سؤال:

 

آیا حدیثی قریب به مضمون زیر از حضرات معصومین سندیت دارد؟ برخی این حدیث را منصوب به حضرت حجت(عج) می‌دانند: «هر کس پیش از قیام من حکومتی با داعیۀ اسلامی بنا کند طاغی است» ؟

 

 

 

 

پاسخ آیت‌الله سیدمحمدصادق روحانی:

 

باسمه جلت اسمائه؛ به این مضمون روایت نیست بلکه روایتی به این مضمون است که قبل از ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه حکومت اسلامی در تمام جوامع اسلامی ممکن نیست محقق شود و اما تشکیل حکومت در گوشه‌ای از دنیا مانند ایران یا محل کوچکتر را نفی نمی‌کند و آن روایت هم سند معتبری ندارد.  [+]

 

 

 

هم‌چون‌این:

علمای شیعه دربارۀ روایاتی نظیر «کلُّ رایهٍ…» چه می‌گویند؟ (۱)

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: یکشنبه، ۲۷ بهمن ، ۱۳۹۲

 

 

“… روایاتی که بیانگر ناکامی و موفق نشدن قیامهای پیش از قیام مهدی علیه السلام است؛ این دسته از روایات، در ضمن، اشاره دارند بر مشروع نبودن تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی. زیرا قیامی که بدون ثمر باشد، از دیدگاه عقل و عقلا ناپسند است.

 

امام سجاد می فرماید: «والله ما یخرج احد منا قبل خروج القائم، الا مثله کمثل فرخ طار من و کره قبل ان یستوی جناحاه فاخذه الصبیان.»(۱) «به خدا سوگند، هیچ یک از ما، پیش از قیام قائم خروج نمی‌کند، مگر این که مثل او، مانند جوجه‌‎ای است که پیش از محکم شدنِ بالهایش از آشیانه پرواز کرده باشد. در نتیجه کودکان او را گرفته و با او به بازی می‌پردازند.»

 

«ما خرج و ما یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اصطلمته البلیه و کان قیامه زیاده فی مکروهنا و شیعتنا.»(۲) «هیچ کس از خاندان ما، تا قیام قائم، برای دفع ستم و یا زنده کردن حق خروج نکرده و نمی‌کند، مگر این که باعث افزایش گرفتاری ما و شیعیان ما می‌گردد.»

 

[مخالفین ِ قیام پیش از ظهور] از این دو روایت نتیجه گرفته‌اند که قیام برای تشکیل حکومت اسلامی، نه تنها بی نتیجه است، که گرفتاری و ناراحتی اهل بیت علیه السلام را نیز در پی دارد. بنابراین، باید از تشکیل حکومت اسلامی، پیش از قیام مهدی علیه السلام چشم پوشید. استناد به دو روایت بالا و مانند آن از جهاتی باطل است:

 

این دو روایت، در صدد این نیستند که اصل جواز قیام را رد کنند، بلکه پیروزی [مطلق] را نفی می‌کنند. زیرا اگر نفی جواز کنند، قیام امام حسین علیه السلام را در برابر یزید و همچنین قیام زید بن علی و حسین بن علی شهید فخ و… را محکوم کرده‌اند، با این که بدون تردید، این قیامها مورد تأیید ائمه علیهم السلام بوده است.

 

عدم پیروزی قیام، دلیل بر نفی تکلیف به قیام نیست. مثلاً در جنگ صفین، شایع شد که معاویه مرده است. این خبر باعث شادی مردم شد. امام علی علیه السلام در مقابل شادی مردم فرمود: «و الذی نفسی بیده لن یهلک حتی تجتمع علیه الامه، قالوا: فبم تقاتله؟ قال: التمس العذر فیما بینی و بین الله تعالی.»(۳) «سوگند به آن خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست، معاویه هلاک نمی شود، تا مردم بر او هماهنگ شوند. از آن حضرت سؤ ال کردند: بنابراین، پس چرا با او می جنگید، امام فرمود: می خواهم بین خود و خدایم عذر داشته باشم.»

 

به روایت دیگر، مردی از شام به کوفه آمد و از مرگ معاویه خبر داد. علی علیه السلام به او فرمود: «انت شهدت موته؟ قال: نعم و حثوت علیه، قال: انه کاذب، قیل: و ما یدریک یا امیرالمؤمنین انه کاذب؟ قال: انه لا یموت حتی یعمل کذا و کذا -اعمال عملها فی سلطانه- فقیل له: فلم تقاتله و انت تعلم هذا، قال: للحجه.»(۴) «فرمود: آیا تو بر مرگ معاویه شاهد بودی؟ گفت: بله، من خود خاک بر قبر او ریختم. علی علیه السلام فرمود: این مرد دروغگوست. گفته شد: ای امیرمؤمنان از کجا می‌دانی که این شخص دروغ می‌گوید؟ علی علیه السلام فرمود: معاویه نمی‌میرد تا این گونه و آن گونه عمل کند. و اعمالی که او در مدت حکومت خود انجام می‌دهد یادآوری کرد.

به آن حضرت گفته شد: بنابراین، چرا با او می‌جنگی؟ علی علیه السلام فرمود: برای اتمام حجت و انجام وظیفه با او می‌جنگم.»

 

این روایات، بیانگر این معنی هستند که انسان مسلمان، باید به تکلیف خود عمل کند و نباید انتظار داشته باشد حتماً به نتیجۀ مطلوب برسد. در هر برهه‌ای از زمان، با مطالعه و دقت همه جانبه، آنچه را وظیفه خود می‌بیند، بدون توجیه گری و راحت طلبی انجام دهد. حال، یا به نتیجه مطلوب می‌رسد، یا نمی‌رسد. در هر صورت تکلیف خود را انجام داده است. و باید با ستمگران ستیزید و به داد مظلوم رسید و برای از بین بردن ستم و حکام ستمگر و بر پا داشتن عدل و داد و حکومت اسلامی، تلاش ورزید، هر چند به آن نتیجه‌ای که از این اقدامات انتظار هست، نرسید.

 

امکان دارد مقصود از جملۀ «منّا اهل البیت» و «احد منّا» تنها ائمۀ معصومین علیه السلام باشند؛ زیرا شیعیان از آنان انتظار خروج مسلحانه را داشتند و ایشان با توجه به شرایط حاکم بر آن زمان، می‌خواستند با اخبار غیبی آنان را قانع کنند که هر کس از ما پیش از قیام قائم خروج کند، به علت نبود امکانات لازم، پیروز نخواهد شد و مصلحت اقتضا می‌کند که خروج مسلحانه نداشته باشند… اگر بگوییم این روایات در صدد نهی از قیام و مبارزه با ستم و فسادند، با آیات جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و همچنین با سیرۀ ائمۀ معصومین ناسازگارند، از این روی، باید به دور افکنده شوند…”

 

 

 

[مجلۀ حوزه، شمارۀ ۷۰-۷۱، مهر و آبان – آذر و دی ۱۳۷۴، مقالۀ «حکومت اسلامی در عصر انتظار»، نوشتۀ حجت‌الاسلام و المسلمین محمدصادق مزینانی]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- «وسائل الشیعه»، ج ۱۱: ۳۶؛ «مستدرک الوسائل»، ج ۱۱: ۳۷.

