“هنگامی که امام صادق(ع) وفات یافت، پنج نفر را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. این پنج نفر عبارت بودند از: پسرش عبدالله، معروف به «افطح» و پسر دیگرش موسی(ع) و محمد بن سلیمان والی بنی‌عباس در مدینه و همسرش حمیده و نفر پنجم خلیفۀ وقت منصور عباسی معروف به دوانیقی. ترکیب عجیبی بود ولی بعداً اسبابی که موجب شده بود امام، این پنج نفر را به عنوان جانشین خود برگزیدند، روشن شد.

 

زمانی که منصور خبر وفات امام جعفر صادق(ع) را دریافت کرد بسختی گریست و چنین گفت: «دیگر ما نظیر جعفر صادق(ع) را در علم و عبادت و پاکدامنی و زهد کجا می‌یابیم.» ولی در همین زمان نامه‌ای سفارشی به والی خود در مدینه «محمد بن سلیمان» نوشت. در ضمن این نامه چنین آمده بود: اگر امام فرد مشخصی را جانشین خود قرار داده است، او را بخوان و گردنش را بزن.

مقصود وی آن بود که وصی امام صادق(ع) به قتل برسد. سلیمان پس از دریافت این نامه چنین پاسخ داد: «امام، پنج جانشین دارد، کدام یک از ایشان را باید بکشم؟» منصور چون نامۀ سلیمان را خواند گفت: «نمی‌توانم اینها را به قتل برسانم.»

 

امام(ع) به وسیلۀ این وصیت خردمندانه توانست وصی شرعی خود را از گزند منصور حفظ کند، ولی افراد مکتبی به این راز پی بردند. برای مثال ابوحمزۀ ثمالی یکی از رهبران مکتبی کوفه خبر وفات امام صادق(ع) را در خارج از کوفه در جمع برخی از یارانش (کنار قبر امام علی‌بن ابی‌طالب) شنید، وی به دنبال آن که به وفات حضرت(ع) آگاهی یافت فریادی کشید و از هوش رفت، چون به هوش آمد گفت: «آیا امام کسی را به عنوان جانشین برگزیده است؟» عربی که خبر وفات امام را آورده بود گفت: «آری، پسرش عبدالله و پسر دیگرش موسی و ابوجعفر منصور را جانشین خود کرده است.» ابوحمزه لبخندی زد و گفت: «سپاس خدایی را که ما را به سوی رشد، هدایت کرد و فرزند بزرگ را برای ما شناساند و بر فرزند کوچک دلالت کرد و امری بزرگ را پنهان داشت.»

مقصود وی را از این سخنان پرسیدند. گفت: «خداوند عیوب فرزند بزرگ را آشکار کرد و با افزودن فرزند کوچک به فرزند بزرگ، ما را به سوی فرزند کوچک دلالت کرد.» امام وصیت خود را برای منصور پوشیده داشت زیرا اگر منصور از وصی امام پرسش می‌کرد گفته می‌شد: تو خود وصی امام هستی.

 

قضیه از این قرار است که مقصود امام از آن که فرزند بزرگتر خود (عبدالله را که پس از مرگ اسماعیل بزرگترین فرزند امام بود) را همراه با فرزند کوچکتر یعنی امام موسی(ع) نام برده است، آن بود که فرزند بزرگتر از عیب مبرّا نبود و شایستگی جانشینی امام را نداشت، بلکه مقصود امام از این عمل آن بوده است که موسی کاظم(ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کند…”

 


[امامان شیعه(ع) و جنبشهای مکتبی، علامه محمدتقی مدرسی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، صص۱۸۱-۱۸۲]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) تقیه در زمان امام کاظم(سلام‌الله علیه)

(+) ائمه (سلام‌الله علیهم) در سیاست دخالت می‌کرده‌اند

(+) اختلاف اختلاف اختلاف

(+) مردم کوفه چه کسانی بودند؟

(+) آیا تناقضی در جنبش‌های مکتبی به چشم می‌خورد؟

(+) “زندگی امام [کاظم سلام‌الله علیه] حیاتی سیاسی بود و این امکان برای افراد مکتبی وجود داشت که با شمشیر قیام کنند، ولی آنها اقدام نکردند و جنبش فاش شد”

(+) زید بن علی (۴): ماجرای قیام زید بن علی (سلام‌الله علیهما)

(+) “ائمّه(سلام‌الله‌علیهم) به دلیل شرایط نمی‌خواستند مستقیماً در قیامهای مسلّحانۀ امّت شرکت کنند؛ امّا…”

(+) امام زین‌العابدین(سلام‌الله علیه) و تربیتِ نیروهای مکتبی