؛ ولی طعم‌دار.
قصه ها و تصاویر
really liked it
این ازجمله کادوهایی بود که برای تولد خواهرزاده‌م خریدم. http://www.30book.ir/Book/56900/مجموعه-قصه-های-سوته-یف-16جلدی%20نخستین نسخه‌ای که خریدم چاپ نشر نخستین بود. ساده و بامزه بود. مفاهیمی چون صبر، کمک، ایثار و فداکاری، هم‌کاری، قناعت و...

goodreads.com