“بذر گل را اگر در باغچه بکاری به گل میرسی.
البته همیشه اینجور نیست که اگر کاشتی حتماً به گل دست پیدا کنی، بلکه یک طرفش قطعی است. اگر بخواهی به گل برسی حتماً باید بذر گل بکاری، اما اگر کاشتی شاید به گل برسی، شاید نه. شاید سیل بیاید و همهی بذرها را با خود برد. شاید همین که خواست به گل بنشیند، آفتی از راه برسد و… پس انسان همیشه ترس از دست دادن گل را دارد.
در مسائل عبادی هم همینطور است. اگر کسی بخواهد به گل تقوا دست پیدا کند باید بندگی کند. اما اگر بندگی کرد، حتماً معلوم نیست به تقوا دست پیدا کند. شاید مبتلا به غرور شود، یا شاید بین راه تقوا و پرهیزکاری کم بیاورد و بازگردد.
«کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد
به عزم میکده اکنون سرِ سفر دارد»
خیلیها بودهاند که اولِ راه بسیار بندگی کردهاند، اما فرجام و سرانجام خوشی پیدا نکردند. پس بر داشتههای معنوی خود تکیه نباید کرد.
«تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش»
تنها و تنها باید به خداوند تکیه داشت و همیشه باید دلهره داشت و دلمشغول و نگران بود تا لحظهی پایان.
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) هیچگاه نفرمود: «فُزتُ» یعنی بردم و برنده شدم، جز لحظهی آخر. چون لحظهی آخر معلوم میشود چه کسی برنده است و چه کسی بازنده.
از اینرو قرآن که دعوت به بندگی میکند، در آخر میفرماید:
لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ
بندگی کنید، شاید به تقوا دست یابید.”

[مثل حبههای قند، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، صص70-71]
همچوناین:
(+) مثل زغال آتشین
(+) مثل جاده
(+) مثل لوبیای خام
(+) مثل یک شاخه گل
(+) بیتی از امام و پاسخ شیخعبدالکریم حائری
(+) مثل عکس
(+) مثل کهنهکارها
(+) مثل چترباز
(+) مثل برف




