۲- «صحیفه سجادیه»، با ترجمه و تفسیر الهی قمشه‌ای، مقدمه: ۱۲، انتشارات اسلامی.

۳- «بحارالانوار»، ج ۴۱: ۲۹۸.

۴- «همان مدرک»: ۳۰۴.

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

علمای شیعه دربارۀ روایاتی نظیر «کلُّ رایهٍ…» چه می‌گویند؟ (۱)

برخی روایاتِ نافیِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (٢)، (۱)

(+) لایَخرُجُ را گیرم قبول کنیم؛ مَاخَرَجَ را چه می‌کنید؟!

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید

(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: شنبه، ۱۹ بهمن ، ۱۳۹۲

 

سؤال:

 

«کُلُّ رَایَهٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ الله عَزَّ وَ جَلَّ» ترجمه: هرپرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته شود صاحب آن طاغوتی است که غیر خدا را میپرستد. (کافی، جلد ۸، صفحه ۲۹۵ و وسائل‏‌الشیعه ج: ۱۵ ص: ۵۲ و مستدرک‌‏الوسائل ج: ۱۱ ص: ۳۴) و «لا یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اصطلمته البلیه و کان قیامه زیاده فی مکروهنا و شیعتنا» (مقدمه صحیفه سجادیه) ترجمه: امام صادق فرمود: هیچیک از ما اهل البیت تا روز قیام قائم ما، برای جلوگیری از ستمی یا برای بپاداشتن حقی خروج نمی کند، مگر آنکه بلا و آفتی، او را از بیخ برکند و قیام او بر اندوه ما و شیعیانمان بیافزاید.» لطفا سند این دو روایت را از نظر صحیح بودن ذکر کنید.

 

 

 

 

پاسخ آیت‌الله سیدعلی حسینی میلانی:

 

بسمه تعالی

السلام علیکم

این روایت سند صحیح دارد و در فقه استدلال کرده اند بر عدم جواز جهاد ابتدائی.

موفق باشید.

 

[شمارۀ استفتاء: ۶۲۴۷]

 

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: جمعه، ۱۸ بهمن ، ۱۳۹۲

 

“اولاً خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) حکومت تشکیل دادند و امام حسن (علیه السلام) نیز حکومت تشکیل داد و جنگ کرد تا اینکه صلح را بر او تحمیل کردند.

 

ثانیاً سیدالشهداء (علیه السلام) در همان وصیت‌نامه پس از آن‌که فرمود برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده است، فرمود: « اُسیر بسیره جدّی و أبی»؛ یعنی سیره و روش من، همان سیره و روش جد و پدرم است؛ پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه حکومت تشکیل داد، علی بن ابی طالب (علیه السلام) در کوفه و مدینه حکومت تشکیل داد، من نیز حکومت تشکیل می‌دهم به همان‌گونه که آن‌ها انجام دادند.

آن حضرت در سخنرانی رسمی‌اش نیز شرایط امام و رهبر را ذکر کرد که امام باید حاکم به قسط و عدل باشد. بیعت گرفتن جناب مسلم بن عقیل از مردم کوفه برای آن حضرت نیز به جهت تشکیل حکومت بود. [وگرنه امر به معروف و نهی از منکر که بیعت گرفتن نمی‌خواهد!]

 

امام رضا (علیه السلام) نیز چون می‌دانست که جریان ولایت‌عهدی یک نیرنگ است، آن را به طور رسمی نمی‌پذیرفت و این‌که ائمه (علیهم السلام)، یا مسموم شدند یا شهید، و در زندان و تحت نظر بودند، برای این بود که بر ضد حکومت منحرف وقت قیام می‌کردند وگرنه کسی که فقط حاکمان را نصیحت کند، زاهد گوشه‌نشین و عالم مسأله‌گو باشد، کسی کاری به او ندارد.

 

مرحوم مجلسی (ره) در کتاب بحارالانوار روایتی را از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت در مسافرتی، به سدیر فرمودند: اگر من به اندازۀ این گلّه همراه و همفکر و یاور داشتم، قیام می‌کردم. سدیر می‌گوید پس از نماز، گوسفندان را شمردم و آن‌ها هفده رأس بودند.”

 

 

ولی باید فقیه باشد، تهیه و تنظیم: گروه فرهنگی اکسیر ولایت، نشر آرما، صص۲۹-۳۰» به نقل از: «ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، نشر اسراء، ص۳۴۰»]

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: شنبه، ۷ دی ، ۱۳۹۲

 

“… و أمّا مطلب‌ دیگر، عبارتی است‌ از حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ به‌ متوکّل‌ ابن‌ هرون‌ در این‌ باره‌، که‌ بعضی برای‌ عدم‌ جواز تشکیل‌ حکومت‌ إسلامی‌ در زمان‌ غیبت‌ بدان‌ تمسّک کرده‌اند.

 

متوکّل‌ بن‌ هرون‌ وقتی «صحیفۀ سجّادیّه‌» را از یحیی بن‌ زید گرفت‌ و به‌ مدینه‌ آورد و به‌ محضر حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ رسید، حضرت‌ از أحوال‌ یحیی سؤال‌ فرمود؛ او گفت‌: کشته‌ شد! حضرت‌ ناراحت‌ شدند؛ و بعد که‌ صحیفه‌ را خدمت‌ حضرت‌ صادق‌ گذاشت‌، حضرت‌ فرمودند:

ماخَرَجَ وَ لَایَخرُجُ مِنّا أَهلَ البَیتِ إلَی قیام ِ قآئِمِنا أَحَدٌ لِیَدفَعَ ظُلماً أَوْ یَنعَشَ حَقّاً إلّا اصْطَلَمَتهُ البَلیّه؛ وَ کانَ قیامُهُ زیادَه ً فی مَکروهِنَا وَ شیعَتِنَا!(۱)

«خارج‌ نمی‌شود از ما أهل‌ البیت‌ تا قیام‌ قائم‌ أحدی‌، برای‌ اینکه‌ ظلمی‌ را از بین‌ ببرد یا حقّی‌ را حیات‌ ببخشد، مگر اینکه‌ بلیّات‌ و مصائب‌ و گرفتاریها وی‌ را خُرد می‌کند و از پا در آورده‌ می‌شکند؛ و قیام‌ او موجب‌ زیادی‌ در گرفتاری‌ها و ناراحتی‌های‌ ما و شیعیان‌ ما خواهد شد!»

