مسعود بهنود:
“… با بالاگرفتن مخالفتها، اعتراضها و اعتصابها در ایران (سال ۵۶)، چنین پیداست که شاه حتی به فرزند خود نیز بدگمان بود. او در چند مصاحبه تکرار کرد «ارتش فقط از من فرمان میبرد. فقط من». دوباره نیز وقتی مصاحبه کننده سخن از ولیعهدش گفته بود و احتمال کنارهگیری او را از قدرت و سپردن کارها به رضا و مادرش، به تندی گفت «رضا هنوز بچه است».
سلطنت در خلأ و بدون جانشین، این پشتگرمی را به شاه داد تا امواج اولیۀ انقلاب را تحمل کند. او از زاویۀ روحانیت خطری احساس نمیکرد. سپهبد مقدم رئیس ساواک با گزارش برقراری دوبارۀ مواجب برای روضهخوانهائی که آموزگار مقرری آنها را قطع کرده بود، به شاه اطمینان داد که قم در اختیار است.
گاهی لازم بود فرستادهای برای مشورت با آیتالله شریعتمداری برود و از زبان او بشنود که «خمینی طرفداری ندارد. هر وقت لازم شد علیه او حرف خواهم زد».”

[۲۷۵ روز ِ بازرگان، مسعود بهنود، نشر علم، صص 144-145]
همچوناین:
آیتالله شریعتمداری به روایت اسناد ساواک (۵)
(+) “شریعتمداری در نگرانیهای همسرم شریک بود”
(+) شاه گفت شریعتمداری آدم وفادار و کاملاً بیآزاری است
از هماین کتاب:
(+) با این سید مشکل خواهید داشت
(+) گزارشی از فعالیتهای بختیار علیه جمهوری اسلامی ایران
(+) ازجمله دست و پا زدنهای ساواک پس از فرار محمدرضاشاه
(+) تظاهراتِ طرفدارانِ پهلوی با تصاویری از امام علی و مصدق
(+) شاه گفت تو را انتخاب کردهام برای اینکه خر خوبی هستی!
(+) روزگاری محمدرضاشاه ایران را پناهگاهِ شاههای سرنگونشده کرده بود




































