“أحنف‌بن قیس کندی، که از بنی‌تمیم و از بزرگان و صاحب‌نفوذان بصره و مردی حلیم و بردبار بود، عصر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را درک کرد، ولی توفیق زیارت وی را به دست نیاورد.(۱) او در حوادث سیاسی و نظامی بصره و مناطق جنوبی عراق، چه در زمان خلفای سه‌گانه، چه در عصر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و چه در عصر معاویه‌بن ابی‌سفیان بسیار اثرگذار بود.


سپاه ناکثین همین که به بصره نزدیک شدند، در مکانی به نام «خریبه» فرود آمده، دربارۀ تصرف این شهر بزرگ به مشاوره و رایزنی پرداختند. یکی از راه‌کارهای آنان، دعوت از صاحب‌نفوذان بصره جهت همکاری با آنان بود.عایشه و بزرگان سپاه جمل، نامه‌ای برای احنف‌بن قیس فرستادند و او را به حضور طلبیدند.


هنگامی که وی نزد آنان حضور یافت، عایبشه گفت:ما می‌خواهیم انتقام خون عثمان را از قاتلانش بگیریم؛ زیرا او مظلوم کشته شد. از تو می‌خواهیم که با سپاهیانت ما را مدد و یاری کنی و در سپاه ما حضور یابی و با سپاهین علی‌بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) بجنگی.

احنف‌بن قیس گفت: ای ام‌المؤمنین، ای دختر ابی‌بکر! مطمئناً از زبانت جز راستی و صدق جاری نمی‌گردد و بدین جهت تو را سوگند می‌دهم به آن خدایی که عالم اسرار و خفیات است، سخنی را که از تو می‌پرسم، به من پاسخ بدهی.

عایشه گفت: آن سخن چیست؟

احنف گفت: آن روزی که عثمان‌بن عفان را در خانه‌اش محاصره و قصد کشتن او را کرده بودند، از تو پرسیدم: اگر عثمان را بکشند، من با چه کسی بیعت کنم؟ تو به من گفتی: با علی(علیه‌السلام). آیا این مطلب را به یاد داری و آن را تأیید می‌کنی؟

عایشه گفت: آری، یادم می‌آید و آن را تأیید می‌کنم، ولی این مطلب مربوط به آن زمان بود و هم‌اینک مسئله تغییر کرده است و چیزهایی را ما می‌دانیم و تو از آن‌ها بی‌خبری!

احنف گفت: من این‌ها را نمی‌دانم، ولی با امیر مؤمنان علی‌بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) که پسر عمو و داماد رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) است، هرگز جنگ نمی‌کنم. به ویژه که غالب مهاجر و انصار و اکابر صاحبۀ پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و اضراف و بزرگان قبائل عرب با او بیعت کرده‌اند و بر خلافت و امامت او متفق شده‌اند.

احنف این را گفت و از نزدشان بیرون رفت.(۲) وی چهار هزار، و به روایتی شش‌هزار مرد جنگی از بنی‌تمیم را از بصره حرکت داد و در دو فرسنگی آن، در مکانی به نام «جلحا» اردو زد و از جنگ کناره گرفته و به هیچ یک از سپاه ناکثین و سپاه امیر مؤمنان(علیه‌السلام) کمکی نکرد.(۳)


قاضی نعمان مغربی، ماجرای عایشه و احنف‌بن قیس را بر اساس روایتی از قره‌بن حارث تمیمی بدین گونه نقل کرده:


همین که عایشه به بصره رسید، به سراغ احنف‌بن قیس فرستاد و او را به حضور طلبید، ولی احنف‌بن قیس امتناع کرد و به نزدش نرفت. بار دوم نماینده‌ای به نزد احنف‌بن قیس فرستاد و او را برای گفت‌وگو دعوت کرد. این بار هم احنف‌بن قیس پاسخ منفی داد و نزدش نرفت.

عایشه نامه‌ای برای احنف‌بن قیس نوشت و در نامه‌اش گفت:

ای احنف، چه عذری در پیش‌گاه خدا داری از این که جهاد با قاتلان امیر مؤمنان [عثمان‌بن عفان] را ترک کردی؟ آیا علتش کمی تعداد نیروهای جنگی است؟ یا این‌که عشیره‌ات از تو پیروی نمی‌کنند؟

احنف در پاسخش نوشت:

به خدا سوگند! نه آن زمان خیلی طولانی شد و نه من آن را از یاد برده‌ام که در سال نخست [قیام مردم بر ضد عثمان] تو مردم را علیه او به جهاد فرا می‌خواندی و می‌گفتی که جهاد و قیام بر ضد او افضل از جهاد با فارس و روم است؛ [پس چگونه هم‌اینک هواخواه او شده، برای خون‌خواهی او مردم را تحریک می‌کنی؟]

عایشه بار دیگر نوشت:

وای بر تو ای احنف! [چرا چنین می‌گویی؟] زیرا مخالفان عثمان، اول او را همانند آب کشیدن ظرفی آب کشیدند [یعنی او را توبه داده، پاک و طاهرش کردند] و سپس او را کشتند.

احنف‌بن قیس نیز به عایشه پاسخ داد:

اگر من نظر تو را اخذ کنم، در حالی که تو از من راضی باشی، بهتر است برای من از این‌که نظرت را بگیرم و تو از من در خشم و غضب باشی.(۴)


به هر روی، احنف‌بن قیس با این سخن دو پهلو، بدون این‌که با عایشه درگیر شود، از کمک به وی شانه خالی کرد و خود را از جنگ کنار کشید.”




[نقش همسران رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) در حکومت امیر مؤمنان(علیه‌السلام)، سیدتقی واردی، انتشارات بوستان کتاب، صص۱۶۶-۱۶۹]




پی‌نوشت‌ها:

۱- الفتوح، ابن اعثم کوفی، انتشارات علمی و فرهنگی، ص۱۰۰۴

۲- همان، ص۴۱۲

۳- همان، ص۴۱۳ / أنساب الأشراف (ترجمه امیرالمؤمنین علیه‌السلام)، احمد بن یحیی بلاذری، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، قم، ص۱۴۱

۴- شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار، قاضی نعمان تمیمی مغربی، انتشارات اسلامی، ج۱، ص۳۸۱



در این باره:

دربارۀ عایشه بنت ابی‌بکر (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)