 

 

ممکن‌ است‌ گفته‌ شود، عبارت‌: ماخَرَجَ وَ لایَخرُجُ مِنَّا أَهلَ البَیتِ إلی‌ قیام قآئِمِنا أَحَدٌ لِیَدفَعَ ظُلماً أَوْ یَنعَشَ حَقًّا إلَّا اصْطَلَمَتهُ البَلِیَّهُ، إطلاق‌ دارد؛ هر قیامی‌ که‌ واقع‌ شود، نه‌ تنها ما را خوشحال‌ نمی‌کند، بلکه‌ موجب‌ زیادی‌ در کراهت‌ ما و موجب‌ زیادی‌ گرفتاری‌ شیعیان‌ ما خواهد بود.

در اینجا باید گفت‌: منظور حضرت‌ از این‌ عبارت‌، قیام‌ أفرادی‌ از أهل‌البیت‌ است‌ (همانطوری‌ که‌ در روایت‌ سابق‌ عرض‌ شد). لَایَخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ  الْبَیْتِ، یعنی‌ هر کس‌ از ما أهل‌ البیت‌ بخواهد قیامی‌ کند که‌ نتیجه‌اش‌ همانند قیام‌ حضرت‌ مهدیّ باشد، و دنیا را از شرک‌ و ظلم‌ برهاند و پرچم‌ إسلام‌ را بر سراسر کرۀ زمین‌ به‌ اهتزاز در آورد، قطعاً شکست‌ خواهد خورد و قیامش‌ به‌ نتیجه‌ نخواهد رسید؛ زیرا قیام‌ حضرت‌ مهدیّ پس‌ از حصول‌ شرائط‌ و مُعِدّاتی‌ است‌ که‌ موجب‌ پیروزی‌ و به‌ نتیجه‌ رسیدن‌ آن‌ قیام‌ خواهد شد. پس‌ هر کس‌ قبل‌ از او به‌ این‌ کار دست‌ بزند شکست‌ خواهد خورد؛ چون‌ قیام‌، قیام‌ نوعی‌ نیست‌، قیام‌ شخصی‌ است‌. هر کدام‌ از ما أهل‌ البیت‌ دست‌ به‌ آن‌ قیام‌ بزند برای‌ اینکه‌ ظلمی‌ را از بین‌ ببرد یا حقّی‌ را إثبات‌ کند و حیات‌ بدهد، بلیّه‌ او را می‌گیرد؛ و قیام‌ او هم‌ موجب‌ ازدیاد در ناراحتی‌ ما خواهد شد. به‌ علّت‌ آنکه‌ قیام‌ می‌کند و دشمنان‌ او را از بین‌ می‌برند.

این‌ أفرادی‌ که‌ از بین‌ رفته‌اند که‌ از ما جدا نیستند! اینها فرزندان‌ ما، عموهای‌ ما، أقوام‌ ما، شیعیان‌ ما هستند. اینها در این‌ دنیا حیات‌ دارند، زن‌ و بچّه‌ دارند، اینها را می‌گیرند و به‌ زندان‌ می‌اندازند، شکنجه‌ها و عقوبت‌های‌ جان‌ فرسا می‌دهند و تمام‌ گرفتاریهای‌ آنها بر ما خواهد بود.

به‌ علاوه‌ همین‌ دشمنان‌، ما را در گرفتاری‌ قرار می‌دهند و به‌ أنواع‌ مصائب‌ و ابتلائات‌ مبتلا می‌کنند؛ جاسوس‌ می‌گذارند، نمی‌توانیم‌ نفس‌ بکشیم‌؛ برای‌ چه‌؟ برای‌ اینکه‌ کار از روی‌ دستور انجام‌ نگرفته‌ است‌؛ و قبل‌ از اینکه‌ آن‌ پرنده‌ بال‌ و پرش‌ محکم‌ شود خواسته‌ است‌ پرواز کند؛ و این‌ ربطی‌ به‌ ولایت‌ فقیه‌ ندارد!

 

 

کجا دارد که‌ در زمان‌ غیبت‌ مردم‌ نمی‌توانند از یک‌ فقیه‌ وارستۀ از خود گذشتۀ بخدا پیوسته‌ای‌ که‌ ارتباط‌ معنوی‌ با حضرت‌ إمام‌ زمان‌ علیه‌ السّلام‌ داشته‌ باشد و در راه‌ و روش‌ آن‌ حضرت‌ باشد، تبعیّت‌ کنند؟! این‌ قیام‌ قیامی‌ مقابل‌ قیام‌ او نیست‌، بلکه‌ در راستای‌ قیام‌ اوست‌. مردم‌ برای‌ تشکیل‌ حکومت‌ احتیاج‌ به‌ رئیس‌ دارند؛ باید با رئیس‌ کار کنند. چگونه‌ می‌توان‌ قائل‌ شد که‌ او  حقّ جلوگیری‌ از ظلم‌ را ندارد، و حقّ ترویج‌ و إعلام‌ حقّی‌ را هم‌ ندارد و باید ساکت‌ بنشیند؟!

 

 

در اینجا یک‌ سؤال‌ مطرح‌ است‌ و آن‌ اینکه‌ در روایت‌ وارد است‌: مَاخَرَجَ وَ لَایَخْرُجُ، حضرت‌ می‌فرمایند: خارج‌ نشده‌ است‌ و خارج‌ نمی‌شود. اگر حضرت‌ می‌فرمود: لَایَخْرُجُ، از این‌ به‌ بعد کسی‌ خروج‌ نمی‌کند، ممکن‌ بود احتمال‌ این‌ مطلب‌ داده‌ شود که‌ در زمان‌ غیبت‌ حقّ دخالت‌ در این‌ اُمور بر عهدۀ فقیه‌ نیست‌؛ ولیکن‌ در اینجا مَاخَرَجَ هم‌ آمده‌ است‌. یعنی‌ از ما أهل‌ البیت‌ خارج‌ نشده‌اند مگر اینکه‌ موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ ما بوده‌اند؛ مثل‌ محمّد و إبراهیم‌ (پسران‌ عبدالله‌ محض‌) که‌ اینها خروج‌ کردند و خروجشان‌ موجب‌ زیادی‌ در مکروه‌ ما و شیعیان‌ ما بوده‌ است‌؛ و مانند زید و یحیی‌ که‌ خروج‌ کردند و موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ ما شده‌اند؛ یعنی‌ ما را بیشتر گرفتار کرده‌ و شیعیان‌ ما را بیشتر مبتلا کرده‌اند.

سؤال‌ این‌ است‌: حضرت‌ که‌ می‌فرمایند: مَاخَرَجَ، مگر حضرت‌ سیّدالشّهداء علیه‌ السّلام‌ خروج‌ نکرد؟ آیا می‌توانیم‌ بگوئیم‌ خروج‌ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ هم‌ موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ و ناگواری‌ و کراهت‌ حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ و شیعیانشان‌ شده‌ است‌؟!

