“… و قشون دولتی میآمد -پشت سر خبرش- و همه ترسیده بودند…”

[مردگان باغ سبز، محمدرضا بایرامی، سورۀ مهر، ص108]
همچوناین:
از آن وصفها(۱۰): انگور مشروطه شراب شد
از آن وصفها(۹): شخصیتِ مهندس یکان
از آن وصفها(۸): سردیِ هوا
از آن وصفها(۷): وصفِ عاشق
از آن وصفها(۶): وصفِ یک اُسقف
از آن وصفها(۵): حرفزدنِ آن مرد
از آن وصفها(۴): بارانی که آسفالت را خال میزد
از آن وصفها(۳): خطِ اشک
از آن وصفها(۲): حرفِ نگفته را شنیدن
از آن وصفها(۱): به صدای تلفن نگاه کرد





































6 ژانویه ، 2013 در ساعت 11:17
[…] آن وصفها(۱۰): پشتِ سر ِ خبرش […]