 

اینرا نمی‌توانیم‌ بگوئیم‌؛ چون‌ مصبِّ مَاخَرَجَ و لَایَخْرُجُ آن‌ قیام‌ به‌ حقّی‌ که‌ از نفس‌ إمام‌ معصوم‌ یا در راه‌ إمام‌ زمان‌ علیه‌ السّلام‌ باشد نیست‌، بلکه‌ آن‌ خروجی‌ است‌ که‌ در مقابل‌ او باشد؛ و إلاّ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ هم‌ خروج‌ کرده‌ است‌ و حضرت‌ باید بگوید: این‌ قیام‌ موجب‌ زیادی‌ مکروه‌ ما و شیعیان‌ ما شده‌ است‌؛ در حالی‌ که‌ خروج‌ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ به‌ نصّ آن‌ حضرت‌ از ألزم‌ لوازم‌ و ضروریّات‌ بود. و اگر این‌ قیام‌ واقع‌ نمی‌شد نامی‌ از إسلام‌ نمانده‌ بود. این‌ قیام‌، شرف‌ و فضیلت‌ بود؛ بهجت‌ و مسرّت‌ بود؛ عنوان‌ کراهت‌ نبود. کسی‌ دربارۀ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ می‌تواند این‌ حرف‌  را بزند؟!

 

حالا شما بگوئید حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ هم‌ خروج‌ کرد؛ بَلیّت‌ به‌ او إصابت‌ کرد و آن‌ حضرت‌ را شکست‌ داد؛ بسیار خوب‌، ولیکن‌ تنها که‌ إلَّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِیَّهُ نیست‌، بلکه‌ وَ کانَ قِیامُهُ زیادَهً فِی‌ مَکرُوهِنا وَ شیعَتِنا را هم‌ بدنبال‌ دارد؛ آیا می‌توان‌ آنرا بر قیام‌ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌ السّلام‌ تطبیق‌ داد و گفت‌: قیام‌ آن‌ حضرت‌ موجب‌ زیادی‌ ناگواری‌ و ناراحتی‌ و مشکلات‌ حضرت‌ صادق‌ و شیعیان‌ شده‌ است‌؟ آیا این‌ سخن‌ صحیح‌ است‌؟! 

 

بنابراین‌، مصبّ گفتار حضرت‌ صادق‌ اینجا نیست‌؛ مصبّ آنجائی‌ است‌ که‌ کسی‌ در مقابل‌ إمام‌ زمان‌ خروج‌ کرده‌ باشد، یا بعداً خروج‌ کند، نه‌ اینکه‌ در راه‌ إمام‌ زمان‌ قرار گیرد.

 

سیّد الشهّداء علیه‌ السّلام‌ خود إمام‌ زمان‌ بود؛ و قیامش‌ در راه‌ مخالفت‌ با إمام‌ زمان‌ نبود. این‌ قیام‌ علاوه‌ بر اینکه‌ موجب‌ زیادی‌ کراهت‌ آن‌ حضرت‌ و شیعیان‌ نشد، بلکه‌ موجب‌ سرافرازی‌ و افتخار آن‌ حضرت‌ شد.

از این‌ عبارت‌ استفاده‌ می‌کنیم‌ که‌: مراد حضرت‌ همان‌ قیامهائی‌ است‌ که‌ به‌ عنوان‌ مهدویّت‌ و یا غیر آن‌ صورت‌ می‌گیرد؛ و در راه‌ ولایت‌ و از خودگذشتگی‌ و به‌ کلّیّت‌ پیوستگی‌ و در ممشای‌ حضرت‌ إمام‌ زمان‌ علیه‌ السّلام‌ نمی‌باشد…”

 

 


[ولایت فقیه در حکومت اسلام، آیت‌الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، مؤسسۀ ترجمه و نشر دورۀ علوم و معارف اسلام، ج۴، درس سی و نهم، صص ۵۵-۵۸]

 

 

 

پی‌نوشت‌:

۱- شرح‌ صحیفۀ سجّادیّه‌، فیض‌ الإسلام‌، مقدّمه‌، ص‌۲۲

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) مَن قامَ بشرائطِ الحریه…

(+) برخی روایاتِ نافی ِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (٢)

(+) برخی روایاتِ نافی ِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (۱)

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) ایرانیان، زمینه‌ساز حکومت حضرت مهدی(عجل‌الله فرجه الشریف)

(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید

(+) ۹۰/۶/۱۴

(+) در مواجهه با روایاتِ تقیه‌ای

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، ۲۵ شهریور ، ۱۳۹۲

 

“… دسته سوم از روایاتى که براى مشروع نبودن تلاش در راه ایجاد حکومت اسلامى در دورۀ غیبت، بدانها استناد کرده‌اند روایاتى هستند که به سکوت و سکون، فرا مى‌خوانند و از مشارکت در هر قیام و مبارزه‌اى، پیش از تحقق نشانه‌هاى ظهور، باز مى‌دارند.

 

امام صادق علیه‌السلام مى‌فرماید: «یا سدیر الزم بیتک و کن حلسا من احلاسه و اسکن ما سکن اللیل و النهار، فاذا بلغک ان السفیانى قد خرج فارحل الینا.»(۱) «اى سدیر! در خانه بنشین و به زندگى بچسب. آرامش داشته باش تا آن هنگام که شب و روز آرام هستند، اما هنگامى که خبر رسید که سفیانى خروج کرده به سوى ما بیا، اگر چه با پاى پیاده باشد.»

 

یا مى‌فرماید: «خمس علامات قبل قیام القائم: الصیحه و السفیانى و الخسف و قتل نفس الزکیه و الیمانى. فقلت: جعلت فداک، ان خرج احد من اهل بیتک قبل هذه العلامات، انخرج معه؟ قال: لا…»(۲) «پنج نشانه پیش از قیام قائم وجود دارد: صیحه و نداى آسمانى، خروج سفیانى و فرو رفتن (لشگر سفیانى در سرزمینى به نام بیداء) کشته شدن نفس زکیه، خروج یمانى. عمر بن حنظله مى‌گوید: از آن حضرت سؤال کردم اگر شخصى از خاندان شما پیش از این نشانه‌ها قیام کند، آیا ما نیز با او قیام و خروج کنیم؟ آن حضرت فرمود: نه.»

 

در حدیثى دیگر امام باقر علیه‌السلام به جابر فرمود: «الزم الارض و لا تحرک یدا و لا رجلا حتى ترى علامات اذکرها لک – و ما اراک تدرکها – اختلاف بنى فلان، و مناد ینادى من السماء و یجیئکم الصوت من ناحیه دمشق…»(۳) «اى جابر! آرامش خود را حفظ کن و دست پایت را حرکت نده تا نشانه‌هایى که برایت مى‌گویم ببینى (هر چند گمان نمى‌کنم تا آن زمان زنده باشى) اختلاف بنى فلان و ندا دهنده‌اى که از آسمان ندا مى‌دهد و صدایى که از سوى دمشق بلند خواهد شد.»

 

 

[از طرفِ مدعیانِ باطل‌بودنِ قیام پیش از ظهور] گفته شده که مقتضاى این روایات منحصر به سدیر، عمر بن حنظله و جابر نیست، بلکه بر همه واجب است که تا خروج سفیانى و دیگر نشانه‌ها و بالاخره تا قیام قائم (عجل الله فرجه) سکوت کنند و از قیام و خروج خوددارى کنند.

 

پاسخ: الغاى خصوصیت و تعمیم حکم به همۀ افراد، در همۀ زمانها متوقف است بر این که ما علم داشته باشیم به این که شخص ِ خاص و یا موردِ خاصى مورد نظر امام نبوده است.

در روایات بالا نه تنها چنین علمى نداریم که خلاف آن براى ما ثابت است. از باب نمونه به ویژگیهاى سدیر و حالات او اشاره مى‌کنیم:

 

با نگاهى به تاریخ و دیگر روایات مى‌یابیم که سدیر، فردى بوده که همواره احساساتش بر عقلش غلبه داشته است و او مى‌پنداشته قیام و اقدام براى تشکیل حکومت اسلامى، براى امام علیه‌السلام وجود دارد و به همین دلیل، همواره منتظر قیام و خروج آن حضرت بوده است. حضرت در بیان فوق، نبودِ امکانِ قیام و تشکیل حکومت ظاهرى را به ایشان گوشزد کرده است و به وى و افرادى مانند وى، که تحت تأثیر احساسات غلط قرار گرفته‌اند. سفارش مى‌کند: بهتر است که در خانه بنشینند…

… سدیر و دیگر دوستان او، به خاطر آگاه نبودن از اهداف و مقاصد ابومسلم، پنداشته بودند که وى براى بازگرداندن خلافت به امام علیه‌السلام قیام کرده است، غافل از این که ابومسلم، گر چه به ظاهر مردم را به اطاعت فردى از بنى هاشم فرا مى‌خواند. ولى از سوى ابراهیم عباسى به سامان دادن خراسان گماشته شده بود و پس از کشته شدن ابراهیم، مردم را به خلافت برادرش، عبدالله سفاح، دعوت مى‌کرد.

 

در هر صورت، با توجه به مطالب بالا و دیگر مطالبى که دربارۀ سدیر و خصوصیات او آمده است، ما نمى‌توانیم از روایتى که او را ملزم مى‌کند در خانه بنشیند، الغاى خصوصیت کنیم و بگوییم: وظائف همه، حتى در عصر غیبت سکوت و خانه‌نشینى است.

افزون بر این، آیا با این روایت مى‌توان از همۀ آیات و روایات و همچنین حکم عقل که بر وجوب امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خدا و مبارزه با حاکمان ستم، دلالت دارند، دست برداشت.

 

 

روایت حنظله نیز همانند روایت سدیر، دربارۀ قضیه خاصى است. گواه بر این، این‌که امام علیه‌السلام، عمر بن حنظله و افراد دیگرى همانند وى را، از خروج با یکى از سادات اهل‌بیت نهى کرده است. یعنى فردِ مشخصى مطرح بوده و امام از همراهى با او نهى کرده است. ذیل ِ روایت دلالت دارد که آن شخص، ادعاى مهدویت داشته و امام علیه‌السلام با ذکر نشانه‌هاى ظهور، ادعاى آن شخص را رد کرده و یادآور شده که هر کس از اهل‌بیت، پیش از این نشانه‌ها قیام کند، آن قائم موعود، نیست.

این حدیث و مانند آن، در واقع مى‌خواهند جلو سوء استفادۀ برخى از سادات علوى را که به عنوان مهدى موعود قیام مى‌کردند و به افرادى مانند: سدیر و عمر بن حنظه و جابر و… بفهمانند که فریب اینان را نخورند.

 

با توجه به آنچه آوردیم، پاسخ روایت جابر و همچنین روایات دیگرى که در «مستدرک الوسائل» آمده از قبیل: روایت چهارم، پنجم، هفتم و هشتم باب دوازدهم(۴)، روشن شد.”

 


[چشم به راه مهدی، جمعی از نویسندگان مجلۀ حوزه، بوستان کتاب قم، بخش اول: نقد و بررسی ممنوعیت قیام در عصر غیبت]

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- وسائل الشیعه، ج ۱۱ / ۳۶.

۲- همان مدرک / ۳۷.

۳- همان مدرک / ۴۱؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۱ / ۳۸.

۴- مستدرک الوسائل، ج ۱۱ / ۳۵-۳۷.

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) برخی روایاتِ نافیِ قیام پیش از ظهور، مخاطبِ خاص دارد (۱)

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) ایرانیان، زمینه‌ساز حکومت حضرت مهدی(عجل‌الله فرجه الشریف)

(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید

(+) ۹۰/۶/۱۴

(+) در مواجهه با روایاتِ تقیه‌ای

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: دوشنبه، ۱۸ شهریور ، ۱۳۹۲

 

“‌… در دسته‌ی سوم [از روایاتِ نافی ِ قیام پیش از ظهور]، به‌ روایاتی استناد می‌شود که‌ به‌ انتظار فرج‌ و ملازمت‌ِ خانه‌ و منتظر و مترصد وقوع‌ علائم‌ ظهور، امر می‌کند، و شیعیان‌ را از شرکت‌ در هر قیام‌ و مبارزه‌ای قبل‌ از تحقّق‌ نشانه‌های ظهور، منع‌ می‌کند.

امام‌ صادق،علیه‌السّلام، به‌ سدیر می‌فرماید:

«ای سدیر! در خانه‌ات‌ بنشین‌ و مراقب‌ زندگی‌ات‌ باش‌ و مادامی که‌ شب‌ و روز آرام‌ است، آرام‌ گیر. پس‌ هنگامی که‌ به‌ تو خبر رسید که‌ سفیانی خروج‌ کرده‌ است، حرکت‌ کن‌ و اگر شده‌ با پایی پیاده‌ به‌ سوی ما بیا.»(۱)

 

… به‌ این‌ روایات، چنین‌ استدلال‌ می‌شود که‌ در این‌ احادیث، راه‌ و روشی برایی همه‌ی شیعیان‌ ترسیم‌ و ارائه‌ شده‌ است‌ که‌ تا قبل‌ از ظهور علائم‌ قیام‌ حضرت‌ مهدی، باید سکوت‌ کنند و از قیام‌ و مبارزه‌ خودداری ورزند.

 

[این دسته از روایات، از لحاظ سند، نوعاً دارای خدشه بوده و قابل ِ مناقشه‌اند؛ مثلاً] در سند روایت‌ سدیر، فردی با نام‌ «عثمان‌ بن‌ عیسی» وجود دارد. وی را در کتاب‌های رجالی، چنین‌ معرفی می‌کنند:

‌وی، از بزرگان‌ واقفه‌ بوده‌ است‌ که‌ پس‌ از شهادت‌ موسی بن‌ جعفر،علیه‌السّلام، در امامت‌ ایشان‌ متوقّف‌ شد و امامت‌ علی بن‌ موسی الرضا،علیه‌السّلام، را نپذیرفت‌ و اموالی را که‌ به‌ عنوان‌ وکیل‌ در اختیار داشت، به‌ امام‌ رضا،علیه‌السّلام، نپرداخت.(۲)

‌آقای خویی در کتاب‌ «معجم‌ رجال‌ الحدیث»، پس‌ از بحث‌ و نقل‌ دیدگاه‌هایی‌ درباره‌ی‌ وی، چنین‌ نتیجه‌گیری‌ می‌کند:

«‌هیچ‌ شکی‌ نیست‌ که‌ عثمان‌ بن‌ عیسی، فردی‌ منحرف‌ از حق‌ و معارض‌ با حضرت‌ رضا،علیه‌السّلام، بوده‌ است‌ و به‌ امامت‌ آن‌ حضرت‌ اعتراف‌ نکرده‌ و اموال‌ امام‌ را نپرداخته‌ است. توبه‌ و برگرداندن‌ اموال‌ از سوی‌ وی‌ نیز ثابت‌ نشده‌ است.»(٣)

 

 

[اما در بررسی ِ مضمونی] برای به‌ دست‌ آوردن‌ چنین‌ اندیشه‌ای [یعنی اندیشۀ عام بودنِ نفی ِ قیام] از این‌ گروه‌ روایات، باید الغای‌ خصوصیّت‌ از مخاطب‌ شود؛ یعنی، بدانیم‌ که‌ فرد مورد خطاب‌ روایت، خصوصیّت‌ نداشته‌ است‌ و دخالتی‌ در صدور روایت‌ نداشته‌ است، ولی‌ چنین‌ علمی‌ در این‌ مورد نداریم(۴)، بلکه‌ شواهدی‌ وجود دارد که‌ امام،علیه‌السّلام، این‌ روایت‌ را به‌ سبب‌ وجود مخاطبی‌ همچون‌ سدیر فرموده‌اند. ما، تنها به‌ گوشه‌ای‌ از این‌ شواهد اشاره‌ می‌کنیم:

 

وقتی‌ نام‌ سدیر و چگونگی‌ شخصیت‌ وی‌ نزد امام‌ صادق،علیه‌السّلام، مطرح‌ شد، حضرت‌ فرمودند: «سدیر، پیچیده‌ شده‌ به‌ هر رنگی است»؛ گویا منظور امام،علیه‌السّلام، این‌ است‌ که‌ سدیر، از نظر فکر و دقّت، فردی‌ احساسی‌ است‌ و بر یک‌ روش‌ محکم، استوار و پا برجا نیست.(۵) بنابراین، ممکن‌ است‌ حضرت‌ برای‌ جلوگیری‌ از اقدامات‌ احساسی‌ سدیر، این‌ عبارت‌ را به‌ وی‌ فرموده‌ باشند.

 

‌برای‌ پی‌ بردن‌ به‌ شخصیّت‌ فردی‌ سدیر، روایت‌ دیگری‌ را که‌ بیش‌تر حدود ادراک‌ وی‌ را نشان‌ می‌دهد، یادآور می‌شویم. در این‌ نقل، سدیر می‌گوید:

«خدمت‌ امام‌ صادق،علیه‌السّلام، رسیدم‌ و به‌ حضرت‌ عرض‌ کردم: «به‌ خدا سوگند! نشستن‌ برای شما سزاوار نیست.» حضرت‌ فرمود: «چرا ای سدیر؟» عرض‌ کردم: «به‌ سبب‌ اطرافیان‌ و پیروان‌ و یاورانی که‌ دارید. به‌ خدا سوگند! اگر امیرالمؤ‌منین،علیه‌السّلام، به‌ اندازه‌ی شما یاور داشت، دو قبیله‌ی تیم‌ و عدی (قبیله‌ی ابوبکر و عمر) به‌ خلافت‌ وی طمع‌ نمی‌ورزیدند.» حضرت‌ فرمودند: «تعداد آنان‌ چه‌قدر است؟» گفتم: «صد هزار.» حضرت‌ فرمودند: «صد هزار؟!» گفتم: «بلی و بلکه‌ دویست‌ هزار.» حضرت‌ فرمودند: «دویست‌ هزار نفر؟!» گفتم: «بلی و بلکه‌ نصف‌ دنیا.»

‌حضرت‌ سکوت‌ فرمودند تا این‌ که‌ همراه‌ امام،علیه‌السّلام، به‌ مکانی نزدیک مدینه‌ رفتیم. در آن‌ جا پسر بچه‌ای چند بزغاله‌ را می‌چرانید. حضرت‌ نگاهی کردند و فرمودند: «لو کان‌ لی شیعه بعدد هذه‌ الجداء ما وسعنی القعود؛ اگر من، به‌ اندازه‌ی این‌ بزغاله‌ها، شیعه‌ داشتم، سکوت‌ و نشستن‌ برایم‌ جایز نبود.»

‌سدیر می‌گوید: «از مرکّب‌ پیاده‌ شدیم‌ و نماز خواندیم. پس‌ از نماز، بزغاله‌ها را شمردم. تعداد آن‌ها هفده‌ رأس‌ بود.»(۶)

 

‌با بیان‌ این‌ حدیث‌ طولانی، تصویر نسبتاً کاملی‌ از وضعیّت‌ و شرایط‌ زمان‌ و فهم‌ و ادراک‌ سدیر، ارائه‌ شد.

 

 

برداشت‌ قابل‌ اطمینان‌تری‌ از روایت‌ معلی‌ بن‌ خنیس، استفاده‌ می‌شود. او می‌گوید:

«نامه‌ی سدیر و عدّه‌ای را خدمت‌ امام‌ صادق،علیه‌السّلام، بردم. در آن‌ نامه، نوشته‌ شده‌ بود که‌ «ما پیش‌بینی می‌کنیم‌ که‌ خلافت‌ به‌ شما منتقل‌ شود. نظر شما چیست؟» حضرت‌ فرمودند: «اوه! اوه! من، امام‌ اینان‌ نیستم. آیا نمی‌دانند که‌ سفیانی باید کشته‌ شود؟»(۷)

‌در این‌ گفتار، امام‌ می‌فرماید: «من، امام‌ اینان‌ نیستم» و با واژه‌ی «سیاه‌ جامگان» واقعیّت‌ ابومسلم‌ و پیروان‌ وی را معرّفی می‌کنند؛ زیرا، ابومسلم، با این‌ ادّعا که‌ می‌خواهد حکومت‌ را به‌ جایگاه‌ خویش‌ بازگرداند، قیام‌ کرد، ولی هدف‌ واقعی او چنین‌ نبود، بلکه‌ این، حربه‌ و شگردی برای‌ کمک گرفتن‌ از شیعیان‌ در مقابل‌ دشمنانش‌ بود.‌ ممکن‌ است‌ منظور امام، این‌ باشد که‌ من، امامی که‌ شرایط‌ قیام‌ و پیروزی و در اختیار گرفتن‌ منصب‌ حکومت، برای‌اش‌ مهیّا باشد، نیستم.

 

در نتیجه، پس‌ از بیان‌ این‌ شواهد از زندگی و شخصیّت‌ سدیر و کسانی که‌ خواهان‌ قیام امامان‌ بودند(۸)، نمی‌توانیم‌ از خطابی‌ که‌ به‌ سدیر ایراد شده‌ و او را ملزم‌ می‌کند در خانه‌ بنشیند، خصوصیتِ مورد را الغا کنیم‌ و بگوییم وظیفه‌ی‌ همه، حتّی‌ در عصر غیبت، سکوت‌ و نشستن‌ در خانه‌ است.

بنابراین، این‌ حدیث، در زمان‌ خاص، نسبت‌ به‌ فردی‌ خاص‌ و آن‌ هم‌ نسبت‌ به‌ قیام‌های‌ خاصّی‌ که‌ بی‌اثر است، بیان‌ شده‌ است، بلکه‌ ممکن‌ است‌ در این‌ حدیث‌ و مانند آن، عنوان‌ مهدویّت‌ نهفته‌ باشد. بنابراین، به‌ این‌ دلیل، امام، آن‌ را مذموم‌ می‌شمارد.(۹)

 

 

 

[مجلۀ انتظار موعود، شمارۀ ۷، مقالۀ «نقد و بررسى روایات نافى حکومت و قیام در عصر غیبت و انتظار»، نوشتۀ «محمدعلى قاسمى»]

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

۱- وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص ٣۶، ب ۱٣، حدیث ٣.

۲- معجم‌ رجال‌ الحدیث، ج‌ ۱۱، ص‌ ۱۱۷؛ محمد بن‌ علی بن‌ اردبیلی، جامع‌ الرواه، ج‌ ۱، ص‌ ۵٣۴.

٣- همان، ص‌ ۱۲۰.

۴- سید کاظم‌ حائری، المرجعیه و القیاده، صص ۱۱۷ – ۱۱۸.

۵- عبدالله‌ مامقانی، تنقیح‌ المقال‌ فی علم‌ الرجال، ج‌ ۲، ص‌ ۸.

۶- ابی جعفر محمد بن‌ سیتوک کلینی، اصول‌ کافی، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴۲، حدیث‌ ۴.

۷- وسائل‌ الشیعه، ج‌ ۱۱، ص‌ ٣۷، باب‌ ۱٣، حدیث‌ ۸.

۸- برای آگاهی بیش‌تر از شواهد زندگی سدیر به‌ دراسات‌ فی ولایه الفقیه، ج‌ ۱، صص‌ ۲۲۹-۲٣۹ مراجعه‌ شود.

۹- حبیب‌ الله‌ طاهری، تحقیق‌ پیرامون‌ ولایت‌ فقیه، ص‌ ۲۵۶.

 

 

 

 

هم‌چون‌این:

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

(+) در مواجهه با روایاتِ نافی قیام و مبارزه

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) ایرانیان، زمینه‌ساز حکومت حضرت مهدی(عجل‌الله فرجه الشریف)

(+) بر چنین حاکمی باید با کردار و گفتار بشورید

(+) ۹۰/۶/۱۴

(+) در مواجهه با روایاتی تقیه‌ای

 

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: شنبه، ۹ شهریور ، ۱۳۹۲

 

آیت‌الله عبدالله جوادی آملی:


“… آنچه از این روایات استفاده می‌شود این است که اگر کسی پیش از قیام قائم(عج) قیام کند و داعیۀ امامت داشته باشد و مردم را به خود دعوت کند، محکوم به شکست است.

تنها کسی که به خود دعوت می‌کند و داعیۀ امامت دارد و موفق می‌شود، وجود مبارک حضرت بقیه‌الله(عج) است.

 

… اگر فرض کنیم روایتی یافت شود که به‌طور مطلق بگوید هر قیامی صورت بگیرد، محکوم به شکست و نادرست است، این روایت چون مخالف با خطوط اصلی قرآن و سنت قطعیۀ معصومین(علیهم‌السلام) است، مردود و غیر قابل پذیرش است؛ زیرا این همه آیات و روایاتی که ما در جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و احیای کلمۀ دین و اقامۀ حدود الهی داریم و اینها مخصوص زمان خاصی نیست، نشان می‌دهد که جلوگیری از احیای دین، سخن نادرست و قابل پذیرش نیست.

 

اگر در عصر غیبت، حکومت دینی نباشد، لازمه‌اش حاکمیت قوانین غیر دینی و افراد ناصالح بر مردم مسلمان است که هیچ‌گاه خداوند و رسول اکرم(ص) به چنین چیزی راضی نیستند.

 

اکنون باید ببینیم وضع انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی چگونه است؟ آیا بنیانگذار جمهوری اسلامی یا مقام معظم رهبری، مردم را به خود دعوت کرده‌اند یا می‌کنند؟ یا شرایط حکومت مهیا نبوده و نیست؟

انقلاب اسلامی، مردم را به امامت ولی‌عصر(عج) دعوت کرد و می‌کند و هیچ کس از خود داعیه‌ای نداشت و ندارد، نه امام و نه مأموم هر دو می‌گویند ما امت ولی‌عصر هستیم و آن حضرت امام ماست…”

 

 

[ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، نشر اسراء، صص۳۷۳-۳۷۵]

 

 

 

مرتبط:

(+) نفی قیام و مبارزه در زمان غیبت به استناد روایات

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) بررسی شبهۀ پرچم طاغوت پیرامون ولایت فقیه

 

موضوع: انجمن حجتیۀ مهدویه
تاريخ: یکشنبه، ۱۴ آبان ، ۱۳۹۱

 

برخی مذهبی‌های ضدِ ولایتِ فقیه، خیلی این شبهه رو مستمسک قرار می‌دن. تو فایلی که در اختیارتون گذاشته می‌شه، سعی شده -خیلی خلاصه و مفید- به این شبهه پاسخ داده بشه: (حجم ِ فایل ِ صوتی: ۳/۴۵مگابایت؛ + ، + ، + ، +)

این فایل ِ صوتی، قسمتی از سلسله‌جلساتِ «انسان، خدا، حکومت» (+، +) بوده.




مرتبط:

(+) بررسی جواز قیام، پیش از ظهور امام عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

(+) ضرورت حکومت فقها در عصر غیبت

(+) دو راه برای طرح بحث ولایت در عصر غیبت

(+) حکومت اسلامی در احادیث شیعه

(+) ولایت؛ ضرورت دین یا فرعی از فقه؟

(+) حکومت اسلامی و حاکمیت اسلام

(+) برخی از مهم‌ترین قائلان به ولایت مطلقۀ فقیه

(+) ایرانیان، زمینه‌ساز حکومت حضرت مهدی(عجل‌الله فرجه الشریف)

(+) چند استفتاء از آیت‌الله سیستانی پیرامون ولایت فقیه

(+) مبارزات سیاسی آیت‌الله خوئی

(+) آیا آیت‌الله خوئی مخالفِ ولایتِ مطلقۀ فقیه بود؟

(+) پرسش‌های من و پاسخ‌های احمد


موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: چهارشنبه، ۲۴ خرداد ، ۱۳۹۱

 

«با عنایت به این که نظریۀ ولایت فقیه در کشور ایران، با رهبری مراجع تقلید و روحانیت و در رأس آن‌ها حضرت امام خمینی(قدّس سرّه)  تحقق یافت و به اوج خود رسید، پس از استقرار جمهوری اسلامی، مزدوران استعمار، لیبرال‌ها، مغرضان و گاهی خودی‌های ناآگاه، برای کم‌رنگ نمودن موقعیت ولایت فقیه  به اشکال‌تراشی و القای شبهه پرداختند.


از جمله می‌گویند: مطابق روایات اسلامی، هرگونه قیام و انقلاب و تشکیل حکومت قبل از قیام حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)  ناروا، بلکه حرام و ممنوع است.


توضیح این که، مطابق بعضی از روایات «قیام کنندۀ» قبل از قیام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)  طاغوت است، و هر پرچمی که قبل از ظهور قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)   برافراشته شود، صاحبش طاغوت است و… به عنوان نمونه:


۱- امام صادق(علیه السلام) به یکی از شاگردان معروفش به نام مفضّل فرمود:

«کُلُّ بَیعهٍ قَبلَ ظهور ِ القائم فَبَیعتُهُ کُفرٌ وَ نِفاقٌ وَ خَدیعه؛(۱)  هر بیعتی قبل از ظهور قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)  انجام شود، آن بیعت، کفر و نفاق و تزویر است.»


۲- امام باقر(علیه السلام) فرمود:

«کُلُّ رایَهٍ تُرفَعُ قَبلَ قیام ِ القائم ِ فَصاحِبُها طاغوتُ؛(۲)  هر پرچمی که قبل از قیام قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)  برافراشته شود، صاحب آن پرچم طاغوت است.»


۳- امام سجاد(علیه السلام) فرمود:

«وَاللهِ لایَخرُجُ واحدٌ مِنّا قَبلَ خُروج ِ القائم اِلّا کانَ مَثَلُهُ مَثَلُ فَرخ ٍ  طارَ مِن وَکرهِ قَبلَ اَن یَستَویَ جَناحاهُ، فَاَخَذَهُ الصِّبیانُ فَعَبَثُوا بِهِ؛(۳)  سوگند به خدا قبل از قیام قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)  هیچ یک از ما قیام نکند مگر این که مثال او هم‌چون مثال جوجه‌ای است که قبل از استوار شدن و محکم گشتن پرهایش از لانه‌اش بیرون آید و پرواز کند، که کودکان آن را می‌گیرند و با آن بازی می‌نمایند.»


۴– امام صادق(علیه السلام) به یکی از شاگردانش به نام سَدیر فرمود:

«اِلزَم بَیتَکَ وَ کُن حِلساً مِن أحلاسِهِ، وَ اسکُن ما سَکَنَ الَّیلُ وَ النَّهارُ، فَاِذا بَلَغَکَ أنَّ السُّفیانیَّ قَد خَرَجَ فَارحَل اِلَینا وَلَو عَلی رجلِکَ؛(۴)  ملازم خانه‌ات باش؛ و همانند فرشی از فرش‌های خانه‌ات در خانه بمان، و مادامی که شب و روز ساکن است (و صیحۀ مخصوص آسمانی را نشنیده‌ای) ساکن باش، ولی هنگامی که خبر به تو رسد که سفیانی خروج نموده، به سوی ما بیا هرچند با پای پیاده باشد.»


روایات دیگری نیز به همین مضمون نقل شده است.(۵)


این شبهۀ فریبنده را با توجه به چند مطلب پاسخ می‌دهیم:



ادامهٔ مطلب

موضوع: حکومت اسلامی، امامت، ولایت فقیه
تاريخ: سه شنبه، ۱۱ مرداد ، ۱۳۹۰

 
 

۲۰ دی ۹۶

 

دو سال و اندی پیش، رییسِ اورند توی دفتر کارمون برای ما که کارفرماش بودیم تعیین‌تکلیف می‌کردو با تحکم و تکبری ناشی از سال‌ها انحصار، شرط و شروط می‌گذاشت. استیصالِ مسؤولینِ اون جلسه در خاطرم به‌تلخی باقی مونده.

امروز هم‌اون عالی‌جناب، باهام تماس گرفت و مث پیرزن‌ها غرغر زد؛ لعن و نفرین کرد؛ و گوشی رو قطع کرد.

نمی‌دونم پیرمرد از سکوت و آرامش‌م متوجه شد چه لب‌خندِ عمیقی بر چهره دارم یا نه.

 

 
 

مهدی پیچک؛ پیچک سر به هوا's bookshelf: read

جهان هولوگرافیک
did not like it
https://www.instagram.com/p/BjqO7apnIl-/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b24p51z3g6jq
tagged: never
کابوس تهمت و جنایت
اگر به هر دلیلی خواستید کتابی از #چخوف بخوانید" بیخیال کتاب کابوس، تهمت و جنایت بشوید. برای درک داستان های این کتاب، آشنایی با سبک زندگی، فرهنگ و روابط کلیسای ارتدکس و اسقف ها در زمان روسیه ی تزاری واجب است." https://www.instagram.co...
tagged: never
خاطرات سفیر
liked it
کتاب «خاطرات سفیر» نوشتهٔ خانم نیلوفر شادمهری رو که خوندم، غرق در خاطرات جوونی‌ها‌م شدم. قریب به اتفاق مطالب‌شو توی هم‌اون وبلاگ‌شون خونده بودم. از پایان‌ش خوش‌م نیومد. زیادی غلیظ بود. نگارشِ متن‌شم گه‌گاه توی ذوق می‌زد. مدتی نیست که ق...
پستچی
it was ok
زرد. آبکی؛ ولی طعم‌دار.
قصه ها و تصاویر
really liked it
این ازجمله کادوهایی بود که برای تولد خواهرزاده‌م خریدم. http://www.30book.ir/Book/56900/مجموعه-قصه-های-سوته-یف-16جلدی%20نخستین نسخه‌ای که خریدم چاپ نشر نخستین بود. ساده و بامزه بود. مفاهیمی چون صبر، کمک، ایثار و فداکاری، هم‌کاری، قناعت و...

goodreads.com